::آن سوی خیال::

 

 http://gallery.photo.net/photo/2106276-md.jpg

بیا با من که من عاشق ترینم من همینم
بدون تو درخت بی زمینم من همینم
بیا با من که پابند تو باشم با تو باشم
دچار قهر و لبخند تو باشم با تو باشم
بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم باش

 

==>لینک دانلود موزیک (این ترانه رو خیلی دوست دارم میخواستم شما رو هم در دوست داشتنی هام شریک کنم :-" خواهش میکنم)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸ساعت 21:22  توسط باران  | 


http://i4.tinypic.com/10i88qd.jpg

دست‌ات را به من بده
دست‌هاي ِ تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخن مي‌گويم
به‌سان ِ ابر که با توفان
به‌سان ِ علف که با صحرا
به‌سان ِ باران که با دريا
به‌سان ِ پرنده که با بهار
به‌سان ِ درخت که با جنگل سخن مي‌گويد
 

زيرا که من
ريشه‌هاي ِ تو را دريافته‌ام
زيرا که صداي ِ من

با صداي ِ تو آشناست.

" احمد شاملو"

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ساعت 21:49  توسط باران  | 

 

ناخودآگاه وقتی مکالمه خودم و خانوم کارشناس اجتماعی از ذهنم رد میشه خنده ام در میاد،ایشون ۱شنبه یه فایلی داده بود به من و خانوم مشاور انجام بدیم...

۲شنبه من مریض بودم موسسه نرفتم...

۳شنبه فراموش کردم انجام بدم وقتی رفتم بهزیستی پیش خانوم آمار سریع اومد گفت انجام دادی ؟ من در جواب گفتم کمرم درد میکرده نتونستم بشینم پای کامو یه روز وقت گرفتم انجام بدم...

۴شنبه هوا غبار آالود بود تعطیلی عمومی اعلام شد :- "

۵ شنبه خانوم مشاور نیومد،تلفن های خانوم کارشناس رو یکی از همکارام جواب میداد و میگفت خانوم باران هنوز نیومده...

تا امروز که زنگ زد حسابی توپش پر بود کلی سر خانوم مشاور غر زد بعد دوباره زنگ زد اینبار من شجاعت به خرج دادم گوشی رو جواب دادم تا شروع کرد به غر زدن بهش گفتم : اینقدر حرص نخورید صورتتون زود چروک میخوره

 

۱- چند حکایت کوتاه فوق العاده جالب

۲- کتاب دستی زندگی

۳- یک استکان چای

۴-خوشبختی

۵- 7اشتباه در مورد خواب

۶-ترس را از زندگیتان بیرون کنید

۷- چرا فرهاد دلداده‌ی شیرین شد؟!

==> لینک شماره ۱رو خودم خیلی دوست دارم :-"

 

+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۸ساعت 20:45  توسط باران  | 


http://www.gigaimage.com/images/kmdvubvgsq6n1dq9h.jpg

24 تیر تو دنیا اومدی نمیدونی چقدر از خدا شاکرم که تو رو همینجوری که الان هستی آفرید..

همیشه به خودم افتخار کردم که تو در کنارمی ،من دوستت هستم و میتونم باهات حرف بزنم،هرچند هنوز سعادت نداشتم تو رو از نزدیک ببینم 

تو سختترین شرایط کنارم بودی و با حرفات موجی از انرژی مثبت بهم انتقال دادی...

هروقت نیاز داشتم به مشورت ،وقتی بهت زنگ زدم بهترین ایده ها رو بهم دادی...


تن صدات رو خیلی دوست دارم،یه آرامش خاص تو صدات نهفته است

بعد از صحبت کردن با تو یه نیروی خاص میگیرم برای به انجام رسوندن اهدافم

ممنونم بخاطر اینکه باهمه گرفتاریت ،همیشه برای من وقت گذاشتی

ممنونم بخاطر بودنت....همیشه باش

دوستت دارم


امیدوارم:

زندگی شادی رو در پیش داشته باشی

همیشه در برابر سختی ها چنین روحیه قوی داشته باشی

موفق باشی.......

تولدت مبارک آجی من


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸ساعت 20:16  توسط باران  | 


http://www.fizyka.umk.pl/~duch/ref/00/00-phil-neuro/glowa-otwarta.gif

«پائولو کوئیلو» در خاطره ای از یک خبرنگار در رابطه با «ژان کوکتو» -دانشمند فرانسوی- می نویسد :

خبر نگاری برای من تعریف می کرد:

روزی به منزل ژان کوکتو رفتم خانه او در حقیقت کوهی از قاب عکس، نقاشی های هنرمندان مشهور و کتاب بود.

ژان کوکتو همه چیز را نگه می داشت و علاقه زیادی به هر یک از آن اشیا داشت. در یک مصاحبه ازژان کوکتو پرسیدم: «اگر مشکلی پیش بیاید چه می کنید؟»

کوکتو پرسید«مثلا چی ؟»

گفتم : مثلا اگر همین حالا این خانه آتش بگیرد وفقط مجبور باشید که یک چیز را با خودتان ببرید :کدام یک از این چیزها را انتخاب می کردید؟

ژان کوکتو قدری مکث کرد و گفت:« آتش را انتخاب می کردم!»

 

ملاحظه کنید! باید مانند ژان کوکتو هنگام حضور مشکل به جای دست پاچه شدن و نگران بودن اول مشکل را تحلیل و بی درنگ آن را حل کرد!

