- از 24 فرودین گوشیم رو شارژ نکرده بودم،با ایرانسل قهر بودم D: آخه 24 فرودین مسیج زده که تا امروز 22500 مصرف کردید اگه 10 هزارتومن دیگه مصرف کنید 100 تومن اعتبار هدیه به شما تعلق میگیره...منم حرص خوردم لج کردم شارژ نکردم تا امروز که چون باید با گندم قرار میذاشتم آشتی کردم با جناب ایرانسل D:
- دوشنبه تولد گندم بود قرار بود همون روز ببینمش که چون 2شنبه نرفتم دانشگاه...دیروزم نرفتم افتاد واسه امروز...کلی خوش گذشت،سرزنگ متون اسلامی گندمم بود،چون استاد مدام نگاه میکرد نامه نگاری میکردیم و گندم ازم قول گرفت که عکس نامه رو نگیرم واسه وبلاگ D:
اولش که تو راهرو نشسته بودیم بهم گفت میشه خانوم قاسمی رو ببینم...منم هرچی زنگ زدم به خانوم قاسمی گوشیش رو سایلنت بود متوجه نمیشد برای همین مثلن اومدم از راه پله ها برم بالا که یه چند پله ....D: تابلو هست چی شدش
حالا بعدش نگاه میکنم میبینم یه لنگ کفشم افتاده پایین ،تموم پله هایی که اومده بودم بالا رو دوباره با یه لنگ کفش میام پایین کفشم رو پا میکنمD:
- حواس پرتی های من تمومی نداره ، فراموش کاری هام و بی دقتی هام نمیدونم تا کی ادامه داره...
سوتی پشت سوتی...از گم کردن موبایل تا شماره اشتباهی زدن...
- ازت خیلی دور شدم،خیلی خیلی،دستم رو بگیر لطفا...کمکم کن،مثل امروز و روزای دیگه ،نذار انرژیم تموم بشه نذار خسته بشم نذار وسط راه جا بزنم...کمکم کن لطفا
لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ::: ساعت 22:12
::: :::

