تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
·▪•●ღ تولد گروهیღ●•▪·

 

سلام به همگی

خوبید؟ خوش میگذره

طبق معمول کلی تولد بوده و هست که من هنوز تبریک نگفتمبه این دلیل که نمیشه هر دوساعت یه پست بذارم بخاطر همین تولد ها رو همه مینویسم و تبریک میگم

 تولد , تولد تولدتون مبارک , مبارک , مبارک , تولدتون مبارک

 

آجی سورنای عزیزم تولدت مبارکدوستت دارم خیلی زیاد...خوشحالم برگشتی...خوشحالم هستی...تولدت با کلی تاخیر مبارکامیدوارم همیشه شاد ِشاد باشی

خاله فرا تولدتون رو با کلی تاخیر ،تبریک میگم،امیدوارم اون چیزایی که چند روز قبل از خدا خواستید رو بهتون بدهدوستتون دارم

داداش ممدتولدت رو تبریک میگم ،داداشی حالا من چه دعایی کنمآخه دعاهای من گیراست برای همین میگمبا ۴ روز تاخیر تولدت رو هم به تو، هم به مریم عزیزم تبریک میگم

داداش نوید تولدت مبارکامیدوارم هم در درس هم در زندگیت همیشه موفق و شاد باشی

همیشه بهارتولدت رو با ۳ روز تاخیر تبریک میگم،خوب برای تو میدونم چه دعایی کنم ،امیداوارم امتحاناتت رو با موفقیت بدی و بعدطراحی قالب رو از سر بگیری،یا بشینی به آبجیت یاد بدیآها یه چیز دیگه تو خانوم نداری من تبریک به خانومت هم بگم؟؟؟

بهار ٍدوست داشتنی ٍمن ،مهربون ِدوست داشتنی من ،تولدت رو تبریک میگم،آجی گلم نگرانتم!دلم نمیخواد هیچ اتفاقی برات بیفته،از خدا خوشبختیت رو آرزومندم از خودت میخوام که مواظب خودت باشی و سعی کنی همیشه خودت باشی ،همیشه ِهمیشه ...تولدت مبارک فرشته من !

 صفواری ٍنازنینم تولدت مبارکنمیدونی چقدر به دوستی با تو ،افتخار میکنم. چقدر به بودنت عشق می ورزم،دوستت دارم ،خوشبختیت و شاد بودنت رو همیشه از خدا خواستارم

صفورا گزارشای دانشگاه رو نوشتی یانه یادت باشه فردا بیاری دانشگاه

تولدت مبارک!!!

مامان جونم تولدت رو تبریک میگمهنوز از کادو خبری نیست

*

==>یکی از بچه ها ،اونروز پیشنهاد داد اسم وبلاگم رو از آن سوی خیال به ولادت تغییر بدمطفلی هروقت اومده اینجا تبریک تولد دیده،

==>این روزا ،از درس خوندن فاصله گرفتم

==>از این هفته امتحاناتمون شروع میشه

==>دوستایی که تقاضای قالب کردن به ترتیب براشون میسازم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه سوم خرداد 1387 ::: ساعت 17:2
::: :::
تولد و امتحان.سقوط دی:

 

تولدت مبارک

لبخنــــد زدی و آسمان آبی شــد
 شبهای قشنگ مهر مهتابی شد
 پروانه پس از تولــــــــــــد ِزیبایت 
      تا آخــر عمر غرق بی تابی شــد

طاهره عزیزم  ،تولدت مبارک

آجی ِدوست داشتنی ِمنخیلی دوستت دارم

امیدوارم از امروز...تنبلی رو کنار بذاری و حدااقل در هفته ،دوبار رو اختصاص بدی به آپ کردن وبلاگ فاطمه زهرا.............و ثبت کردن خاطرات شیرین

امیدوارم سال ِ بعد یه وبلاگم برای پسرت درست کنی و اونجا بنویسی

تولدت مبارک طاهره جان

*

سلام به همگی

یکشنبه امتحانم رو عالی دادم...۲۰ میشمخیلی خونده بودما ولی بیست شدنم اصلن ربطی به خوندن من نداره...

چندتا نمونه سوال از این درس همه بچه ها داشتن،منم نشستم اونا رو خوندم،جالبتر از اون، همه سوالا، از یکی از برگه سوالات بودشدرنتیجه تموم کسایی که اون سوالا رو خونده بودن بیست میشن

بهترین امتحانی بودش که دادم

*

کلی تولد در راهه که من باید حتمن کادو رو بخرمتولد ِشبنم ،بهار،صفورا،مامان، سمیرا، خانوم قاسمی

دیشب به مامان میگم کادو برات چی بخرم؟

مامان:  ...

