تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
تعطیل
 

سلام به همگی دوستان

راستش فعلن اینجا اپ نمیشه قراره بشینم توخونه درس بخونم بخاطر همین تصمیم

گرفتم فعلن نیام شایدم ماه به ماه اپ کنم ولی خوب به کسی نمیتونم سر بزنم

از همین جا ازهمتون عذرخواهی کنم...

 

 

 

راستی ایدی بهار نارنجم هک شد البته خودم خودم رو هک کردم چون فعلن باید بشینم خارج

 از دنیای مجازی درسام رو بخونم

 

 

خوش بگذره

فعلن

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ::: ساعت 19:23
شوکه نشید...

سلام به همگی

خواستم خونه تکونی کنم قبل از عید

بازم بهتون سر میزنم...

 

 
لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ::: ساعت 0:0
ملزم به خوندن همه پست فکر کنم هستید
 
 
ولادت مبارک...محتاج ضمانتت هستم یا...
 
کودک پا برهنه ی خاطراتم
هنوز جغجغه به دست گریه می کنی ؟؟
این بار برای که گلکم
من که بزرگ شده ام و زیبا
اندوهت چیست نازنین
چله دار کودکی من
زندگی تابوتی ندارد
که دست به دست فرزندانش یا علی گویان برود
زندگی چشم من و تو نیست
کافیست نگاهمان آفتابی باشد
عمر من و تو هم پایانی ندارد
به آخر می رسیم از آغاز
وصل کارمان فسق زندگیست
پشت سنگرهای نگاهمان حرکت  می کنیم
جبهه ی ما عمری ندارد
خاکریز دشمن پر است از ستاره های خاموش
کی فرا می رسد صلح زمین و آسمان
کی می شود دستهایمان را بهم بدهیم
( عمو زنجیرباف )
زنجیره ی اشکهایمان زمین را احاطه کرده
بگو آری ، تا دنیا را نثارت کنم
                                      کوزت
 

سلام به همه دوستایی که همیشه منو شرمنده محبتشون میکنن چون شاید از ۱۳۰ نفری که به پست قبل من سرزده باشن من فقط به ۶۰ نفر سرزده باشم کلی شرمنده میشم بخاطر همین تصمیم گرفتم هر ماه آپ کنم

بچه ها میدونید تو این ماه تولده دوتا عزیز دوتا از بهترین دوستای من تو دنیای وبلاگ نویسی  کوزت عزیزم که اگه اشتباه نکنم ۶ روز دیگه تولدشه و لیدا .جوجه عزیزم. ۱۶ روز دیگه تولدشه ابجیای نازم امیدوارم بهار زندگیتون همیشه سبز باشهبهترینا رو براتون آرزومندم

چند روز پیش همراز یه لطف بزرگ به من کرد و منو تو وبلاگ گروهی جز نویسندگان قرار داد که مایه افتخاره من از اینجا سالگرد خواستگاریشون رو تبریک میگمتو ۱۲ ماه سال تانی و نیما ۱۵ بار جشن دارن نمیدونید چقدر کیف داره بریم چایی بخوریم مخصوصن چایی تو این جشنا به من می چسبه ها

 

نوش جونتون

 

از داداش نوید عذر خواهی میکنم چون یه مدته اصلن نرفتم به بلاگش سر بزنم ولی این دلیل نمیشه که فراموش شده باشه

آدرس سایتمhttp://www.uastb.ir دوست داشتم قالب آماده میشد بعد میدیدید ولی خوب حالا اشکال نداره دوهفته دیگه به این سایت مراجعه کنید

روزا داره میگذره منم  بزرگتر میشم ...گوش شیطون کر فکر کنم یه خورده از دنیای بچگی فاصله گرفتم دیشب داشتم با هستی تلفنی حرف میزدم می گفت صدات تغییر کردهآقا با رشد کردن شعور آدما مگه صدا تغییر میکنهولی فکر کنم یه خورده جدی تر شده بود نه هستی ؟

 

 

بچه ها یه خواهش

 شد به لینکایی که اینجا گذاشتم سر بزنید میدونم حمتون سرتون خیلی شلوغه......ولی سر بزنید

