::آن سوی خیال::

- نا امید میشه...

- برای هزارمین دفعه میشکنه...

- کوچکترین خواسته ها و انتظاراتش برآورده نمیشه...


==> میخوام ازش حفاظت کنم بسه دیگه به اندازه کافی کشیده...

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۹ساعت 22:24  توسط باران  | 

- شنبه دفتری به دستم رسید که متعلق به سال 66 بود و خاطره های دختر و پسری بودش که تازه نامزد کرده بودند چون امکان صحبت کردنشون کم بوده برای همین نوبتی دفتر پیششون بوده و مینوشتند خیلی جالب بود واسم چون عقاید آدمهای 22 سال قبل هم شبیه این دوره هستش...

یه جایی دختر خطاب به پسر نوشته بود که امیدوارم این دوست داشتنت بعد از ازدواج تغییر نکنه چون خیلی ها رو دیدم بعد از ازدواج کلی تغییر کردند و...دقیقا همین ترسایی که من و دیگران داریم...

یه جایی دیگه پسر از دختر خواسته بود که زندگیشون رو با برنامه ریزی پیش ببرن و....

قیمت دفتر 22 سال قبل 20 ریال بوده:-"

- شنبه از همین دوستم که دفتر رو بهم داد بخونم این هدیه ها بهم داده شد کلی از اون وسایلی بود که دوست داشتم...

- فردا امتحان دارم هنوز رو کتاب نخوندم.....

- دیشب جناب همسری به شهرشون برگشتن.......خوشحالم این دوماه با همه روزایی که پر از شادی و تلخی بود گذشت...



+ نوشته شده در  دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۹ساعت 2:33  توسط باران  | 

- خبردارشدم در اون اردوی کذایی ،چادر ها رو باد برده چند نفری مصدوم داشتند و به چشم خودشون طوفان شن رو هم دیدن!

- 5 روز صداش رو نشنیدم عجیبتر از اون دخترم نه بی تاب شد نه زیاد دلتنگ، زندگی عادی خودش رو میگذروند و هر از گاهی یادی از عشقش میکرد...

- دوتا امتحانام رو دادم زبان تخصصی و رسانه های الکتریکی ،رو این درسا خیلی حساب باز کرده بودم که بعضی سوالات چنان گیج کننده بود که به خودم گفتم حساب اشتباه دفعه دیگه باز نکن:-"

- بین دوتا رشته برای ارشد مردد بودم ارتباطات و جامعه شناسی...

ارتباطات بازار کارش بهتره و البته رقابت در اون خیلی زیاد هستش چون فقط دوتا دانشگاه این رشته رو داره

جامعه شناسی برای تدریس خوب هستش و کارای تحقیقاتی و البته آسونتر میشه قبول شد چون چند تا دانشگاه این رشته رو دارند...

بعد از کلی مردد موندن تصمیم دارم کتابای جامعه شناسی رو تهیه کنم و شروع کنم به خوندن

- دیشب شب آرزوها بود از خدا خواستم همیشه مردم در کنارم سالم و شاد باشه و ارشد قبول بشم...(بقیش یادم نیست)


+ نوشته شده در  جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ساعت 17:49  توسط باران  | 

- ظهر وقتی بیرون اومدم که بابا منو برسونه ترمینال متوجه گرمی هوا شدم پی بردم که در بیابون هیچ خبری از کولر نیست :-l

- فعلا دوتا سوال رو اشتباه زدم...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ساعت 1:59  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

ای که دايم به خويش مغروری
گر تو را عشق نيست معذوری
گرد ديوانگان عشق مگرد
که به عقل عقيله مشهوری
مستی عشق نيست در سر ت   و
رو که تو مست آب انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوای رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر می‌طلب که مخموری


تعبیر:با تظاهر و ریا نمی توان به جایی رسید. در هر کاری صداقت لازمه ی کار است. بهتر است اول نقائص خود را برطرف سازی و سپس محکم و استوار به دنبال هدف خود بروی. جوانب کار را بسنج و به خود مغرور نباش تا اشتباهی از تو سر نزند.
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:46  توسط باران  | 


http://i2.tinypic.com/znwodj.jpg

- همه آرزوی رفتن به اردو را دارند ولی نه زورکی، بدون برق و تلفن...