من:مامان نمیشه حالا یه چیز سبکتر انتخاب کنیپول ندارم...غیر از طلا هرچیز دیگه ای بگی میخرم

مامان:من دیگه گفتم چی میخوام حالا با خودته

من:

*

==>وبلاگم از لیست برترین وبلاگ ها سقوط کرده...از نفر سوم پریدم ردیف سی

یکی منو بیاره بالا.........

==>خوش بگذره به همگی

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 17:13
::: :::
تولد.استاد.دی:
 

تولدت مبارک فرشته من!

با ذره ای خوبی

و 

ذره ای بدی

 و 

سرشتی پاک

و

مشتی گل

و

نور 

با رویشی از غرور 

و حوضچه ای از 

سبزینه های خیال 

به دنیا آمد

گندم عزیزم تولدت مبارک

خیلی دوستت دارم...........به تک تک آرزوهات امیدوارم  برسی...

به خودت و مامانت و خانواده و دوستای گلت ،به دنیا اومدنت رو با یک روز تاخیر تبریک میگم

*

استاد امروز، تمام  ِنمره های ِ امتحان ِ کامپیوتر رو زده رو وبلاگبا اسم....اونم تو بلاگفا...نمره من افتضاح شده...بچه ها ،اگه وبلاگی به چشمتون خورد که لیست نمرات رو زده...ببندید لطفن خوب

-

استاد سرجلسه میان ترم (امتحانی که هفته قبل برگزار شدش)هرکسی سوال میکرد توضیحاتی میداد که به حواب برسه

تا من ازش سوال پرسیدم گفت :نوبت تو تموم شده...

منم از اونروز تاحالا اینجوریآخه اولین سوال بود پرسیدم...این هفته که بهش گفتم :...میگه احتمالن با کسی دیگه اشتباهی گرفته بودمتاینم از خوش شانسی زیاده منه...

-

آدرس وبلاگ رو به استاد دادماز این پس، درس ِکامپیوتر، دوست داشتنی ترین درسیه که من دارم میخونمو امتحانشم عالی بودش

ولی خوب بازم این دلیل نمیشد که من امتحانم رو افتضاح بدمانشالله امتحان پایان ترم دی:

*

==>

==>اگه دوست داشتين بهم راي بدين

آدرس http://ham10m.com/ رو در كادر ها وارد كنين و روي ثبت كليك كنين البته اونایی که هنوز رای ندادن....آخه فقط یک بار میشه رای داد

زورکی رای دادن رو ندیده بودیم که دیدیم

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ::: ساعت 0:6
::: :::
تارمیتا
 

چند وقت پیش به طور اتفاقی با وبلاگ تارمیتا باورد (سارا صولتی) آشنا شدم ، من خانوم صولتی رو با پستای خودش شناختم،ایشون شروع کرده به نوشتن یک رمان ۱۸ هزار صفحه ای که ۹ هزار صفحه اش رو نوشته...

دیروز بعد از دوسه هفته  به وبلاگشون سر زدم خبری رو خوندم  که هنوز از بهت بیرون نیومدم...

سارای مهربون دوستی داشتنی ما،کارگردان جوان سینمای ایران ،از بس غرق نوشتن شده به خودش استراحت نداده و به کما رفته،

 

من که میدونم سارای بلاگفا به زودی خوب میشه

بچه ها میشه خواهش کنم بعد از نمازاتون براش دعا کنید...که زود زود خوب شه

براش دعا کنید...که زود زود بیدار بشه ...بشینه رمان نیمه تمومش رو تموم کنه...

 

 

==>سارا جان منتظر خوب شدنت هستیم

==>ممنونم...

==> سارا بر اثر یک تصادف به کما رفته....

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه هجدهم اسفند 1386 ::: ساعت 1:5
::: :::
ت و ل د

اواخر بهمن ماه ۲۲ سال قبل،

چند روزی مانده بود به اسفند شصت و چهار

کودکی پا به این دنیای خاکی نهاد

مهربان ،صادق ، پاک و بی ریا

این کودک بزرگ شد

با بزرگ شدن ،تمام خصوصیات فرشته گونه اش نیز رشد یافته و تبدیل به بهترین همراه و دوست شد

در همین روزهای آتی

این روزهای سرشار از نور و زیبایی

تو

پای بر عرصه هستی نهادی

تولدت مبارک

تولدت مبارک

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ::: ساعت 1:14
::: :::
تولد نویسنده وبلاگ

 

آنكه ميگفت به يك گل نشود فصل بهار

چه خبر داشت كه همچون تو گلي مي رويد

 

سلام به همه دوستان نازنين.

به جشن ما خوش اومديد.

من هستي ام. يكي از هزاران دوست محدثه نازنين و مهربان.

با اجازه اش اومدم و وبلاگش رو به روز كردم تا به اين شكل بهش بگم كه همه مون به يادش هستيم و تولدش رو فراموش نميكنيم.

