- وبلاگ جدیدم مبارک باشه:-" ،هنوز قالبش آماده نشده فعلا همینجوری تحملش کنید تا...
ادامه مطلب
- امروز که بهزیستی بودم یکی از فامیلای بابام رفته بوده موسسه با من صحبت کنه برای امر خیر:))
طفلی خبر نداشته من عقد کردم،بعد از شنیدن این خبر از حاج آقا شوکه شده سریع رفته پیش بابا...
- خیلی سخته تمرین کردن این که همه چیز رو بهش نگم...تا امروز بهش نگفته بودم یه آدرس جدید زدم ولی وقتی ازم پرسید داری چیکار میکنی؟ در جواب گفتم دارم برای وبلاگ جدیدم قالب طراحی میکنم...و البته هرچی اصرار کرد آدرس رو بهش ندادم
- سعی میکنم آرامشم رو حفظ کنم،هنوز خیلی کارای نیمه تموم مونده که باید انجام بدم ولی من آرومم
- امشب به خودم قول داده بودم زود بخوابم چون فردا صبح از بوشهر بازرس میاد بهزیستی و احتمالا به موسسه ما هم سر بزنن...عصر هم دانشگاه دارم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸ساعت 23:45  توسط باران
|