راستی من قسم خوردم امروز درباره فیلی بنویسمعشق منه ها نمیدونید چه فیل دوست داشتنیه

فکر کنم معرفیش کافی باشه پست بعد بیشتر درباره اش می نویسمدوست داشتم این پست تک باشه ولی خوب دچار عذاب وجدان دارم میشم که شما تو این ۳۰ روز که بلاگ من سر میزنید بخواهین همش اینارو بخونیدولی خوب یه کاری کنید هر وقت اومدید سه خط سه خط بیاید جلو که خسته نشید خوب

فدای همگی تون من بشم....اجیای گلم خیلی دوستتون دارم داداشای خوبم برام مهمید

مواظب خودتون باشید

فعلن تا بعد

حق نگهدارتون

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه سوم آذر 1385 ::: ساعت 9:55
خدایا چرا؟
 
 
بارها زير لب زمزمه کردم الهي و ربي من لي غيرک......ولي اين بار وجودم فرياد مي زند الهي و ربي من لي غيرک .....چرا که از آدميان خسته ام خدايم .

الهي ! در سکوت افتاده اي بيش نيستم ، تو دليل سکوتم را مي داني ، و چه آسان سکوتم را هم محکوم کردند .

الهي ! مي گذارم تا باز هم بگويند ، چرا که تو را دارم و تو مرا بس .

الهي ! گفتي خريدار دل شکسته اي ، آوردمش ولي ارزان نمي فروشمش . ميدانم بهتر از تو خريداري پيدا نمي کنم ميدانم با من راه مي آيي .

الهي ! ببين در راه مانده اي هستم دلتنگ وصال ، دلتنگ آغوش يار ، دلتنگ شنيدن صداي قلب يار . الهي درياب !

الهي ! سادگي را به من ارزاني کن هرچند مجازاتم کنند ، الهي! جنون عطا کن .جنون ، جنون ، جنون.

الهي ! کودکان چه معصوم مي خندند ، کودکي عطا کن .

الهي ! خدايم !ياري ام ده که در مقابل اين قوم هيچوقت سر تعظيم فرو نياوردم چرا که سجده گاه من و تعظيم من فقط و فقط براي توست .

الهي ! ياري ام ده مقاومت کنم و بر نامهربانان لبخند بزنم . الهي يا ربي دل بي کينه عطا کن ، دل بي کينه عطا کن خدايم .

الهي ! وقتي غنچه اي کوچک با نور خورشيدت شکوفا ميشود واي به احوال من که با نور تو قلبم تاريک بماند و به روشنايي سلام نکند .

خدايم ! حرف بسيار است در خلوتهايم برايت سخنها دارم

                     

...

خدایا دوست دارم، همیشه داشته باشمش تو زندگیم ،تو ذهنم .دوست دارم باشه دوست دارم حسش کنم تو تموم لحظه های زندگیم ولی خدایا چرا نمیتونم ببخشم؟چرا نمیتونم فراموش کنم من اینجوری نبودم خدایا...

گاهی فکر میکنم خدایا دیگه هیچوقت نمیتونم فراموش کنم که چی شد؟خدا چرا همیشه اینقدر زمان زود میگذره برای خراب شدن چرا خدا؟

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 ::: ساعت 19:37
بدون شرح
 
              

چشماشو نگاه کنید؟چقدر مظلومه

وقتی این چیزا رو میبینم بغض ورم میداره آخه چرا باید اینجوری باشه چرا همه نباید یه سهم مشترک از این دنیای خاکی رو داشته باشنچرا باید همیشه اینجوری باشه چرا ماها که میتونیم کاری کنیم لااقل دونفر از گرسنگی نجات بدیم کاری نمیکنیم؟

              

چجوری ما میتونیم به این راحتی بخوابیم در حالی...

سلام به همه

خوبین همه

چه خبر همه؟

همه یه خبر خوب دارم...

نزنین بابا...خوبین؟چه خبر ؟خوش میگذره تابستون، تعطیلات و گرما؟؟؟

من تازه بدبختیم شروع شده، بزور بهم واحد دادن . بدبختیه ها، اگه من نخوام برم دانشگاه، کی رو باید ببینم؟ پشت کنکوریها این قسمتو نخونن...

