::آن سوی خیال::

 

تا الان داشتم کلنجار میرفتم با کتاب دفترا...تمومی هم نداره

کمرمم درد میکنه،اخه از ظهر داشتم اتاق رو مثلن تمیز میکردم،آخرشم این شکلی شدش

اتاق من دی:

میدونم خیلی تمیز شده،بقیه اش رو گذاشتم واسه فردا

 

==>از صبح گلوم درد میکنه...دیگه برام عادی شده!

 ==> همه عمر برندارم سر از این خمار مستی*که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۵ دی ۱۳۸۷ساعت 23:54  توسط باران  |