دیروز جناب همسری به لطف این آموزشی با بقیه تشریف فرما شدند اردو وسط بیابون که درس استقامت بهشون داده بشه و البته که من باید تا شنبه برای شنیدن صداش صبر کنم و دلتنگ نشم و...خوشم میاد این سربازی همش داره درس به آدم میده...!

*

- امروز امتحان زبان دارم از وقتی جزوه رو دیدم مدام با خودم مرور میکنم خیلی زشته این درس رو  20 نشم و البته که این زشتی باعث نمیشه مثل یه دختر خوب بشینم درسم رو بخونم

*

- دیشب مثلا میخواستم زود بخوابم نشون به این نشون یکساعت و نیم همه مدل خوابیدن رو امتحان کردم تا خوابم برد یعنی ساعت چهار و نیم

*

- کم کم دارم به این نتیجه میرسم که تمام روزایی که همسری پیشم بوده فقط رویایی بیش نبوده :-" قطعا در مورد حضورش فقط خواب دیدم ...



+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ساعت 12:36  توسط باران  | 

Falehafez - 
فال حافظ

ياری اندر کس نمی‌بينيم ياران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گويد که ياری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلی از کان مروت برنيامد سال‌هاست
تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهربانی کی سر آمد شهرياران را چه شد
گوی توفيق و کرامت در ميان افکنده‌اند
کس به ميدان در نمی‌آيد سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت  
کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد


تعبیر:با غم و غصه، هیچ کاری درست نمی شود. همچنین با دست روی دست گذاشتن چیزی جز اتلاف و هدر دادن وقت بدست نمی آید. نا امیدی آفتی بزرگ است. آن را از خود دور کن و به خود متکی باش و اراده ای محکم داشته باش.
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:55  توسط باران  | 

بعد از کلی ور رفتن در فتوشاپ با عکس های عقدمون به دو نکته ی خیلی مهم پی بردم

1- متنفر که نه ولی خیلی از دست آرایشگرم عصبانیم که لبام رو این رنگی کرد:( البته همون موقع بهش گفتم این رنگ رو نمیخوام ولی دوستم و خواهر گرام همسری باهام بودن تاکید کردند این رنگ خیلی به لبات میاد من باشم دیگه حرف کسی رو گوش بگیرم)
2- من از فتوشاپ هیچی حالیم نمیشه اگه حالیم میشد میتونستم یه بلایی سر این لب های بی روح و بی رنگ بیارم
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹ساعت 4:57  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

گر دست رسد در سر زلفين تو بازم
چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم
زلف تو مرا عمر دراز است ولی نيست
در دست سر مويی از آن عمر درازم
پروانه راحت بده ای شمع که امشب
از آتش دل پيش تو چون شمع گدازم
آن دم که به يک خنده دهم جان چو صراحی
مستان تو خواهم که گزارند نمازم
چون نيست نماز من آلوده نمازی
در ميکده زان کم نشود سوز و گدازم
در مسجد و ميخانه خيالت اگر آيد
محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم
گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی
چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم
محمود بود عاقبت کار در اين راه
گر سر برود در سر سودای ايازم
حافظ غم دل با که بگويم که در اين دور
جز جام نشايد که بود محرم رازم


تعبیر:به دنبال هدف و مقصود بزرگی هستی. لازمه ی پیروزی، تلاش و کوشش و اراده ای محکم است. اگر دست از طلب بر نداری به زودی موفق و پیروز خواهی شد. اجازه نده مغرضان تو را نا امید کنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:1  توسط باران  | 


بعضی آدم ها همیشه کاراشون بعد مرگ سهراب هستش...وقتی ترسشون میریزه که از دست داده باشن

یادم باشه:

وقتی خواسته ای  از ته دل دارم به دیگران نسپارم که برام بدست بیارن خودم تلاش کنم....

