::آن سوی خیال::

http://www.55a.net/firas/ar_photo/6/1suzan.jpg

- یه وقتایی هست که سعی میکنی مقابل زورگویی وایسی ولی آخر دست میبینی که زورت که نمیرسه هیچ حتی ایستادنت باعث میشه کلی تهمت بشنوی...

در این مواقع بهترین کار اینه کار به کارش نداشته باشی تا جایی که میتونی از دردوستی باهاش دربیای ولی وقتی چیزی ازت خواست چشم بگی انجام ندی:-"

- clo ob فی لتر شده...کلی حیفم اومد یعنی ایندفعه از فی لترینگ درمیاد؟

- از طرف عالیه به بازی دعوت شدم که 5 تا از خصوصیات بد اخلاقیم رو توضیح بدم

: وقتی کسی رو دوست دارم و دلم میخواد باهاش صمیمی بشم نمیدونم باید درمورد چی حرف بزنم (الان در برابر مامان و بابای همسری این شکلیم)

: همیشه قبل از شروع انجام کاری کلی ایده دارم و به خودم میگم باید حسابی این بار سنگ تموم بذارم ولی موقع انجامش که میشه تموم ایده هام رو فراموش میکنم به بی خیالی میگذرونم( نمونه اش امتحان فرداست که قرار بود خیلی بخونم)

: جایی که من حضور دارم بشنوم دارن پشت سر یه نفر حرف میزنن یا مسخره اش میکنن کاسه داغتر از آش میشم مثل امروز تو بهزیستی خانوم ا داشت با آب و تاب تعریف  یه زوج جوون که آشناهاش بود میکرد که دیشب دست هم رو گرفتن و... میگفت میخواستم بهشون بگم شبه کسی نمیبینه...

که من یهویی پریدم وسط: چه ربطی به دیدن بقیه داشته زن و شوهرن دوست داشتن دست هم رو بگیرند...

:-l ( حالا این وسط من هیچ کاره بودما...با یه فاصله طولانی از اونا نشسته بودم داشتم لیست کمک هزینه تحصیلی رو مرتب میکردم)

: این خصوصیتم اخلاقی نیست جسمیه...خیلی زود به زود مریض میشم نشون به اینکه بیشتر از 3 هفته است حساسیت دارم...

: پنجمین مورد نمیدونممممم شما بگید


==> از طرف من همه دعوتید

لینک نظرات

+ نوشته شده در  دوشنبه ۷ دی ۱۳۸۸ساعت 15:55  توسط باران  | 

 

این یه بازی جدید هستش که خودم اختراع کردم هنوز تابستون تموم نشده،به نوعی این بازی یه یادآوری هستش برای انجام دادن برنامه ها...

چه برنامه هایی برای تابستون داشتید ودارید؟

- برنامه هایی که برای تابستون ریخته بودم از این قرار بود: کتاب های نخونده رو بخونم،فیلم هایی که ندیدم رو ببینم،خودم رو بشناسم و با خودم کنار بیام،سوریه،اصفهان و شیراز قرار بود برم، وبسایت modish.ir یه خورده درستش کنم،خیاطی ،نقاشی و نوشتنم رو بهتر کنم،آشپزی و خونه داری هم در برنامه هام بود،تصمیم داشتم مجوز یه شرکت رو بگیرم،تکلیف چند نفر رو روشن کنم،گرفتن گواهینامه،

نخندید تا بگم دیگه چه برنامه ای داشتمنخندید خوب، میخواستم یه صفحه جداگانه بسازم،ایده هایی که در نظرم میاد و میتونم همسر آینده ام رو خوشحال کنم اونجا بنویسم که به موقعش انجام بدم

 

کدوم برنامه ها رو انجام دادید؟

- چندتا کتاب خوندم ،چندتا فیلم هم دیدم،تو این مدت شاید 5 یا 6 بار مدیش رو آپ کردم

- کلاس طراحی میرم

- تا حدودی خودم و روحیاتم رو شناختم

- تکلیفشون رو روشن کردم دیگه

کدوم برنامه ها رو انجام ندادید؟

- مسافرت

( سوریه موقعیتش جور شد،قرار بود دوم مرداد بریم با همکارم،ولی من بچه ننه راضی نشدم بدون مامان برم،اصفهان هم چون تور نداشت نرفتم،مشهدم قرار بود15 مرداد بریم حتی بهم زنگ هم زدن که برم ولی بخاطر بعضی دلایل نرفتم:-")

