تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
نویسنده ی وبلاگ عزلت گزین شده
خوب، طبق معمول همینکه محدثه خانوم تشریف می برن مرخصی من باید جورشو بکشم. من نمیدونم رفیقشم یا حمالش!! مثل خر براش کار میکنم اما دریغ از دوزار حقوق..!!

محدثه خانم یه مدت تشریف نیاوردن و اینطور که بوش میاد حالا حالاها هم تشریف نمیارن. دلیلش هم زیاد روشن نیست. اما از چند حالت خارج نیست. یا رفته عزلت نشینی گزیده و از کل عالم و مافیها دست کشیده. یا رفته یه دهکوره ای چیزی رو جسته و فارغ از علم و تکنولوژی مشغول گوسفند چرونی یا همون چوپونیه. یا.. خوب بسه دیگه! هی که نمیشه من از مغزم کار بکشم. یه ذره هم شماها از مغزاتون کار بکشید و فکر کنید ببینید واسه چی نمیاد نت. نترسید، جای دوری نمیره اگه از مغزاتون استفاده کنید. در راه رفیقه دیگه..

حالا اینا رو بی خیال. من اومدم شاهکارهای اخیرش رو که تلفنی ازشون باخبر شدم براتون تعریف کنم.

دیروز بهش زنگ زدم و میگم راهبه خانوم ما چه طوره؟ چیکارا میکنی؟

نشسته برام از شاهکارش تعریف کرده. البته اینم بگما من مثل محدثه کامل و دقیق تعریف نمیکنم. خیلی به جزئیاتش گیر نمیدم.

میگفت: رفته بانک پول بریزه حالا واسه چی پول بریزه و اینا رو ولش کنید. بعد یه صف طولانی هم پشت سرش بوده. همین که نوبتش شده به فکر موبایلش افتاده! به جای اینکه بذاره اول کارش تموم شه، بعد بگرده دنبال گوشیش، شروع کرده توی کیفش دنبال گوشیش گشتن. کل محتویات کیفش رو هم خالی کرده ،اما این موبایل رو نجسته. همون وسط فیشها رو هم پر میکرده. یکی از فیشا رو اشتباهی پر کرده که یکی از بندگان خدایی که احتمالاْ از بس منتظر بوده زیر پاش علف سبز شده و میخواسته که محدثه زودتر کارش تموم بشه لطف کرده و تلفنی اون فیش رو براش جور کرده که بیارن. خلاصه آخرش کار واریز فیشا درست نشده و کارش راه نیافتاده. همون جا یکی از همکارای باباش می بیندش و میاد باهاش احوالپرسی کردن و محدثه هم تلفن اون بنده خدا رو میگیره و به باباش زنگ میزنه که بابا جون برس به دادم!! موبایل جونم رو گم کردم. این بابای بنده ی خدا هم که گمون کنم توی دنیا از هیچ کس اندازه ی این دختر یکی یه دونه ش نمیترسه زودی میگه الان میام بابا جون. میریم میگردیم و همه ی مغازه هایی که رفتی رو میگردیم ببینیم کجا جا گذاشتی!! البته خیلی بیشتر از اینا طول و تفسیر داره. من دارم خلاصه می کنم خیر سرم. با موبایل همکار باباش به موبایلش زنگ میزنه که ببینه کجا گذاشته این موبایل رو و بره بیاردش. اما شانسش میگه و موبایله اصلاْ زنگ نمیخوره. میره دنبال کارای بانکیش که هنوز نصف کاره بوده یهویی موبایل جونش از توی کیفش شروع میکنه به نالیدن!!! من موندم این طفل معصوم حواسش کجاست. الهی بمیرم براش که این دختر فکر کنم حواسش رو بدجور از دست داده. البته اینم بدونید که اینا از عوارض دانشگاه قبول شدن و استفاده ی زیادی از مغزه ها..!!

و اما شاهکار امشبش. امشب بهش زنگ زدم باهاش حرف بزنم. اگه گفتید میگفت چی میخواد بخره.. به جون خودم عمراْ اگه به فکرتونم برسه... میگفت میخوام موش بخرم!!! باور نمیکنید؟ از خودش بپرسید!! دختره خل شده. البته حالا موش موش نه هاااا.. یه چیزی از موش یه ذره بزرگتر به اسم.. وایسین ببینم اسم وامونده ش چی بود.. ها یادم افتاد. اسمش «همستر» بود!! این دختره کم مرغ و جوجه و مرغ عشق و قناری و خرگوش و.. داشت کلکسیونش فقط واسه خاطر این همستر یا همون موش خودمون ناقص بود. حالا میخواد کلکسیونش رو کامل کنه....

البته ایشون فرمودند میخواستن خوکچه ی هندی هم سفارش بدن!!! اما حیف که گاز میگیره!!!!! وگرنه حتماْ سفارش میدادن.

خوشمزه اینه که میگفت یه جا هم هست گربه میفروشن!!! سعی کردم خیال خریدن گربه رو از ذهنش بندازم. امیدوارم موفق شده باشم و پا نشه بره گربه بخره.

چه باحاله ها.. زنگ میزنه جونور سفارش میده، بعد میره بانک پول حیوونه رو میریزه به حساب! بعد هم میارن دم در خونه و جانور مورد نظر رو بهش تحویل میدن!!! به این میگن تکنولوژی.. عجب این تکنولوژی وامونده پیشرفت کرده ها!!!

هر چی من از جک و جونور بدم میاد این عاشقشونه..

بسه دیگه. اومدم فقط بهتون بگم که خیلی نگرانش نباشید. زنده ست و داره کلکسیون حیواناتشو تکمیل می کنه.

فقط یه تقاضا دارم. هر کی سراغ داشت که کجا تمساح و کروکودیل و از این چیزا میفروشن بهش آدرس بده. نمیخواد کلکسیونش ناقص بمونه..!! فقط دقت کنید که حیواناتی که گاز میگیرن رو انتخاب نکنید!! سعی کنید حیوونی باشه که نیش بزنه، لگد بزنه، جاشو خیس کنه و خلاصه هر غلطی دلش میخواد بکنه، ولی گاز نگیره!!

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ جمعه نهم اسفند 1387 ::: ساعت 3:30
::: :::