تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
آخرین پست 87

 

خنده دار ترین چیزی  که تو سال 87 می تونست برای من اتفاق بیافته امروز افتاد

اونم اینه که یه پرتقال محکم  خورد تو چشم راستم ،

نتیجه این شد که فهمیدم علاوه بر در و دیوار و ویروس ها ، میوه جات هم به من علاقه خاصی دارن

==>درنتیجه امروز من  1 معجزه به چشم خودم دیدم، البته با چشم سمت چپیم چنین معجزه ای رو مشاهده کردم ، چون چشم راستم در راستای شهید شدن بودش

==>چشم راستم یه جور خاص شده هم سنگین شده هم بی حسخودمم نمیدونم اینی که نوشتم چه معنی میده

*

خوب اینم یه نگاه خیلی کوچولو به سالی که گذشت

87 فروردین : تطیلات رفتیم آبادان...تصمیم خوندن کتاب های کنکور برای دانشگاه دولتی...باور این اعتقاد که مهمترین مسئله برای ازدواج وجود عشق تو زندگی هست

87 اردیبهشت:  مدام در حال درس خوندن و ثبت کردن  ،

87 خرداد :فارغ التحصیل شدن ، طراحی کردن قالب، برتر شدن وبلاگ ، نارضایتی ، نخوندن کتاب های کنکور، زنگ زدن و مسیج فرستادن آقاهه به گوشیم و بار صدم جواب منفی دادن به اون ،فوت پدربزرگ 1 دوست

87 تیر : رفتن به کلاس خیاطی، فرستادن 1 بسته ، اومدن دختردایی هام خونه مون

87 مرداد : رفتن به آبادان و ماهشهرو گناوه، قطع ارتباط و دوباره شروع کردن این ارتباط مسخره،خریدن دوربین دیجیتالی، اصرار کردن به ازدواج

87 .شهریور : از نظر روحی یه جور خاص شده بودم که مهم نبود برام زندگی کردن، بعد از کلی همفکری رای صادر شد قرار شد 30 روز بی خبر باشم

87. مهر :  امتحان جامع، شاغل شدن در اداره کاریابی ،تحت فشار قرار گرفتنم تو خونه برای ازدواج، قطع ارتباط ،زنگ زدن خواهر آقاهه، اومدن مامان آقاهه خونه مون

87.  آبان : خودم رو مجبور کردم دوباره از نو خودم رو بسازم،سرکار نرفتن،مسافرت دوستانه به شیراز،تولد عطا،قبولی تو امتحان جامع، رفتن به کلاس زبان، شروع خوندن کتاب هری پاتر،

87.آذر : امتحان کتبی خیاطی،پیشنهاد جدید برای ازدواج و دوباره تحت فشار قرار گرفتن، سفر به ابادان و گناوه ، حواس پرتی ،خرید دفتر "دزم"

87. دی : روزای اول حسابی دلتنگ و خسته و نا امید بودم، قبول شدن امتحان کتبی خیاطی و دادن امتحان عملی خیاطی،پیشنهاد ازدواج ،اتاقم با درست شدن کمد حسابی مرتب شد،17 تا کتاب خریدم،کنکور کارشناسی ناپیوسته رو دادن،درست کردن وب سایت ــــــــ،

87. بهمن : 1هفته دوری ازنت،تولدم،فوت همسر لیلا،رفتن به شیراز پیش لیلا،شنیدن خبر قبولیم تو کنکور،نرفتن به زبانسرا،به دنیا اومدن پسر سمیرا ت

87.اسفند : دوری کردن از نت به مدت 10 روز،شکستن نذرم (که باید دوباره سال بعد ادا کنم)، مسافرت به آبادان و ماهشهر همراه خانوم قاسمی و پسرش و خواهرش،رسیدن به ثبات نسبی ،تشکیل کلاس های دانشگاه ،خرید میز کامپیوتر،خریدن همستر،درخواست وام دادن،پیشنهاد شاغل شدن تو 1 موسسه ، ثبت نام کردن در آموزشگاه رانندگی،فوت کردن پدر سمیرا ب، پیشنهاد ازدواج،

*

==> از هستی گلم ممنونم بخاطر آپ کردن این وبلاگ ،مرسی عزیزم

==>سوسن نازم دوباره تولدت رو تبریک میگم امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشی،همیشه دوستت دارم خانوم

*

==>بهار یک نقطه دارد

         نقطه آغاز

        بهار زندگی تان بی انتها باد!

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ::: ساعت 1:5
::: :::