وقتی ترس تمام وجودم رو فرا گرفته با اون چیز روبه روشم ( صادقانه : یه چیزی وجود داره که حسابی میترسونه من رو ولی زمان مناسبی برای روبه روشدن باهاش نیست )

وقتی خواسته ای دارم حداقل براش تلاش کنم حتی اگه بدست نیارمش که فردای روزگار حسرتش به دلم نمونه و به خودم یادآوری کنم من تلاش خودم رو کردم...

...

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت 18:33  توسط باران  | 

- شمارش معکوس شروع شده فقط 8 روز مونده

- یه ساعت هایی از روز به طور ناخودآگاه منتظرم زنگ بزنه صبحا که معمولا مابین ساعت 5 تا 6:30 صبح زنگ میزنه عصرا از ساعت 5 امکانش هست تا ساعت 8 شب معمولا عصرا این موقع ها یه لحظه گوشیم از جلوی چشمام دور نمیشه بعد از این ساعت حتی اگه زنگم نزنه دیگه منتظر نیستم...

- یه وقتایی هست می بینی هیچی عوض نشده و اگه بخوای مثل سابق برخورد کنی ممکنه عواقب بدی در انتظارت باشه پس تصمیم میگیری خودت رو عوض کنی...

- ساعت 19 با رزی میری بازار ساعت 23 برمیگردی خونه...رفتیمم نوشت افزار واسه ماژیک پفی بعد بجاش چسب اکلیلی 2 تا خریدم 1000 تومن جلوتر رفتیم بسته 6 تاییش رو میداد 1500:-l

بعد از کلی خنده بسته اش رو خریدم برگشتیم نوشت افزاری بهش پس دادم گفتم اونجا ارزونتر بوده بجاش خودکار و تقویم برداشتم ( هم خرازی هم نوشت افزاریه آشنا بودن)


+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت 2:4  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ايم
همراز عشق و همنفس جام باده‌ايم
بر ما بسی کمان ملامت کشيده‌اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ايم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشيده‌ای
ما آن شقايقيم که با داغ زاده‌ايم
پير مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ايستاده‌ايم
کار از تو می‌رود مددی ای دليل راه
کانصاف می‌دهيم و ز راه اوفتاده‌ايم
چون لاله می مبين و قدح در ميان کار
اين داغ بين که بر دل خونين نهاده‌ايم
گفتی که حافظ اين همه رنگ و خيال چيست   
نقش غلط مبين که همان لوح ساده‌ايم


تعبیر:از شکستی که فعلاً در راه مقصود خود خورده ای، ناراحت نباش و از طعنه ی حسودان، مأیوس و نا امید نشو. به خاطر رسیدن به مقصود، بی محابا کار نکن و با تعقل و تفکر جوانب کار را بسنج تا به موفقیت دست یابی.
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت 1:32  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران ياد باد
گر چه ياران فارغند از ياد من
از من ايشان را هزاران ياد باد
مبتلا گشتم در اين بند و بلا
کوشش آن حق گزاران ياد باد
گر چه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران ياد باد
راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند
ای دريغا رازداران ياد باد


تعبیر:گرفتار غم و حسرتی و حادثه ای تو را تهدید کرده است. نا امید نباش. هر رنج و سختی عاقبت به خوشی و آسایش مبدل خواهد شد. هر فراقی به وصال خواهد انجامید.
+ نوشته شده در  شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ساعت 3:57  توسط باران  | 

- سه شنبه اولین امتحان هستش قرار بود یکی از بچه ها جزوه کامل رو برام کپی کنه بفرسته که باهاش تماس هنوز نگرفتم ...

