
| ياری اندر کس نمیبينيم ياران را چه شد | دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد | |
| آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی کجاست | خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد | |
| کس نمیگويد که ياری داشت حق دوستی | حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد | |
| لعلی از کان مروت برنيامد سالهاست | تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد | |
| شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار | مهربانی کی سر آمد شهرياران را چه شد | |
| گوی توفيق و کرامت در ميان افکندهاند | کس به ميدان در نمیآيد سواران را چه شد | |
| صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست | عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد | |
| زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت | کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد | |
| حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش | از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد |
تعبیر:با غم و غصه، هیچ کاری درست نمی شود. همچنین با دست روی دست گذاشتن چیزی جز اتلاف و هدر دادن وقت بدست نمی آید. نا امیدی آفتی بزرگ است. آن را از خود دور کن و به خود متکی باش و اراده ای محکم داشته باش.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:55  توسط باران
|