خیلی وقته، نه آپام منظمه ، نه سرزدنام ، نه احوال پرسی هام، الانم نه اینکه بخوام درست کنما ، نه...فقط سعی میکنم بیشتر سر بزنم،خوبه دیگه نه؟

=> من جدیدن یاد گرفتم، وقتی سر می زنم شیطونه گولم میزنه ادرس نمیذارم...

=> یه ایدی درست کردم که همتون ادد کنید (دستوره ها)هر وقت آپ کردید برام اف بذارید بگید 

=> دیگه این ایدی فقط برای خبردادنه ها پس پی ام کسی رو من جواب نمیدم  کاری هم داشتید(البته اگه خصوصی بودا)حتمن بهم میل بزنید...

=> از همکار جدیدم تشکر می کنم که منو حسابی سورپرایز کردمرسی زیاد ، من میدونم چقد زحمت کشیده، اخه به کلی از دوستامم خبر داد، منو حسابی شرمنده خودشو محبتاش کرد...مرسی زیاد

دیدید نزدیک بود ایدیه رو نذارم...با این حواس جمعی که من دارمNarange_bahar 

                      

 =>یه خواهش :برای آبجی بزرگه من دعا کنید تا زوده زود مشکلش حل بشه دوباره مثل همیشه به دنیای نت برگرده همونی بشه که بودهبدون همیشه دوستت دارم خانومی

 و مرسی با وجود اینکه بهتون  بهتون سر نزدم ولی فراموشم نکردید...بیشتر وقتا هم بهم سر میزنید خودتون میدونید که خیلی برام مهمید...خیلی زیاد

 => نازنینم خاله شدنت رو تبریک میگم...خیلی زودم عکس آرین رو بفرست تا همه بدونن خاله چه پسر نازی شدی

و مواظب خودتون باشید...

فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه شانزدهم تیر 1385 ::: ساعت 11:6
ورزشه ها
 
 
 چند روز پیش یه فیلم دیدم راستش من عادت ندارم برای دیدن یه فیلمی بشینم گریه کنم ولی وقتی این فیلمو دیدم از اولش بغض داشتم بینشم دوسه قطره ای اشک از چشمام سر خورد...سعی کردم کسی نفهمه تو خونه ولی خیلی فیلم قشنگی بود ،زجر اور...وقتی میبینم ادمایی هستن  تو جا جای این دنیا که اینجوری جونشونو از دست میدن ...خیلی سخته...اسم فیلم" هتل رواندا"  بودش اولاش جالب نبود ولی بعد از ده دقیقه چون واقعی بود  حسش کردم...

                  

             

سلام

حسام با اینکه اینجوری کامنت دادی شناختمت  میبینی من چه دختر خوبی هستم... نامزدیت مبارک امیدوارم خوشبخت شی...

فعلن کامنتا خرابه پس زیاد مهم نیست این پستم کامنتاش باز باشه یا نباشه...البته خوبه ها یه ورزشم واسه شماهاست پس وعده دیدار پست  قبل....

نخندید شما من فقط حق دارم بخندما...

خوب شما هم بخندید

خوش بگذره

شب همگی خوش

فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ دوشنبه هشتم خرداد 1385 ::: ساعت 21:59
شده تا حالا دلتنگ بشید؟
 

 

فرق نمیکنه دلتنگ چی و کی ؟ اما دلتنگ بشید زمان باهاتون لج کنه عقربه هاش طولانی تر از هر روز بگذره...از همیشه غمیگن تر باشید هر چیزی رو به دل بگیرید هر رفتاری...

چرا اینجوریه؟

من وقتی دلتنگ میشم با زمین و زمان بد میشم هر کی اون موقع ها طرفم بیاد از بدشانسیشه...ولی خیلی شیرینه این دلتنگی خیلی....گاهی به خودم میگم کاش هیچ وقت اینجوری نمیشد ولی  بعد زود میگم خدایا شکرت که اینجوریم خدایا شکرت اجازه دادی این حسم داشته باشم...

                        

سلام...