- عصر با یه بهونه یه دل سیر گریه کردممم هرچند هنوزم میتونم گریه ام رو ادامه بدم

- حالم اصلا خوب نبود مهمانم واسمون اومد دختر خاله (با بچه هاش) و خاله و زندایی و دختردایی منم با موهای پریشون و صورتی که از اشک خشک شده بود( معمولا مینویسن خیس ولی خوب اون موقع خشک شده بود دیگه ) رفتم سلام کردم که دخترخاله اونقدر کنایه زد خودم رو مجبور کردم برم موهام رو حسابی مرتب کنم ...

- با اصرار از بابا خواستم جی 5 رو از ته کمد در بیاره که واسه خوندن زبان ازش استفاده کنم...

- 50 صفحه ای از کتاب مدیر یک دقیقه ای رو خوندم تا اینجاش خیلی جالبه امیدوارم مثل بقیه کتاب ها نیمه تموم نذارمش کنار....آمین :D

- یه کلاس دوماه پیش ثبت نام کردم که میتونست تاحالا تموم بشه در صورتی که با تنبلی من فقط 3 جلسه اش تموم شده 9 جلسه مونده...

- صرفا فقط میخواست ثبت شه جمعه چه جوری گذشت و اینکه وجدانم بیدار شه و یه خورده کوشا

+ نوشته شده در  شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ساعت 3:13  توسط باران  | 

- دیشب قبل از خواب برای اینکه امواج منفی رو از خودم دور کنم یه خورده کتاب خوندم هر قسمتی از کتاب رو برداشت خودم رو مینوشتم و ادامه ی برداشت ها رو در دفتر یادداشت صورتی دوست داشتنیم که همیشه باهام باشه

- صبح داداشی از خواب بیدارم کرد گفت بلند شو برات یه بسته اومده با تعجب آدرس رو خوندم متوجه شدم از طرف خانواده همسری هستش یه لباس خیلی خوشگل به مناسبت روز زن برام فرستاده بودند...

- امشب درمورد ارشد کلی اطلاعات بدست اوردم رشته مورد نظرم رو انتخاب کردم و از این بابت خوشحالم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ساعت 2:10  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

عمريست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم  

دست شفاعت هر زمان در نيک نامی می‌زنم
بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود

دامی به راهی می‌نهم مرغی به دامی می‌زنم
اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو

حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم
تا بو که يابم آگهی از سايه سرو سهی

گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می‌زنم
هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل

نقش خيالی می‌کشم فال دوامی می‌زنم
دانم سر آرد غصه را رنگين برآرد قصه را

اين آه خون افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم
با آن که از وی غايبم و از می چو حافظ تايبم

در مجلس روحانيان گه گاه جامی می‌زنم


تعبیر:برای رسیدن به آرزوها، هر راهی را امتحان کن و دست از تلاش و کوشش بر ندار تا به نتیجه برسی. هرچند که راه مقصود دور و دراز است اما عاقبت به آرزوی خود می رسی.
+ نوشته شده در  جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ساعت 0:49  توسط باران  | 

تا حالا شده حس کنید هوا کمه برای نفس کشیدن

یه جور حس خاص که هرچی نفس بکشی باز ریه هات نیاز به اکسیژن داشته باشه

یه چیزی ته قلبت سنگینی کنه بهت احساس خالی بودن از هر حسی رو بده

و پر از دلتنگی باشی....