 

حدود چهار پنج ماه پيش من وبلاگ زدم. اصلاً نمي دونستم وبلاگ چيه( نه كه حالا خيلي مي دونم!). محدثه جانم از اولين بازديد كننده هام بود و كلي كمكم كرد. من حتي بلد نبودم يه دونه عكس آپلود كنم و توي وبلاگم بذارم. اما محدثه عزيزم خيلي بهم كمك كرد. از اون به بعد دوستي ما كم كم شكل گرفت و الان مي تونم بدون اغراق بگم دو سه تا دوست خيلي صميمي دارم كه اوليش محدثه عزيزمه. در واقع همه دوستان مشتركمون مي دونن كه صميمي ترين و عزيزترين دوستم محدثه است و اين صميميت و وابستگي به حديه كه هنوز نشده ما يك شب بدون اينكه با همديگه چند دقيقه تلفني صحبت كنيم بخوابيم. فقط ديشب من صداي محدثه عزيزمو نتونستم بشنوم. اونم واسه اينكه بيمار بودم و نتونستم باهاش صحبت كنم. البته بعد از ظهرش با هم صحبت كرده بوديمااااا.

البته اينم بگم كه درسته محدثه صميمي ترين دوست منه. ولي اين دختر اينقدر مهربون و پاك و دوست داشتنيه كه همه دوستش دارند. نمونه اش خود شماها. اون دوست صميمي زياد داره. ولي من دوست صميمي زياد ندارم. اينو گفتم كه خيال نكنيد صميمي ترين دوست محدثه هم منم!

به عنوان كادو اول يك حكايت كوتاه و زيبا از گلستان سعدي تقديم محدثه عزيز و همه دوستان ميكنم:

 

چنان شنودم که پیری صد ساله ,گوژپشت، سخت دوتا گشته و بر عکازه ای تکیه کرده همی رفت. جوانی به ریشخند وی را گفت: ای شیخ، این کمانک به چند خریده ای تا من نیز یکی بخرم. پیر گفت: اگر صبر کنی و عمر یابی، خود رایگان به تو بخشند، هر چند بپرهیزی!

 

حالا نوبت عكس بچگي محدثه جونمه.

ببخشيد محدثه، ولي ديگه نميشه عكس بچگيتم نذارم. ببينيدش:

 

واي محدثه خودمونيما، تو اين شكلي بودي؟ چه قدر زشت بودي ها!!

 

حالا اين آقا ميزنه:

 

منم مي رقصم:

 

اينم فكر كنم داداشته كه داره ميرقصه و اينقدر خودشو ميكشه:

 

اين ني نيه هم دست ميزنه:

 

بذار صورت ماهتم ببوسم:

 

وايسا اين كم بود. بذار يه عالمه ببوسمت:

 

كيك تولد تقديم به همه دوستان نازنين:

 

 

بيست و يكم بهمن بهانه اي شد تا بهار بيست و يكم زندگي تو دوست نازنين رو بهت تبريك بگيم و از خداوند برات موفقيت در زندگي و شادكامي رو آرزو كنيم.

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه بیستم بهمن 1386 ::: ساعت 12:11
::: :::
اعتراف،توضیح،حقیقت
 

این پست صرفن هیچ جنبه طنزی نداره فقط توضیح دادنه (توضیح چی حالا متوجه میشید)

لطفن همه

نخندید خوببذارید منم جدی بشم و توضیح دادن رو شروع کنم

مرسی

 

*

جدا از شوخی ،بعضی از دوستان براشون جای سوال هست که چرا من بعد از اون

اتفاق بدون هیچ توضیحی ،نوشته هام فقط لبخند رو لبشون می اورد و چرا پست

غمگینی تو وبلاگ نمی نوشتم...

اعتراف اول و توضیح

من وقتی غمگینم مدام آپ میکنم،اگه یادتون باشه آذر ماه شاید روزی ۳ بار آپ میکردم،

این نشون از وضع روحی بدی که داشتم میداد ولی سعی میکردم نوشته هام همراه با

طنز باشه...اونم به سه دلیل ۱. کسی که میاد تو وبلاگ من هیچ جرمی مرتکب نشده

که بشینه ناراحتی های من رو بخونه...۲.وقتی نوشته طنزی مینویسم یا شوخی میکنم

 و از این آدمکها استفاده میکنمناخودآگاه حال خودمم بهتر میشه .۳.آخرین

 دلیل اینه که من خودمم آرشیو رو گاهی میخونم دلم نمیخواد با نوشته های گذشته

شادی رو از خودم بگیرم

اگه دقت کرده باشید گاهی تیکه هایی رو پروندم که پشتش کلی ناراحتی بوده پر از

حرف ولی خوب به صورت طنز نوشتم یعنی جوری نوشتم که کسی از خوندنش ناراحت

 نشه...