 من سه شنبه امتحان داشتم خیلی امتحانمو بد دادم یعنی افتضاح دادم تنها چیزی که میتونم بگم چون من بد دادم بقیه کلاسم بد دادن...

بچه های  خوب شما یه وقت کنجکاو نشید رو دست بقیه نگاه کنید شاید اون یه نفر همون روز مشکل داشته و نتونسته درس بخونه...از من گفتن بودا(طبق معمول مامان بزرگ شدم)

خوب دیگه جواب سوالمو بدید ...پستو بخونید سوالو پیدا میکنید اینجوری هم نگاه نکنید نمیگم چه سوالی پرسیدم

روز همگی خوش...به تو نمیگم دلتنگ نشو نمیگم فکر نکن فقط میگم که...............نمیشه بگم بقیه بدجور دارن نگاه میکنن...مواظب خودتون باشین مخصوصن تو!

فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه چهارم خرداد 1385 ::: ساعت 9:37
مرگ چه رنگیه؟؟؟

سلام

خوبید همه

امروز کلی داداش آرش منو خندوند ،یعنی امروز میخواستم درباره مردن حرف بزنم، درباره مرگ ....

بچه ها شده تا حالا مثل من به مرگ فکر کنین؟ به اینکه کیا بعد از مردنتون ناراحت می شن؟ کیا خوشحال...به اینکه بعد از مردن کجا میریم ؟

گاهی وقتا دلتنگ زیاد میشم، گاهی زیاد از زندگی ناامید میشم ولی راستش وقتی به خدا فکر میکنم به اینکه هستش و حسش میکنم تموم دل نگرانی هام تموم میشه به خودم قول میدم دیگه فکرای ناامید کننده رو به مغزم خطور ندم ولی باز شیطونه کار خودشو گاهی وقتا میکنه....

      

 

امروز من دانشگاه نرفتم چون حوصله نداشتم...

خوب دیگه برای امروز کافیه

بچه های خوبی باشید...

خوش بگذره

فعلن

مواظب خودتون باشید باشه....هیچ وقتم دلتنگ نشید...مخصوصن تو ...حق نداری دلتنگ شی فقط درستو بخون....چون همینو ازت میخوام.....(شیطونی نکنید نمی گم مخصوصن کیه)

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 21:6
تولدت...
 

تولد هر کودک بدين معناست
که خدا هنوز
از انسان نا اميد نشده است

سلام

۳۰ اردیبهشت تولد داداشی منه...داداش نویدم تولدت مبارک ....بهترینا رو برات ارزومندم میخوام بعد از سوگلی دومین نفر باشم که تولدتو تبریک بهت بگم و برات جشن بگیرم...

داداش نوید بهترینا رو برات ارزو میکنم البته تو بهترین ارزوهام یکی از اونا مهمترینه امیدوارم به اون ارزوم برسم  تو یه روزی استین کوتاه نپوشیاستیناتو بالا بزنی...

راستی من قسمت لینکارو درست کردم یعنی من درست نکردم یکی از بهترین دوستام درست کرد...مرسی بابت لطفت زیاد...

خوب هرکی بهش لینک ندادم بهم بگه تا بعد که از دانشگاه برگشتم لینکارو بذارم...من تا چهارشنبه نیستم

راستی درمورد قالبم نظرتونو بگید اگه بد بود عوض میکنم فقط بگید چه رنگی بذارم...

نوید چرا هنوز مهمانا نیومدن....وای وای خیلی بده داداشی من این همه شکمو ها....

       

کلی حرف داشتم ولی یادم رفت راستش شاید کمتر بتونم سر بزنم تابستونم ترم تابستونه میدنمون من برنامه ریزی کردم تا بستون مثل قبل باشم ولی انگار نمیشه

راستی من کارناممو گرفتم خوبه ادم مثل من باشه درس نخونه معدلشم خوب شه...به نظر خودم خوب شده ...

پستای بلاگمم حتمن میخونید باشه

خوب فعلن...

روز خوبی داشته باشید

مواظب خودتون باشید...

خوش بگذره ها!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 8:56
خدا را شکر
 

 

 

 

 

خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

 

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيد دارم.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


 

           

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 10:20
وقتی...
 

