
چندوقت پیش ،خانوم ِهمسایه یه پارچه اورد تا من براش پیرهن بدوزم
از اون پیرهنای زنونه ...این خانوم ِهمسایه هم هروقت پارچه میبره خیاطی بعد از اینکه لباس اماده بشه کلی ایراد میگیره...
منم روم نشد بگم تاحالا این مدل رو ندوختم برداشتم،گفتم میبرم پیش مربی برش میزنم که ایرادی نگیره...
دو ،سه بار بردم پیش خانوم مربی که ایشون وقت نداشتند...منم بدون الگو بلد نیستم اونم گفته این نوع لباسا رو باید بدون الگو برش بزنی...دیگه برای همین دیر شد
تو همین هیری ویری...مریض شدم،بعدشم رفتیم ابادان...
چند روز پیش اومد خونمون گفت پارچه رو بده ببرم خیاطی ...قربونت برم من میدونم تو روت نشده بگی این مدلی ندوختی بده خودم میبرم خیاط...
هرکار کرد پارچه رو بهش ندادم
گفتم برات میدوزمش...
بعد از اونم سرماخوردم افتادم تو خونه...درنتیجه هنوز پارچه اش برش نخورده...ولی خوب امروز خیلی بهترم...فردا صبح میبرم پارچه رو کلاس خیاطی ![]()
==>تصورش رو کنید پارچه رو زورکی نگه داشتم...![]()
==>مامان از این پارچه های ریون خریده برای مانتو...باید اونم برش بزنم...یه پارچه هم از قبل خریده اونم واسه مانتو...
برای خودمم باید یه لباس مشکی درست کنم...![]()
==> دو جلسه از کلاس زبان رو نتونستم برم بخاطر ِسرماخوردگی...![]()
==>
باید چندتا بسته رو پست کنم که هنوز...دیروز داشتم فکر میکردم بزرگ بنویسم رو دیوار چسب بزنم که باید اینکارو کنم که تنبلی نکنم...
==>![]()
==> بچه ها هرکسی دعوت نامه بالاترین میخواد ایمیلش رو بذاره![]()