- آشپزی و خونه داری

(وقتی برمیگردم خونه خیلی خسته هستم ،هرچند مدام به خودم میگم باید شروع کنم به یاد گرفتن این جور موارد به هرحال فردا پس فردا که ازدواج کردم مامان که نیستش منم مجبورم بعد از اینکه از سرکار برگشتم خونه تازه آشپزی کنمخدا بخیر بگذرونه)

- خیاطی و نوشتن

(چرخ خیاطیم یکم مشکل داره ،البته این بهونه هستش! نوشتنمم نمیاد خو)

- شرکت

( درمورد اون شرکتی که میخواستم مجوزش رو بگیرم تحقیق کردم،درآمد کافی نداشت و یه خورده کسل آور بودش)

- فیلم و کتاب

( پسرعمه از اهواز 50 تا فیلم و انیمیشن مستند جدید برام اورده،از این ورم بابا هر وقت میره جمعه بازار سریال کره ای و ایرانی میاره ...پس حق دارم هنوز ندیدم

درمورد کتاب هم چون روانشناسیه یه خورده طول میکشه هرکتابی رو بخونم)

چه برنامه هایی خارج از برنامه انجام دادید و میخواید انجام بدید؟

- کلاس تکنسین ms ، طراحی و ssp میرم

- کلاس گزارشگری و تصویربرداری ثبت نام کردم که امیدوارم عصر باشه بتونم برم( کلاس ها صدا و سیمای بوشهر برگزار میشه ،قبل از تشکیل هم از ثبت نام کنندگان مصاحبه میکنن:-")

- امروز اولین بار بود که امتحان شهری رانندگی رو میدادم،فکر کنم تا آخر تابستون گواهینامه رو بگیرم دیگه...6 هفته دیگه مونده

- هفته دیگه قرارهستش برم مسافرت:-"

- با فتوشاپ خیلی بهتر از قبل میتونم کار کنم

- کتاب آفیس ۲۰۰۷ و فتوشاپ (اسم فتوشاپ رو کامل بلد نیستم) دارم میخونم و همزمان تمرینم میکنم

- در مورد ساختن صفحه جداگانه هم حتما میسازم

- دنبال گرفتن مجوز شرکت یا موسسه ای هستم که شهرمون نداشته باشه،امروز همکارم یه چیزی پیشنهاد داد،البته شریکی...قرار شد تحقیق کنیم بعدا...انشالله تا آخر تابستون یه کاری میکنم...

-  باید تا آخر تابستون خودم رو به خدا حسابی نزدیک کنم...تمام امیدم به ماه رمضونه...

- خوب همین دیگه ...

کسایی که دعوت میکنم به بازی:

داداش سهیل،آقا هادی،عماد،محمد،داداش امیر علی، ایمان

نگار،هستی،خانوم تی تاب،لیلا، زهرا،الهه،سوسن

==> دوستانی که وبلاگ ندارن در همین کامنت دونی شرکت کنند

==> هرکسی خواست شرکت کنه بگه اسمش رو بنویسم...

 بعد نوشت: نگار عزیزم تولدت مبارک،خودت میدونی چقدر برام مهمی،خیلی دوستت دارم امیدوارم به تموم آرزوهای قشنگت برسیهمیشه خندون باش

سحرم عزیزم تولدت مبارک خانوم،امیدوارم روز به روز در نوشتن پیشرفت کنی  همیشه موفق باشی

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۸ساعت 21:52  توسط باران  | 

 چند روز پیش یه بازی جدید رو تو وبلاگ خانوم تی تاب دیدم خیلی دوست داشتم بازی کنم که نگار عزیزم لطف کرد من رو به این بازی دعوت کرد

تو این بازی باید 10 تا قوانینی که تو زندگیت وجود داره رو بنویسی...