 

وقتي که ديگر نبود

 

من به بودنش نيازمند شدم.

 

 

وقتي که ديگر رفت

 

من به انتظار آمدنش نشستم.

 

 

وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد

 

 من او را دوست داشتم.

 

 

وقتي که او تمام کرد

 

من شروع کردم ...

 

 

وقتي او تمام شد ... من آغاز شدم.

 

و چه سخت است تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگي کردن است ...

 

 

مثل تنها مردن...

 

 

    

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 11:38
یه داستان
 
سلام

خوبید همگی؟ها چی؟اِ الان خوب شدید که پستِ منو دیدید

چه خبر

نزنید تا دوباره بگم اخه یه بار فرستادم نرسید...Modemمون سوخته بود ماهم فکر میکردیم الز خطاست تا..........

بهنام مرسی که این همه سر زدی .... زیاد....میلاد داداش خوبم ببخشم که اون شدی و من نبودم نوید داداشی شرمنده نبودم وقتی رفتی اب پشتت بریزم که زود برگردی هر چند هنوز رفتنتو باور ندارم داداشی

خوب

بود قبلن یه داستان نوشته بودم گفتم بذارم ببینید خوب الان براتون میذارم به شرطی که خوندید نظرو رو حتمن بدید باشه...

                    

دختر ک برآشفته بود چند وقتی بود هیچ خبری از او نداشت خسته شده بود از این انتظار و از این دلتنگی ..از این دوست داشتنی نمیدانست پسرک دوستش دارد یا نه؟ هنوز به دوست داشتن پسر ک شک داشت وسوسه هایش تما می نداشت:اگه دوستم داشت اینقدر دیر نمی اومد زود نمی رفت...

سخت ترین کار بود تمام کردن همه دوست داشتنهایی که گفته بود !!!...دوباره آغاز کردتمامی خاطرات را و ورق زدن روزاهایی که پی در پی گذشته بود او را وابسته کرده بود در این چند روز به پسرک و روزهایی با او بودن فکر می کرد به روزهایی که دنبال یک بهونه می گشت تا تموم کند فصل آخر ..........از انتظار خسته شده بود سخت ترین کار انتظار بود وقتی به امید دیدنش می امد و او را نمیدید دیوانه میشد.............به خود می گفت اگه او دوستم داشته باشه میاد فرقی نمی کنه کی فقط میاد...............

خسته تر از اون بود که منتظربماند باز به ساعت نگاه کرد باز دیر کرده بود به پسرک گفته بود .گفته بود این دفعه زود بیاید ولی.............دخترک این بار سعی نکرد که بماند .روی روزنامه تاخورده ای که دستش بود برایش نوشت: دوستت دارم ولی گاهی وقتا دوست داشتنم ...باید برم خسته شدم از انتظار ولی از تو وجود تو هنوز نه!!!

هنوز مونده سیراب شم...ولی دیگه نمیخوام منتظر باشم....اگه منو دوست داری بذار تموم شه تموم لحظه های باهم بودن... اگه مهمم بذار تموم شه.....اگه دوستم داشته باشی زود به دیدنم میای با یه دسته گل و اگه ....................ولی ...خداحافظ...

روی صندلی روزنامه رو گذاشت با شاخه گلی که خریده بود.....بلند شد و رفت !!!

پسرک باز هم دیر رسید اگر زودتر امده بود شاید دخترک را از تصمیمش منصرف می کرد شاید با گفتن نه دخترک ارام می گرفت باز به دوست داشتن پسرک ایمان پیدا می کرد...ولی پسرک دیر رسید دیر امدو زود رفت.......فقط برروی درخت هک کرد هر چی تو بخوای!!!من سهمی ندارم که تو رو ناراحت کنم!!! پس هر چی توبخوای

کاش پسرک بیشتر می گفت ولی پسرک بهت زده تر از ان بود که بخواهد بنویسد دخترک بازهم یک طرفه به قاضی رفته بود...ولی تموم شد تموم لحظه های بودن......تموم شادیهای دخترک پسرک ...تموم روزهایی که به عشق رسیدن بود...

