
| گر دست رسد در سر زلفين تو بازم | چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم | |
| زلف تو مرا عمر دراز است ولی نيست | در دست سر مويی از آن عمر درازم | |
| پروانه راحت بده ای شمع که امشب | از آتش دل پيش تو چون شمع گدازم | |
| آن دم که به يک خنده دهم جان چو صراحی | مستان تو خواهم که گزارند نمازم | |
| چون نيست نماز من آلوده نمازی | در ميکده زان کم نشود سوز و گدازم | |
| در مسجد و ميخانه خيالت اگر آيد | محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم | |
| گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی | چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم | |
| محمود بود عاقبت کار در اين راه | گر سر برود در سر سودای ايازم | |
| حافظ غم دل با که بگويم که در اين دور | جز جام نشايد که بود محرم رازم |
تعبیر:به دنبال هدف و مقصود بزرگی هستی. لازمه ی پیروزی، تلاش و کوشش و اراده ای محکم است. اگر دست از طلب بر نداری به زودی موفق و پیروز خواهی شد. اجازه نده مغرضان تو را نا امید کنند.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ساعت 23:1  توسط باران
|