تو زندگی من بیشتر از 10 تا قانون وجود داره اما خوب به قوانین بازی احترام میذارم و فقط 10 تا از اونا رو مینویسم و البته گاهی این قوانین رو دور میزنم :-d

اینم 10 تا قانون زندگی من :

۱) شکر گذاری از خداوند بخاطر حضورش

۲)  تا کسی کمک نخواسته بهش کمک نکن ( هر چند هنوز مونده تا بتونم این کار رو انجام بدم)

۳) تغییر پذیر باش و  با محیط اطراف خودت رو وفق بده

۴) یک اشتباه رو چندبار تکرار نکن

۵) سادگی رو کنار بذار

۶) در طی هر 24 ساعت 1 کار مفید انجام بده که خودت از انجام دادنش خوشحال و راضی باشی

۷) خوش قول باش

۸) به خودت دروغ نگو هیچ وقت

۹) به زندگی دیگران کاری نداشته باش

۱۰) ملاک دوستی با دیگران ظاهرشون نباشه

دعوتی های این بازی:

عالیه،گندم،عماد،هستی،سیندختی،نارنجدونه،مینی،داداش عبدی،دختر فروردینی ، محمد و هرکس دیگه ای دوست داره میتونه تو این بازی شرکت کنه

==>قابل توجه دوستایی که به بازی دعوتشون کردم : اگه تو بازی شرکت نکنید دیگه به بازی دعوتتون نمیکنم :-D

بعد نوشت: الان رفتم وبلاگ عالیه که به بازی دعوتش کنم در کمال تعجب دیدم اونم این بازی رو تو وبلاگش نوشته و منم دعوت کرده :))

خوب بجای عالیه ،مهیار رو به بازی دعوت میکنم




+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت 1:22  توسط باران  | 

 

آجیای گلم نگار،آرزو و زهرامنو به یک بازی دعوت کردنددستشون درد نکنه

۱۰ تا چیزی که دوست دارم

۱.خدا (همیشه دوستش دارم و همیشه هم دوست خودم میدونم با اینکه گاهی دلخور میشمخوب چیه آدم با دوستش قهرم میکنه دیگه)

۲.تموم خانواده ام رو با تموم ِوجود دوست دارم(با اینکه گاهی یه ناراحتی هایی پیش میادمخصوصن داداش کوچیکه که همه فامیل بهمون میگن کارد و پنیر ،ولی بازم با تمام وجود می پرستمشون)

۳.()

۴.کتابای رمان و فیلم(اگه من رو یه مدت حبس کنند حالا هر جایی،فقط اطرافم رو با کتاب و فیلم پر کنند یکسالم بمونم ،خسته نمیشممعمولاً مهمونی خونه اقوام که میرممنو میشناسن که زود میگم بریم خونهکلی کتاب برام پیدا میکنند از قبل )

۵.پول به مقدار کافیو خرید کردن(هر چقدر بیشتر ،بهتراصلن پول در کل دوست داشتنیه)

۶.وبلاگ نویسی،سرزدن به وبلاگها

۷.دوستای دوست داشتنیم رو(نمیشه اسم اورد میترسم جا بندازمولی خوب میگن دل به دل راه دارهحتماًاونا هم منو همین اندازه دوست دارن)

۸.نقاشی ،نوشتن ،طراحی قالب(نقاشی روی بوم.قالبم که فعلاً دوره آموزشیش رو دارم میگذرونم مدرسم هم خودم هستمعجب طراحی بشم من)

۹.دیدنِ دختردایی ها و دختر خاله هام(از زمین و زمان خبر میدیم بهم)

۱۰.خودم

۱۰ تا چیزی که دوست ندارم

۱.متنفرم وقتی که حرفی رو دارم راستش رو میگم بهم بگن دروغ میگی(یکی از دوستام که تاحالا حتی دروغ مصلحتی هم بهش نگفتم،وقتی سوالی میپرسه و راستش رو میگم همیشه میگه دروغ میگیبا اینکه میدونه من بدم میاد!!!)

۲.وقتی کسی بی حرمتی کنه به افراد از کار افتاده،اونایی که هیچ کاری ازشون بر نمیاددوست ندارم شاهد این صحنه ها باشم

۳.وقتی تمام ِاحساست رو از دوستات دریغ نکنی ولی اونا...

