تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
کور و کر D:
   

1-گوش شیطون کر میخوام آپ کنم،هرچند نوشتن یادم رفته

2- حسابی خسته ام...کمرم حسابی درد میکنه عوارض پیری هستش...

3- خدایا این روزا آسمون شهرمون حسابی خوشگل شده،پر از ابرایی هست که من عاشقشونم...با تموم خستگی ها و روز مرگی ها وقتی به آسمون نگاه میکنم از شوق لبریز میشم...

ممنونم بخاطر لطفتون...همیشه دوستتون دارم

کلیلک کنید

4- چند وقت پیش عکسای خانوادگی یکی از همکارای بابا رو درست کردم حالا عادت کرده...الان بابا یه مموری بهم داد یه کاغذ که گفت آقای همکارش داده...این متن کاغذه هستش :

میکس اسلامی از کجا بیارم براش :))

۵- دیروز رفتم واسه مامان هدیه روز معلم خریدم البته با کلی ترس ولرز ، آخه تهدید کرده بود که براش چیزی نخرم و پولم رو بذارم تو بانک...منم حرف گوش کن

 استقبال روز معلم رفتم اینم عکس هدیه ای که براش خریدم :

۶- حسابی خودم رو مشغول کردم گاهی وقت کم میارم.

۷- روزا خیلی سریع میگذره، سریعتر از اونی که فکرش رو کنم، کلی کار ناتموم دارم که باید انجام بدم و خیلی چیزاهست که باید حسشون کنم...

۸-بقیه رو ادامه مطلب میذارم... یه پست طولانی هستش ،چون معلوم نیست دوباره کی وقت کنم بیام بنویسم


۹- ۵شنبه با خانوم قاسمی رفتم شهر کتاب،این کتاب ها رو خریدم:

http://ham10m.persiangig.ir/image/m/m.jpg

۱۰- ۵ شنبه سرکلاس تاریخ رو صندلی آخر نشسته بودم پیش خانوم قاسمی...وقتی دیدم استاد حواسش نیست دست خانوم قاسمی رو خط خطی کردم با خودکار:D

استاد که دید من حواسم به درس نیست گفت شما بگید چه چیزی دائمی نیست؟

من: روستاها دائمی نیستند

یهویی همه کلاس سرشون رو برگردوند عقب و گفتند رودخانه ها.....d:

استادم با افتخار گفت دیدید من حواسم به همه هست دیدم این خانوم به مدت 30 ثانیه حواسش پرت شد...

حالا بعد از این حرفش من جدی شدم سعی کردم درس گوش بگیرم که داشت درمورد کوههای مکه و مدینه صحبت میکرد بعد گفت چه کسایی مکه رفتند دستشون رو بالا کنند

تو کلاس 60 نفری(2تا کلاس ادغام شده بودیم) فقط من دستم بالا رفت که دوباره همه چشما چرخید به من...جوری که فرصت نشد حتی موهام رو داخل مقنعه کنم D:

۱۱- همیشه با خانوم قاسمی بحث داریم موقع رد شدن از خیابون...وقتی میخوایم از میدون رد بشیم من کوتاهترین راه رو انتخاب میکنم معمولن میخوام از وسط رد بشم...اونم غر میزنه که مگه تو ماشینی...

و مدام در حال گرفتن بازوی من هستش..امروز اینقدر بازوم رو سفت گرفت که تا چند دقیقه دستم درد میکرد...

۱۲- ۲ تا قسمت آخری فیلم حضرت یوسف ،درمورد خودم یه چیزی رو فهمیدم یعنی متوجه شدم که...

۱۳- اینم عکس آقای همستر دوست داشتنیم...

http://ham10m.persiangig.ir/image/m/m%20(3).jpg
 

۱۴-تنها یک چیز باعث می شود دستیابی به رویا نا ممکن شود: ترس از شکست.

۱۵-چشم شیطون کور،چقدر نوشتم من...

 
 
 
لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ::: ساعت 0:0
::: :::