 

خوندید؟چطور بود

روز همگی خوب منم برم سر بزنم بهتون البته شاید امشب شب زنده داری کنم سر بزنم

خوب فعلن.

خوش بگذره مواظب خودتونم باشید!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 15:12
یه داستان!!!
 
 
سلام به همگی

خوبید

خوش می گذره ها؟

چه خبر؟

چی؟ سلامتی من؟وا

من که میدونم دلتون تنگ شده...البته اینم میدونم عیدی منو کنار گذاشتید تا برگردم

خوب زود بهم بدید چون حالا برگشتم.........فقط طبق معمول سرماخوردم...

خوب خوش میگذره که؟ها

مثل همیشه نمیخوام زیاد شلوغ بازی در بیارم ...اصولن منو میشناسید دختر شلوغی نیستم دیگه

حالا شما زیاد جدی نگیرید این تیکه هرو...

اینم یه داستان:اینجوری نگام نکنید میدونم میدونید داستانه ولی گفتنش که ضرر نداره داره

روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر!

راستی یکی از بچه ها بدجور اسباب کشی کرده...از همین جا میگم این همه کمکت کردم ولی یه خسته نباشیدم نگفتیا ...هنوز کمرم درد میکنه ها

خوب روز خوش

خوب روزه همگی خوش...مخصوصن...........اِ باز گیر دادید منظورم این بود که مخصوصن هیچکس دیگه

مواظب خودتون باشید

فعلن

و

نمیگم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه ششم فروردین 1385 ::: ساعت 13:28
پست قبلی کامنتاش بازه ها...
 
 
سلام

خوبید همه

منم خوبم فقط خواستم بگم کلاسای ۱و ۲و ۳ شنبه رو برای خودم من تعطیل کردمو از فردا میرم مسافرت نگید نگفتما...................

نگرانم نشید یه وقتا

نشینید گریه کنید بگید دلم برای اجی محدثه تنگ شده ها

گفته باشم من....حالا کجا میخوام برم ...........میخوام برم ابادان خونه ............نمیگم که

راستی جریمه تون اینه که این پست کامنت نداره پس هر کی خواست سلام کنه میره پست پایینی

خوب روز خوش

فعلن!!!

مواظب خودتون باشید....

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه نوزدهم اسفند 1384 ::: ساعت 17:42
سلااااااااااام( به این میگن سلام نه؟)
 
 
سلام

خوبید همگی؟...منم خوبم مرسی زیاد

از قالبم خسته شدم چراشم اینه تا میام دوخط می نویسم میشه کلی همه هم فکر می کنن من زیاد نوشتمفکر می کنن من دختر پر حرفیم هیچکی که نمیدونه من اینقد کم حرفم که نگو...

راستی چندتا عکس قشنگ  داداش حمیدم میل زده خیلی نازن امشب چندتاشو میذارم...گفته باشم تا اخرشو میخونیدا...

   

خیلی نازه...مرسی

خوب چه خبرا؟

ها؟ آبجی محدثه رو نمی بینید خوش می گذره ؟ از خوندن پستا که راحت بودید ولی خیال کردید...

دلم براتون تنگ شده بود ولی چیکار کنم مثل سابق نمیتونم بیام نت به هزار و یک دلیل اصرار نکنید نمی گم چون نمی خوام خستتون کنم

     

این دیگه محشره ها نه؟

چرا اینجوری نگام می کنیدآدم هنوز نگفته می ترسه چه برسه من که فرشته ای هستم واسه خودم چیه حرف کم اوردین ها؟؟؟

من خودمم حرف کم اوردم چه برسه به شما

چقد برنامه ریزی کرده بودم که اینقد خسته تون کنم که تا چهارسال دیگه به بلاگم سر نزنید ولی تموم نقشه هام نقشه بر آب شد...

                  

اینو دیگه نمی دونم چی بگم؟

راستی داداش نوید رفته بود کربلا به ما خبر نداد من که میدونم چرا...

داداش میلادم اپ کرده...و دیگه نازی هم خوبه ها...یکی از بچه ها تولدشه ولی چون محرمانه است من اسمشو نمیگم فقط تبریکَ رو می گم اخم نکنید نمی گم خب...