۴.بی خیال بودن رو

۵.تیکه هایی که مامان میپرونه(یه چیزایی میگه که به قول خودش جواب ِصحبت منه ..در صورتی که...بارها سر این تیکه هاش ضایع شدمقهر کردم،خندیدم،آخرین تیکه هم دیشب بودش که بهش میگم با من از این شوخی ها نکنزود حرفش رو عوض میکنهمیگه منظورم یه چیز دیگه بود،قربونش برم من الهی ،که هیچ وقت کم نمیاره)

۶.خسیس بازی

۷.وقتی یک نفر رو ،در فقر کامل میبینم...........

۸.پنهون کردن حرفی رو که باید گفته بشه مخصوصن اون موقع هایی که میدونم با شنیدن اون حرف شاید آروم تر بشم ولی گفتنش رو از من  دریغ کنند

۹.افسوس گذشته رو خوردن(درسته میدونم برنمیگرده ولی گاهی به گذشته فکر میکنم)

۱۰.موجود نمیباشد

 

خوب دعوتی ها

آقایون: داداش عبدی.عشق ابدی.ایمان.میلاد.داود.داروغه باز نشسته.شاگرد تنبل سابق.سهند.اپیکیوسفمهیار

خانوما:سانی.پرین.سمیرا.بچه مثبت.فرزانه.سپیده.بانو.خاله فرا.بهار.ترمه.عسلهستی.گندم.عروسک.دانشجوی بدبخت.یه زالوطاهرهمریم

==>شنبه اولین امتحانتوانایی دوره

==مرسی در بازی قبلی شرکت کردید

==>چه خبر؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ساعت 0:19  توسط باران  | 

ترمه گلم منو به بازی دعوت کرده مرسی

بازی از این قراره

چشمامونو می بندیم و فکر می کنیم

 و سه تا کلمه ای رو که  بیشترین بار مثبت رو برامون داره انتخاب می کنیم

 و می نویسیم..

بعد هم سه نفر رو به بازی دعوت می کنیم...که طبق ِمعمول من سنت شکنی میکنم

*

چشمام رو روی هم میذارم ،فکر میکنم....من چیکار کنم؟بیشتر از ۳ تا کلمه  برای انرژی دادن به من هستشپس همشون رو مینویسمنمیشه؟

خوب تشخیصش سخته ،کدومشون بیشتر بهم انرژی میدن

خوب:

۱.خــــــدا(که تمام وجودم لبریز از بودنش هست  مرسی بخاطر بودنت خداجون)

۲.مامان و بابا

۳.عشــــق

۴.پـــــــــــــــــول  

۵.تجسم آینده و زندگی شیرین!

۵ تاشد ،خوب وبلاگ نویس هایی که فعلاْ جز دعوتی ها هستن و باید شرکت کنند

داداش عبدی  *داداش سهیل  * عشــق ابــــــدی   * شاگرد تنبل سابق * سهند  * داروغه باز نشسته * آقا یوسف 

هستــــــــی * نـــــــــگار *صفورا * لیـــــــــــلا * نارنجدونه * زهرا جون * طاهره جان * بچه مثبت * آرزو  * سپیده * بهار * فرزانه * سورنا * سمیراااا * بانو (k.t) * خاله فرا

فقط ۲ دسته رو دعوت کردم آقایون و خانوما رو   دسته سوم رو چه گروهی دعوت کنم تا بشه ۳ دسته   

هرکسی دیگه که اسمش رو من جا انداختم و دوست داره تو بازی شرکت کنه ،بهم بگه تا اسمش رو تو لیست اضاف کنم...

*

==>۱۱ خرداد امتحاناتمون شروع میشه

==>

+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷ساعت 5:56  توسط باران  | 

 

فرشته وار...رفتنت را تماشا میکنم

مرا به ميهماني چشمانت دعوت کن
و برايم گلداني بياور

مي خواهم دلم را بکارم
تا جوانه بزند

هر گاه که...
پيچک سبز دلم

تمام خانه ام را گرفت
فرياد خواهم کرد!

نگاه کن!
تمام خانه ام همرنگ چشم توست

*

پرین عزیزم منو به یه بازی دعوت کرده که...

اول قوانین بازی رو بنویسم دی:

 

1- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید)

2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید

3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.

4- به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

 *

خوب جملاتی که من نوشتم دی:(باید یک جمله مینوشتم...ولی من ۳ تا نوشتم دی:)

۱.کاش میشد تو من باشی من تو...