==>دوشب متوالی این حس بهم دست داده...انرژیم رو به تحلیله باید یه کاری کنم که از این آشفتگی روحی بیرون بیام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ساعت 2:21  توسط باران  | 

- بعضی لحظه ها مثل دیشب اونقدر حس های بد بهت غلبه میکنه که هیچ امیدی برای زندگی نداری دیشب حس های مختلفی احاطه ام کرده بود از دلتنگی گرفته تا از حس بد نسبت به خویشتنم

- تنها کاری که دیشب برای آروم کردن خودم تونستم انجام بدم این بود که زود خوابیدم خیلی زودتر از روزهای قبل

- امروز کلی از ارشدی ها پرس جو کردم و یه اطلاعات ناقصی پیدا کردم درمورد دو رشته و الان 90 درصد میدونم برای چی بخونم



+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ساعت 1:26  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگير
پيش شمع آتش پروا نه به جان گو درگير
در لب تشنه ما بين و مدار آب دريغ
بر سر کشته خويش آی و ز خاکش برگير
ترک درويش مگير ار نبود سيم و زرش
در غمت سيم شمار اشک و رخش را زر گير
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک
آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گير
در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص
ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گير
صوف برکش ز سر و باده صافی درکش
سيم درباز و به زر سيمبری در بر گير
دوست گو يار شو و هر دو جهان دشمن باش   
بخت گو پشت مکن روی زمين لشکر گير
ميل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش
بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گير
رفته گير از برم وز آتش و آب دل و چشم
گونه‌ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گير
حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را
که ببين مجلسم و ترک سر منبر گير


تعبیر:با دوستان، صمیمی و با نزدیکان، یکرنگ باش و زندگی را با آسودگی و راحتی طی کن. به دوستان کمک کن تا در لحظات بحرانی به کمک تو بشتابند. در زندگی خانوادگی سختگیر نباش.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:55  توسط باران  | 

Falehafez - 
فال حافظ

چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
چو ماه نو ره بيچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
شب شراب خرابم کند به بيداری
وگر به روز شکايت کنم به خواب رود
طريق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
   بيفتد آن که در اين راه با شتاب رود
گدايی در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سايه اين در به آفتاب رود
سواد نامه موی سياه چون طی شد
بياض کم نشود گر صد انتخاب رود
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر
کلاه داريش اندر سر شراب رود
حجاب راه تويی حافظ از ميان برخيز
خوشا کسی که در اين راه بی‌حجاب رود


تعبیر:عاقبت اندیش باش. به پیروزی های زودگذر اکتفا نکن. قدری به توانایی های خود فکر کن. به اندازه ی تاب و توان خود مسئولیت پذیر باش. غرور و نخوت بدترین دشمن تو است.
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:24  توسط باران  | 

افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ساعت 14:34  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم
طاير قدسم و از دام جهان برخيزم
به ولای تو که گر بنده خويشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخيزم
يا رب از ابر هدايت برسان بارانی
پيشتر زان که چو گردی ز ميان برخيزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشين
تا به بويت ز لحد رقص کنان برخيزم
خيز و بالا بنما ای بت شيرين حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخيزم
گر چه پيرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
    تا سحرگه ز کنار تو جوان برخيزم
روز مرگم نفسی مهلت ديدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم


تعبیر:تا فرصت باقی است از موقعیت ها استفاده کن تا به هدف و مقصود خود برسی. از اراده ی کافی برخوردار هستی پس نا امید نباش. به خدا توکل کن و با مشورت در کار ها، موفقیت خود را تضمین کن.
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ساعت 0:22  توسط باران  | 

- بعضی وقتا نمیدونی از کجا فکر های ناراحت کننده به سراغت میاد هرچقدر هم سعی میکنی از ذهنت دورشون کنی فایده نداره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:25  توسط باران  | 

- چندسال قبل ،وقتی دخترا و پسرای بزرگتر در فامیل ترانه ای رو میشنیدند و میگفتند چه خاطره هایی از این ترانه داریم...

نمیتونستم درکشون کنم ،برام گنگ بود که با شنیدن یه ترانه میشه کلی خاطره بدست بیاری...

اما الان با شنیدن بعضی ترانه ها یادم میاد چه لحظه های خوب و بدی رو با بعضی ترانه ها سپری کردم...مثل ترانه هوشمند عقیلی( فردا تو می آیی) دقیقا یادم هستش  2سال پیش شهریور ماه این ترانه رو گوش میدادم چه حسی داشتم...