                

....

کافیه؟ نه هنوز...در ضمن...هیچی یادم رفت...آها تقصیر شماهاست اینجوری نگام کردید تموم حرفام یادم رفت به خدا...

ولی دلمم نمیخواد به همین آسونی بگم فعلن

نه!

مثل اینکه چاره ای ندارم...میدونم الان همتون دارین خواب هفت پادشاه رو می بینید و جایی برای اومدن آبجی تون تو خواب هم نذاشتید

خوب خوش بگذره ها......امیدوارم همتون حداقل یه کابوس ببینید...

                

اینو چون مامانم  خوشش اومد گذاشتما

نزنید دیگه من که بدتون نمیخوام خوبه ها...

دوستتون دارم...مخصوصننمیگم اصرار نکنید  اصلن...اِ...میخواستم بگم مخصوصن....هیچکس...من همه رو یه اندازه دوست دارم...به قول یه نفر این حرفی که زدم جای تامل داره ها...البته نمیدونم به قول کی بودا...

خوب  فعلن!!!

مواظب خودتون باشید بخاطر من...مخصوصن هیچکس...حرفمو پس می گیرم..........

فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ::: ساعت 0:19
از خود گذستگي...عشق..به همراه دارد.
 
 
سلام

بابت کامنتا مرسی

فقط اومدم بگم بخیر گذشت قول قول زود به همه سر میزنم

مرسی

اینم نمیدونم خوندید یا نه ولی خودم خیلی خوشم میاد...

فعلن

دوستتون دارم میدونم میدونید

فدای شما...

از خود گذشتگی...
بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت. موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود. زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:
- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود

کامنتا رو دوسه روز دیگه باز می کنم...... بذارین سر بزنم خوب فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 ::: ساعت 22:49
فقط دعا!!!
 
 
سلام

نمیخواستم اپ کنم چون پست قبلی رو هنوز یه نفر کامنت نذاشته

گفته بودم خیلی ها  تا کامنت  نذارن اپ  نمی کنم

الانم اومدم نت بخوام دعا کنید برام

یکی از کسایی که می پرستیدمش برای یکی از اعضای خانواده اش اتفاقی افتاده .........خدا کنه زود مشکلش حل شه فقط اومدم دعا کنید که حالش خوب خوب شه چون منم همون اندازه که اون دلگیره دلگیرم خسته...!!!

من تا وقتی اون حالش خوب نشه نمیام اپ کنم !!!

و

فاطمه جون بخاطر این مدت بی خبری از تو منو ببخش ولی بدون منم نبودم نت

خوب شب همگی خوش دعا یادتون نره

فعلن !!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 ::: ساعت 21:54
نزنید بابا تولده ها
 

به اطلاع خوانندگان عزیز می رسانم تولد یک روز دیگر با توجه به استقبال شما و تبریکات فراوان تمدید میشود

                     ایندفعه هیچی نگم بهتره

قرار نشد بخندین..........

سلاااااااااام

بده من می خندونمتون هان؟

جدا از شوخی امروزم میشه گفت تولدمه ها چون امروز تو شناسنامه ۱۹ سالم تموم میشه ها

و

من هنوز به  کامنتای پستای قبل سر نزدم ...

خوب من برم دیگه ...فعلن

شب خوش

مواظب خودتون باشیدا باشه! آفرین بچه های خوب

فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه بیست و دوم بهمن 1384 ::: ساعت 22:6
تولده ها
 

 

سلام

اینقده کیف میده به هیچکی خبر ندی و آپ کنی...

نخیرم ! قبول نیست چرا هیچکی نمی گه تولدم مبارک ؟

ها؟

حالا من جشنمو گرفتم شا نباید یه تولدت مبارک خشک و خالی هم بهم بگید؟

                    تولدم مبارک ! اره

 چون سن من اینقد رفته بالا نشد به تعداد سالایی که گذشته تا به اینجا برسم شمع بذارم

خودتون یه جوری تقسیم کنید این کیکو چون فردا هم من تولد دارمپس فردا هم اره...