۲.طفلی من که به دست من اسیره...

۲.مهربانا بخششت را به من ببخش

*

دوستای خوبی که من به بازی دعوت میکنم دی:

داداش عبدی***آجی هستی*** ویولت عزیز***نگار گلم***اجی ترمه***سمیرا جون***شاگرد تنبل سابق

==>هرکس دیگه ای دوست داشت تو بازی شرکت کنه بگه تا اسم و لینکش رو بذارم...

==>خدایا شکرت حال خانوم صولتی بهتر شده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ساعت 10:6  توسط باران 

 

خودتو معرفی کن

من محدثه هستم 16روز دیگه 21 سالم تموم میشه...ساکن یکی از شهرای  بوشهر

 

خصوصیاتم :

من همینی هستم که می بینید ...

مدعي ! ، مهربان ، باهوش ، لبخند دائمي ، پر سرو صدا ، پر هيجان ، کم محل

 

فصل مورد علاقه

همه فصلها رو دوست دارم...فقط تابستون و  بهار یه خورده بیشتر...اونم به

 این دلیل کمتر مریض میشم

 

رنگ مورد علاقه

رنگین کمون

 

غذای مورد علاقه

 

گرسنه که باشم هر غذایی واسم دوست داشتنیه!!!

 

 

میوه ی مورد علاقه

 

کیوی

 

 

موسیقی مورد علاقه

 

از صدای خاصی خوشم نمیاد بستگی به معنی شعری که داره میخونه...(فعلش

رو کامل کنید)

 

 

بدترین ضدحالی که خوردم

 

یادم نمیاد...

چرا یادم اومد...سوم دبیرستان وقتی کارنامه دستم رسید دیدم نمره زبانم رو داده ۱۲

(دبیرمون تازه عوض شده بود روز اولی هم که امتحان گرفت همون رو واسه مستمر

 گذاشته بود برای همین من نمره ام اینقدر کم شده بود...قرار بود اگه پایانی رو خوب

بدم مستمر رو نذاره)وقتی دیدم رو قولش نمونده  اعتراض کردم و نشستم پیش یکی

 از دوستام،اونم یکی از دوستاش پیشش بود...منم تا میتونستم به آقای...بد و بیراه

پروندم غافل که این دختری که پیش دوستم نشسته خواهرشهنمره ام بعدش

 درست شد از ۱۲ اومد ۱۸ ولی...

اصلنم خنده نداشت

 

 

ناشیانه ترین کاری که کردم

 

بله گفتن به کسی که هیچ شناختی ازش نداشتم...

 

 

بهترین خاطرم

 

ناشیانه ترین کارم رو جبران کردم...

 

 

کسی که بخوام ملاقات کنم

اکثر دوستای مجازیم رو

 

 

کسی که نخوام ملاقاتش کنم

 

 

برای کی دعا میکنم

 

برای هرکسی که همون لحظه به یادش بیافتم

 

 

موقعیت من در ده ساله آینده

 

امیدوارم وبلاگم رو داشته باشم...و باز هم امیدوارم که یکی از داستانایی که نوشتم

رو به چاپ برسونم...دلم میخواد موقعیتم چیزی باشه که همون لحظه از بودن در اون

 نقش راضی باشم...

 

دوستای خوبم که به بازی دعوت شدن

 

۱.ღ ツ میلاد ツღ

 

۲.خانومی هستم

 

۳.نارنجدونه

 

۴.AdpA

 

۵.ترمه

 

۶.ولیعهد

 

۷.هستی

 

۸.سپانوی

 

۹.سمیرا

 

۱۰.آرش

 

۱۱.یوشا

 

 

(چگونگی بازی: به سوال هایی که پرسیده شده جواب میدید...این بازی برای آشنایی هرچه بیشتر دوستای وبلاگ نویس با شما هست)

 

 

==>مریم گلی مهربون مرسی که منو به بازی دعوت کردی

 

==> هر کسی خواست تو  بازی شرکت کنه کامنت بده تا اسم و ادرسش رو بذارم تو

پست

 

==> ممنونم

 

+ نوشته شده در  جمعه ۵ بهمن ۱۳۸۶ساعت 11:30  توسط باران