مشکلی نیست که آسان نشود                   مرد خواهد که هراسان نشود


+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ساعت 22:2  توسط باران  | 


http://avayemoj.files.wordpress.com/2007/05/bird_fence.jpg

وقتایی هست که ناخودآگاه می پرسی :

اگه اتفاقی براش بیفته که از ظاهر براش چیزی نمونه حاضری باهاش بمونی؟

اگه 1درصد امید به داشتنش داشته باشی تمام عمرت رو صبر میکنی؟

اگه بهت خیانت کنه متوجه اشتباهش بشه برگرده می بخشیش؟

اگه از نظر مالی زیر خط فقر باشه باهاش می سازی؟

اگه همه مردم طردش کنن تو بازم قبولش داری؟

اگه...

بعد از جواب این پرسش به خودتون ، زمانی که این راز رو با کسی که دچارش هستید در میون میذارید وقتی این جواب ها رو بهتون میده  این معانی رو داره

اگه گفت برای آینده ام نمیتونم هیچ برنامه ای بریزم یعنی شما،هیچ قسمتی از آینده اش رو تشکیل نمیدید و شما  در زندگی اون رهگذرید

اگه گفت آمادگی ازدواج رو الان نداره یعنی اینکه هم نمیخواد شما رو از دست بده هم امید داره یه فرد بهتر از شما تو زندگیش پیدا بشه

اگه گفت مشکل از منه یعنی اینکه هرکاری میکنه نمیتونه به شما علاقمند بشه

اگه گفت...

این بازی همیشه در جریانه ، شما از کسی این حرفا رو می شنوی که دچارشی...شما این حرفا رو به کسی میزنی که دچارتون هست و...


میشه شما هم اگه هایی که میدونید وجود داره و حقیقت هست رو اضاف کنید؟


+ نوشته شده در  شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸ساعت 14:25  توسط باران  | 

http://iran-hippop6.persiangig.com/document/Mozahem_Tell_Baxe_Yahoo(www.persianclip-film.sub.ir).jpg

چند نمونه از مزاحم های تلفنی من:

(- چند وقت پیش یکیشون که زنگ زده بود تلفن رو به آقای داداشی دادم تا چند دقیقه با داداشی حرف میزد بعد که قطع کرد گفتم چی میگفت؟  گفت طفلی ازم شماره دخترا رو میخواست:))

(- چندشب پیش با بچه ها پارک بودیم بعد همزمان که تلفن من زنگ خورد عطا ( پسر رزی ) هم شروع به حرف زدن کرد من تلفن رو جواب دادم و همون موقع هم رو به عطا کردم گفتم مامان ساکت باش ببینم تلفن کیه؟...این رو که گفتم تلفن قطع شد

(- دوشب پیش ساعت 01:31 شب بود که یه شماره زنگ زد ،گوشی رو جواب دادم دوبار الو گفتم وقتی دیدم حرف نمیزنه قطع کردم بعد از اون 5 بار دیگه زنگ زد،وقتی دید جواب نمیدم مسیج زد که: رزی هستم

:-" بهش زنگ زدم گفتم تا تو باشی دیگه مزاحم نشی...طفلی میگفت فرصت ندادی الو بگم...

*

روش دفع مزاحم....

1- تلفن جواب ندادن

2 - در صورت سیریش بودن گوشی رو به یه آقا بدید تا الو بگه :-"

3- خودت جواب بده بگو نامزد داری...

4- با یه لهجه خیلی خشن و دهاتی فقط الو بگو 

5 - گوشی رو جواب بده بذار یه گوشه تا پولش مصرف بشه :-"

==> غیر از شماره 4 بقیه راه ها رو خودم امتحان کردم اتفاقاً خیلی جواب داده 

اگه شماهم راهی میشناسید معرفی کنید؟


*

بهاری باشید


بعد نوشت: نمیدونستم عنوان مزاحم تلفنی نوشتن اینقدر هوادار داره :d هنوز چند ساعت از پستم نگذشته با سرچ مزاحم تلفنی اومدن تو وبلاگم...امان از آدم های بیکار :-))

+ نوشته شده در  جمعه ۱۹ تیر ۱۳۸۸ساعت 17:59  توسط باران  | 


http://ashabs.persiangig.com/image/write.jpg

اصلا انگار نه انگار صبح ساعت 7 باید موسسه باشم ،حدود یک ساعتی هست پست مطلب جدید رو باز کردم هر دو خط که مینویسم پاک میکنم ،دخترم یادش رفته چجوری مینویسه :-"

1- قبل از امتحانا با رزی کلی برنامه ریزی کردیم و  چندتا شهر رو هم برای مسافرت انتخاب کردیم با تور که صحبت کردم از قیمتای نجومی که گفتن سرم سوت کشید D: برای 1 سفر 4روزه 250 تومن پول میگرفتن :-" تازه با هتل 3 ستاره :->

به قول رزی چون خدماتشون هتل 5 ستاره نداره قید رفتن با تور رو زدیم :))

- هرچی مینویسم هی پاک میکنم خودم خسته شدم :)) هم دوست دارم بنویسم هم نمیدونم از چی باید بنویسم (آدمک خجالت )در نتیجه بهتره برم استراحت کنم....:->ببخشید با این آپ کردنم :D

حالا که زحمت کشیدید این همه راه رو اومدید میشه این سوالمم جواب بدید؟مرسی

- سنی که در آن هستی ،بزرگترین حسنش چیست؟


+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۸ساعت 1:40  توسط باران  | 


 

http://kthread.com/apple_pie/red_apple.jpg

مثل سیب سرخ قصه ها

عشق را

از میان

    دونیمه

          می کنیم

نیمه ای از آن برای تو

نیمه دگر برای من

بعد........

نیمه ها هم از میان

                  دوپاره

                      می شوند

پاره ای از آن برای روح

پاره دگر برای تن

"حسین منزوی"


+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۸ساعت 6:44  توسط باران  |