::آن سوی خیال::

دیروز اولین جلسه کلاسمون بود...این ترم 16 واحد برداشتم یعنی 8 تا کتاب...

دیروز نظریه های ارتباط جمعی و آمار داشتیم...

کلاسامونم تو خود دانشگاه خودمون برگزار نمیشه...باید بریم تربیت معلم...دانشگاه بزرگیه...بهترین مزیتی هم که داره اینه سر خیابون سینما هستش...و کتاب فروشی....

خوب من تصمیم گرفتم رتبه اول بشم اما هنوز نمیدونم چجوری

*

چند وقته حساسیت گرفتم تو روز ...مدام عطسه میکنم...دیروزم سرکلاس همونجوری بودم...الانم همینطور...

*

بعد از کلاس با خانوم قاسمی رفتیم خیابون سنگی ....کلی راه رفتیم خرید کردیم تا رسیدیم میدون امام بعدم یه سر رفتیم شیرینی سرا من آبنبات و کاکائو خریدم...اونم شیرینی....

بعدم که طبق معمول چون دیر رسیدیم به ترمینال مجبور شدیم با سمند برگردیم من جلو نشستم که راحت بخوابم دی:

*

دیشب خیلی خسته بودم...برگشتم خونه 3 قسمت از امپراطوری بادها با داداشی نگاه کردم که قسمت چهارم به بعد زیر نویس فارسی نداشت...مثل یه پتک بود که فهمیدیم زیر نویس نداره...حالمون حسابی گرفته شد...

بعدشم نشستم فیلم  همیشه پای یک زن در میان است...نگاه کردم البته 20 دقیقه آخرش رو هنوز ندیدم...

*

تصمیمم جدیه برای بردن همستر.........

*

خداجونم ممنونم......فکر نکن یادم رفته...من همیشه مدیون شما هستم...میدونم نذرم رو ادا نکردم درست حسابی برای همینم شرمنده ام...

میدونم نذرم ادا کردنش فقط به نفع خودم بودش ولی ..........

همه اینا رو میدونم....جز شرمندگی هم چیزی ندارم....

امید دارم سال بعد تو همچین موقع هایی نذرم رو ادا کنم.....

خداجونم دوستت دارم...

*

==> داداشی زیر نویس فیلم رو درست کردش :-"

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ساعت 11:42  توسط باران  |