فیلم ِهزار توی پهن( Pan’s Labyrinth )



داستان فیلم (میتوانید نخوانید!) :
پیشدرآمد فیلم با جهان زیرزمینی آغاز میشود. شاهزاده موآنا دختر پادشاه جهان زیرزمینی ، درباره جهان روزمین کنجکاو میشود و به جهان روزمینی میآید. اشعه خورشید حافظهاش را نابود میکند. شاهزاده موآنا در جهان روزمینی زندگی میکند و سرانجام پیر میشود و میمیرد. مرگ وی باعث ناراحتی پدرش میشود. پادشاه اعتقاد دارد که سرانجام روح دخترش در کالبد دیگری حلول خواهد کرد و به دنیای زیرزمنی بازخواهد گشت. 
در این قسمت ، فیلم کات میخورد و به اسپانیای زمان ژنرال فرانکو در سال 1944 میرویم. با دختر جوانی به نام اوفلیا آشنا میشویم که به افسانه جن و پریها علاقه دارد ، پدرش را در جنگ از دست داده و مادرش مجبور شده با یک فاشیست به نام کاپیتان ویدال ازدواج کند. مادر اوفلیا باردارد و اوفلیا همراه وی در حال مسافرت است تا نزد ناپدریاش بروند.

اوفیلا روزی حشرهای شبیه یک پری میبیند که او را به یک هزارتوی اسرارآمیز هدایت میکند که به دنیای زیرزمینی ختم میشود. اینجاست که وی با پن برخورد میکند. پن در اساطیر یونانی به خدای محافظ چوپانها و گلهها گفته می شود که پاها و شاخهایی شبیه بز دارد. پن به او میگوید که وی همان شاهزاده گمشده دنیای زیرزمینی است ولی باید برای اثبات شایستگی خود قبل از کامل شدن قرص ماه سه کار انجام دهد. اوفیلا کار نخست را با موفقیت انجام میدهد ولی نمیتواند کار دوم را انجام دهد. 

در اینجا فیلم یک بار دیگر به دنیای روزمینی منتقل میشود و خشونت کاپیتان ویدال را در شکنجه یک جمهوریخواه و کشتن یک پزشک نشان میدهد. مادر اوفلیا هم در حین زایمان میمیرد ...

- هزارتوی پن ، تقریبا همه اجزایی را که برای موفقیت یک فیلم لازم است ، در خود دارد: کارگردانی و فیلمبرداری و فیلمنامه خوب ، موسیقی خوب ، ضربآهنگ همگن و متناسب. فکر میکنم هزار توی پن فیلمی باشد که تماشاگران با سلیقههای متفاوت را راضی کند ، چه آنها که به ژانر فانتزی علاقه دارند و چه آنها که به فیلمهای واقعگرایانه تاریخی و عبرتآمیز علاقه دارند. تقابل خیر و شر ، آزادیخواهی و فاشیسم در این فیلم جلوه خاص خود را دارد.

عوامل فيلم : کارگردان: گی یر مودل تورو
بازیگران اصلی:سرجی لوپز،ماریل وردو،ایوانا باکوئ

هر گز احساس ضعف و ناتوانی نکرده ام