تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
هه D:

1- از هفته پیش سر بچه هایی که دوره کاردانی با من بودن غر زدم که هفته دیگه میخوام صفورا رو سورپرایز کنم باید کادو بگیرید...

امروز صفورا اومده بود دانشگاه ،بهش گفتم 2شنبه بیاد دانشگاه تا باهم جایی بریم اونم دراومد گفتش: میخوای سورپرایزم کنی برای تولدم جشن بگیری؟

من :-O

==>کلی برنامه ریخته بودم نفهمه حالا که فهمید بهش گفتم خودت به پگاه و حنانه خبر بده D:

2- خانوم معلم و خانوم قاسمی بحثشون سر این بود که من خیی طلا رو دوست دارم نمونه اش انگشتری که دیشب خریدم

منم بهشون گفتم : چیه خوب،واسه شوهرم دارم پس انداز میکنم

هردوتایی گفتن : خوش به حال شوهرت

من: البته به شرطی که شوهرم رو دوست داشته باشم وگرنه باید 2 برابر اینی که الان هست رو برام بخره.

3- 3 شنبه که داشتم آیپی ها رو چک میکردم دیدم یکی از شهر خودمون به آرشیومم سر زده برای همین برگشتم عقب چندتا ثبتام رو موقت کردم...

==>حالا امروز فهمیدم صاحب اون آیپی ناشناس کسی جز خانوم معلم نبوده D:

4- دیروز دکتر برام مرخصی مطلق نوشته بود برای همین نه سرکار رفتم نه دانشگاه،فقط مجبور شدم کلاس تعلیم رانندگی برم که...D:

من همیشه با فرمون مشکل داشتم  با افتخار باید بگم که مدرسم هم کلی حرص خورد D:

5- بابا قول داده که گواهینامه رو که گرفتم برام پراید بخره...میترسه ماشینش رو درب و داغون کنم D:

6- سر زنگ استاد ک میخواستم برم واسه مامان کادوی تولد بگیرم تا استاد نشست کیفم رو برداشتم گفتم استاد ببخشید من وقت دکتر دارم D:

==> خانوم قاسمی میگه من خیلی خوش شانسم...چون تو این مدت هروقت غیبت داشتم بعضی کلاسا تشکیل نمیشدن یا حضور و غیاب نمیشده...D:

7- می دانی ؟!!!

همه چیز تازه اش خوب است ...

جز تازه فهمیدن

_ که گاه دیر است و گاه بسیار دیر

_ گاه گران تمام می شود و گاه بسیار گران ..........

گاهی حتی به قیمت:

" بفهم و بمیر

8- دلم میخواد مدام یه کلمه رو تکرار کنم که هربار با اینکه از نظر معنایی هیچ معنایی نداره اما برای من هر بار نوشتنش یه معنا رو میده...شاید یه نوع پوزخند به این همه ریاضت کشیدن و اخرش این شدن باشه

9- هه D:

 

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 ::: ساعت 22:43
::: :::