1- دیروز ، یه اتفاق عجیب غریب افتاد که خودم از تعجب داشتم شاخ در می اوردم...به یکی از آرزوهام رسیدم...(حالا فکر میکنید چی بوده....D:)
اون اتفاق این بود که تو دوران دانشجویی برای اولین بار موبایلم رو فراموش کردم با خودم ببرم و اتفاقا برام مهم نبود خونه جا گذاشتم...
این خانوم قاسمی هم دیروز همش پز موبایلش رو میداد میگفت تو موبایل نداری من دارم..
2- سر زنگ تاریخ دیگه پیش خانوم قاسمی نمی شینم میترسم دوباره استاد بهم گیر بده...
3- دیشب ساعت 22:30 برگشتم خونه،به محضی که رسیدم طبق معمول اومدم به همسترم سر بزنم که میبینم تو آکواریوم نیست...از دیشب تا حالا 1 همستر تو خونمون گم شده...هرجایی سرک میکشم پیداش نمیکنم طفلی بچم گم شده D:
تو خونه هی جیغ و داد میکنم که بچم گم شده...مامان بزرگم میگه آروم باش
درجوابش میگم که: من که خیلی آرومم ،مادرای دیگه رو ندیدی بچشون رو که گم میکنند گریه زاری میکنند هوار میکشند و...
طفلی بچم D: نمیدونم از دستم کجا فرار کردش...
4-امروز سرکلاس زبان برای روخونی درس داوطلب شدم (البته اگه اجازه میداد گرامر و معنی درس هم توضیح میدادم )و سر زنگ متون اسلامی هم داوطلب شدم که هفته بعد کنفرانس بدم...به این میگن خود شیرینی دیگه ؟ D:
5- نزدیک یک ماهی میشه تو یه موسسه کار میکنم و اتفاقا ً تو این مدتی که من بودم خیلی ها به حاج آقا ( مدیر عاملمون )زنگ زدند سمتی که من دارم رو خواستن...
چندتا مزیتی که داره اینه که
-همکارای دیگه ام خانوم هستن...
- حاج آقا از اقواممون هستش...
- تا اردیبهشت بیمه میشم...
- روزایی که دانشگاه دارم 1 ساعت زودتر میام خونه D:
6- تصورش رو کنید 6 روز تو هفته صبحها سرکارم...3 روز تو هفته هم بعد از ظهرا تا شب دانشگاه.......درکمال تعجب دوتا کلاسای فنی حرفه ای (رایانه - تدوین فیلم و صدا) هم ثبت نام کردم که بعد که زمان بندیش مشخص شد یکیش رو برم...
از این ورم هنوز نرفتم امتحان آیین نامه بدم تا تکلیف دوره های کلاسم مشخص بشه D:
7- خدا جونم خیلی دوستت دارم...بیشتر از خیلی...دارم سعی میکنم همون بنده بشم که میخوای...خیلی راه مونده ولی شدنیه...
8-مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم میریزند و از آن غولی میسازند كه نامش «تقدیر» است. (جان اولیویه)
9- سرفرصت به همه سر میزنم...