هستی جونم تولدت مبارک میدونم دیر گفتم باید یکم بهمن می گفتم ولی ببخشم ابجی نبودم دوستت دارما

امروز برای همتون ارزو می کنم که به ارزو ها تون برسید نه اینکه من هر وقت بخوام یه چیزی رو ...

خوب روز خوش

فعلن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه بیست و یکم بهمن 1384 ::: ساعت 11:47
هیس
 

هیس

اِ..........چرا می زنید ؟ ها؟؟؟

اول سلام

جواب سلام رو بدید بعدن خوبید حالا؟

بخاطر این روزا ، روزا یی که آدمو وادار می کنه به خودش فکر کنه . نمیدونم باید تسلیت بگم یا...راستشو بگم من ،همیشه مخالف اینم که   تو روزه ها و مداحی ها همیشه از مظلومیت اما حسین صحبت می کنند من بیشتر دوست دارم از رشادتای ایشون بشنوم !!!

  

بدجور محتاج دعام

خوب؟ حالا اینکه من این مدت کجا بودم اولن امتحان داشتم نمیدونم چیکار کردم هر چی بوده شاهکاره نمره ها رو دیدم بد نبوده ولی خوب کسی که هیچ وقت خوب نمیخونه نباید توقع هم داشته باشه دومن اینکه بخاطر اینکه بدجور معتادِ نت شده بودم لازم بود یه مدت دور باشم ...سومن از الان که نشستم گردنم شروع بدرد گرفتن کرد... چهارمن این ترم رو مثلن باید بخونم...پنجمن پنجمیشو شما بگید؟ کلاسام بازم شروع شده بخاطر همین به خودم قول دادم کمتر بیام...تازه شم من میام فقط می نویسم دیگه تعداد پستایی که سر نزدم از دستم خارج شده

همین دیگه...هوس کردم کامنتا رو بردارم البته نه برای این پست شاید پستای دیگه آخه دلم میخواد بنویسم ولی نمیشه سر زد به تموم کسایی که خیلی خیلی دوسشون دارممیدونم درکم می کنید

خوب؟  خوب به جمالتون...

راستی من از قالب بلاگم زیاد خوشم نمیاد قرار بود سفارش قالب بدم مثلن ولی فعلن حوصله سفارش دادن رو ندارم...میدونین دوسش داشتم از وقتی اون شیطونی که کردم و تموم لینکا پاک شد یه جوری شده

مرسی این همه نگران شدید!!!!  راستی دخترخالم رفتی قاطی مرغو خروسا شد بخاطر همینه چندشبه نمیاد نت ...راستی داداش میلاد نبینم دیگه از زیر مدرسه رفتن شونه خالی کنیا...و یسنا جون کاش بلاگتو پاک نکرده بودیفریبا جون خوشحالم دوباره برگشتی و نرگس ابجی خودم اسباب کشیت مبارک

خوب رفتم دیگه بابا

فعلن

شب خوش

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 ::: ساعت 0:18
برای آپم موضوع میخواد؟؟؟
 

سلااااااااام!!!

قرار بود اینجا یه اپ دیگه ای باشه ها ولی به خدا خسته شدم هنوز تمام نشده

خوب خوبید ؟

دلم پوسید  از حرف نزدن با شما ها اخه به خدا هنوز دوتا پستای قبلو سر نزدم می بینید چقدر خوبم! بد موقع، مزاحم میزبان نمیشم

خوب چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟ چیکار می کنید ....راستی یه خبر داداشم میلادم  بعد عمری اپ کرده بهش سر بزنید در ضمن کامنتایی که به اسم باران داده شده منما.........میدونم ،میدونید اون موقع ها، باران بودم ولی برای داداشم همیشه باران بودمو هستم

من یک شنبه امتحان دارم و سعی می کنم دختر خوبی باشم همینطور که نصیحت شما می کنم که بخونید درساتونومنم بخونم...........خوب چه خبر دیگه؟

راستی دلتون میاد وقتی من می نویسم چه خبر چرا هیچکی جوابمو نمیده ها؟؟؟

خوب اینو بخونید تا بعد بگم:

به راحتي مي شود بدون فکر کردن حرف زد،ولي به س