::آن سوی خیال::

آماده شدم منتظرم حاج آقا زنگ بزنه بهم که برم موسسه ...

آخه شهرمون نبود گفت نیم ساعت دیگه میرسه منم از فرصت استفاده کردم اومدم نت........

این دو خط نوشته فقط به این دلیل بود که پستم بره زیرD:

*

نیم ساعت پیش شارژمم وارد گوشیم شد......بیشتر از 30 تا کد امتحان کردم D: هر3 تا کد اشتباه هم تا چند دقیقه گوشیم مسدود میکرد ....دیشب کارت رو داده بودم به داداشم نا امید شده بودم...بعد امروز اون کدای احتمالی که تو دفتر نوشته بودم رو امتحان کردم دیدم شدش D:

اینا عواقب دروغیه که من دادم.....دیروز خونه افسی که بودم به بابا زنگ زدم گفتم افسی کارت شارژ میخواد...(خودم میخواستم ولی چون روز قبلشم 1 کارت تموم کرده بودم البته 2تومنی گفتم ضایع است)

خلاصه بابا کارت رو داد به من. منم وانمود کردم دادم به افسی رفتیم خونه...تو راه به بابا گفتم شارژ ندارم ...گفت میگفتی الان میخریدم.....D:

رسیدیم خونه نمیخواستم بابا بفهمه اخه هی می اومد تو اتاقم چنان کارت رو پاک کردم که 3 تا رمزا خورد..دیگه دیشب بابا هم فهمید کارت برای خودم بوده.....این داداش بزرگه براش تعریف کردم رفت گذاشت کف دست بابا...

:)) دروغ نگی ....وقتی هم بگی اینجوری ضایع بشی:))

*

محمد مرسی بابت اون عکس و اون پست...........ممنونم...

*

من برم حاج آقا زنگ زد گفت دیر میرسه من برم موسسه رو باز کنم...چون 1 کلید پیش منه که هنوز به خانوم مشاور نداده

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۸ساعت 8:56  توسط باران  |