- امروز کلی تحسین شدم از کسی شنیدم که گفت همسرت میدونه چه گوهری نصیبش شده؟ و من تنها به لبخند زدن اکتفا کردم و دردل بسی شادمان !

- وقتی ازش حرف میزنم بیشتر دلتنگش میشم وقتی میپرسن دوماه ندیدنش سخت نیست مجبورم بگم سخت نگذشته چون دلم نمیخواد کسی دلسوزی کنه واسه این دوری...



+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ساعت 1:28  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

طاير دولت اگر باز گذاری بکند
يار بازآيد و با وصل قراری بکند
ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبير نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غيب ندا داد که آری بکند
کس نيارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خاليست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خويش برون آيد و کاری بکند
کو کريمی که ز بزم طربش غمزده‌ای
جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب
بود آيا که فلک زين دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند


تعبیر:به آرزوی خود خواهی رسید فقط کمی همت و اراده می خواهد. صبر و استقامت را از یاد نبر. در انتظار دیدار دوستی به سر می بری. به زودی او را خواهی دید.
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:59  توسط باران  | 

- احساس آسودگی میکنی چون داری سعی میکنی یه خورده خودت رو به جلو پرتاب کنی

- بعد از یه دلخوری شدید و طاقت فرسا که فکر میکنی تمومی نداره دوباره شادی به دلت راه پیدا میکنه و احساس آرامش میکنی...

- همیشه میشه یه چیز خوب رو به خودت هدیه بدی و اجازه بدی از خویشتن خود لذت ببری ( یه چیز خوب میتونه انجام یه کار باشه یا یه خرید ساده مهم اینه با نجام دادنش احساس سر خوشی کنی و از خودت راضی باشی)

- حس خوبم شاید یکی از دلایلش صحبت های طولانی این دوروز با همسری بوده باشه

- امروز ساعت 22 دوباره همسری برگشت ...نزدیک به دوماهی میشه ندیدمش دلتنگش میشم ولی یاد گرفتم این دلتنگی رو کنترل کنم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ساعت 1:0  توسط باران  | 

Falehafez - فال
 حافظ

کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعت
نهاده‌ايم مگر او به تيغ بردارد
کسی به وصل تو چون شمع يافت پروانه
که زير تيغ تو هر دم سری دگر دارد
به پای بوس تو دست کسی رسيد که او
چو آستانه بدين در هميشه سر دارد
ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس که تو را
دمی ز وسوسه عقل بی‌خبر دارد
کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد
به عزم ميکده اکنون ره سفر دارد
دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله داغ هوايی که بر جگر دارد


تعبیر:اگر می خواهی به هدفت برسی ثابت قدم و استوار باش. کسی می تواند به مقصود برسد که به آن ایمان داشته باشد. از ریا و دروغ بپرهیز و صداقت و راستگویی را پیشه کن تا اعتماد دیگران را جلب کنی.
+ نوشته شده در  شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:11  توسط باران  | 


روزگاري شد که در ميخانه خدمت مي‌کنم        در لباس فقر کار اهل دولت مي‌کنم
تا کي اندر دام وصل آرم تذروي خوش خرام        در کمينم و انتظار وقت فرصت مي‌کنم
واعظ ما بوي حق نشنيد بشنو کاين سخن        در حضورش نيز مي‌گويم نه غيبت مي‌کنم
با صبا افتان و خيزان مي‌روم تا کوي دوست        و از رفيقان ره استمداد همت مي‌کنم
خاک کويت زحمت ما برنتابد بيش از اين        لطف‌ها کردي بتا تخفيف زحمت مي‌کنم
زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تير بلاست        ياد دار اي دل که چندينت نصيحت مي‌کنم
ديده بدبين بپوشان اي کريم عيب پوش        زين دليري‌ها که من در کنج خلوت مي‌کنم
حافظم در مجلسي دردي کشم در محفلي        بنگر اين شوخي که چون با خلق صنعت مي‌کنم


تعبير:مراقب اطرافيان خود باش تا گمراه نشوي. در هر کاري که شروع مي کني با عقل و انديشه عمل کن تا به نتيجه ي مطلوب برسي. دوستان خود را بشناس تا بتواني به موقع از آنها استمداد جويي.
+ نوشته شده در  شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:10  توسط باران  | 

- 4شنبه قبل از امتحان ، خنده دارترین اتفاقی که میتونست رخ بده در دوره کارشناسی ناپیوسته رشته ما به وقوع پیوست ...تصورش رو کنید یه 60 نفر پسر و دختر در نمازخونه منتظر امتحان هستند دو سمت چپ و راست نشستند...در همون حین یکی از پسرا پرید بقیه پسرا هم شروع به پریدن جیغ کشیدن کردن جوری که دخترایی که همراستای پسرا هم نشسته بودند به تکاپو افتادند وهرکسی با کیف سمتی میدوید و جیغ میزد

من چون دور نشسته بودم فقط ایستاده بودم و با تعجب بهشون نگاه میکردم و از حرکتشون میخندیدم که دیدم یکی از دوستام( با مانتوی یقه بسته کرم و کوتاه ) دایره وار چرخید شروع کرد به جیغ زدن با انواع حالت و صداهای مختلف که بیشتر شبیه aaaa بود:))....که دیدم روی مانتوش در ناحیه شکم یه مارمولک بزرگ و سیاه با تمام قدرت چسبیده و این هرچی جیغ میزنه می پره و با دستش مانتو رو تکون میده مارمولکه از جاش تکون نمیخورد همه مات و مبهوت ایستاده بودن و به تلاش ایشون نگاه میکردند:-l تا اینکه جناب مارمولک تصمیم گرفت بیاد پایین کم کم حرکت کرد و اومد طرف پاچه شلوار ایشون و خانوم پرش هاش بیشتر شدش...با یه بدبختی مارمولکه پایین اومدش و پرید تو کیف یکی دیگه از بچه ها...که آقایون ترسو لطف کردن با همون کیف دستی مارمولکه رو بیرون بردند....


- وقتی از دریچه طنز به مسائل نگاه کنی حرصممم نمیخوری...دیروز من همینکار رو کردم:)

==> دیروز جناب همسری برای یه مرخصی 2 روزه به شهرشون برگشت خوشحالم که 2 هفته دیگه آموزشیش با تموم سختی هاش تبدیل میشه به یه خاطره

==> نازنین تلفنت خاموشه،شماره تلفن جدیدت و آیدیت رو برام بذار باشه آجی؟دوستت دارم....منتظرممم

+ نوشته شده در  جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ساعت 14:16  توسط باران  | 

Falehafez - 
فال حافظ

زهی خجسته زمانی که يار بازآيد
به کام غمزدگان غمگسار بازآيد
به پيش خيل خيالش کشيدم ابلق چشم
بدان اميد که آن شهسوار بازآيد
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگويم و سر خود چه کار بازآيد
مقيم بر سر راهش نشسته‌ام چون گرد
بدان هوس که بدين رهگذار بازآيد
دلی که با سر زلفين او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآيد
چه جورها که کشيدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآيد
ز نقش بند قضا هست اميد آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآيد


تعبیر:در انتظار به سر می بری. نا امید و ناراحت نباش زیرا به مقصود خود می رسی. بلا و مصیبت های رسیده را تحمل کن. در کوره ی حوادث، خود را آبدیده کن و تجربه اندوزی کن تا لذت بیشتری از پیروزی ببری.
+ نوشته شده در  جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ساعت 1:21  توسط باران  | 

مطالب قدیمی‌تر