اعتراف دوم و توضیح

۵ تا پست هست که به تعداد کمی سر زدم یعنی شاید توروز به دوسه نفر...اونم به این

 دلیل که وقتی ناراحتم دلم نمیخواد کسی با حرفام ناراحت بشه و بخاطر همین تو اون

 روزا ترجیح میدم مدام آپ کنم این آپ کردن به من آرامش میده...

اعتراف سوم و توضیح

هر وقت ناراحت باشم ادامه مطلب مینویسم اونم فقط یک نوشته اختصاصی برای

خودم،خوشحال میشم دوستان مهربونم ادامه مطلب رو هم بخونن و نظرشون رو بگن

فقط دلم نمیخواد هیچ کسی ناراحت بشه،این تنها چیزیه که میخوام...

 

یک حقیقت : تو زندگی هر انسانی ،حتی آدمهای مجازی شهر بلاگفا و دیگر شهرهای

 این کشور مجازی غم و غصه هایی است ، پس نباید محدثه یک دختر ۲۱ ساله همه جا

 جار بزنه و از مشکلاتش بگه از ناراحتی هاش...چون این عقیده رو داره که اگه بنویسه

از ناراحتی هاش،یک نوع تلقین کرده به خودش 

درسته بعضی از خونه های این کشور از ناراحتی هاشون مینویسن از مشکلاتشون

  و من با جان و دل میخونم چون میدونم وقتی از ناراحتی هاشون بنویسن سبک میشن

*

اینم یک توضیححالا میتونید از حالت جدی بودن بیرون بیاین تموم شداز منبر اومدم

 پایین

==>  دوستان مهربونم ازتون ممنونمممنونم منو همیشه همراهی میکنید با اینکه من دو،سه روز درست بهتون سرنزدم،ولی باز هم...

به بودن همگیتون افتخار میکنم...

بعد نوشت: من سبک نوشتنم رو دوست دارم اینکه به زبون طنز اشاره کوچولویی درباره ناراحتیم کنم کافیه،آروم میشم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه دوازدهم بهمن 1386 ::: ساعت 0:0
::: :::
اعترافات من...بعد نوشت

 

 

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه دهم بهمن 1386 ::: ساعت 17:46
::: :::
فرشته کوچولوی من تولدت مبارک
 

امروز تولد یه فرشته کوچولو دوست داشتنیه

فرشته مهربونی  که ۲ سال پیش  از آسمون یهویی فرود اومد تو خونه طاهره خانوم

و آقا رسول

فرشته مهربون و دوست داشتنی  ۵ ماه هست افتخار داده که ما رو هم تو شادیهاش

 شریک کنه...تو شیطنت های بچگیش...

 

 

page003

 

 

فاطمه زهرا جان تولدت رو با آرزوی بهترین آرزوها تبریک میگم هم به خودت هم به

مامان ، بابات

امیدوارم یه روزی برسه که من و بقیه بچه های وبلاگ نویس بتونیم نوشته های خودت

رو تو وبلاگ عزیز دل مامان بابا  بخونیم (فقط خاله ای از الان بگم زود بزرگ شوبعدش

 من پیر میشم نمیتونم بیام سر بزنم بهت خیلی دوستت دارم فرشته کوچولو 

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه هجدهم دی 1386 ::: ساعت 13:0
::: :::
مخاطبٍ خاص
 

 

هنوز باورم نمیشه با زندگیت به همین راحتی بازی کردم...

وقتی اشکات رو دیدم از خودم خجالت کشیدم

وقتی دیدم موقع امضا کردن بازم امید به این داری که ببخشم از خودم شرمم شد...

وقتی شنیدم که داری به مامان میگی : محدثه لیاقت بهتر از من رو داشت،محدثه پاک بودش،اگه به

 من یک میلیارد پولم میدادید بازم جای محدثه رو واسم پرنمیکرد،محدثه خیلی صبور بود،من خیلی در

 حقش کوتاهی کردم،

وقتی دیدم که چقدر لاغرشدی از خودم بدم اومد...

وقتی دیدم با لبخند اومدی طرفم بهم میگی: محدثه امشب دیگه با خیال راحت بخواب تو این مدت

 خیلی اذیتت کردم ولی الان آزاد شدی

همیشه به عنوان یه برادر بزرگتر رو من حساب کن هر وقت مشکلی داشتی

تو لیاقتت خیلی بیشتر از من بود امیدوارم به اون چیزی که لایقش هستی برسی

میدونم این مدت مخصوصن روزای آخر خیلی اذیتت کردم سر قضیه طلاها ولی حالم بد بود درکم کن...

...

*

منو ببخش! مجبور بودم!دیگه توانی واسم نمونده بود...

میدونی خسته شدم از خوب بودن مهربونیم...از اینکه هرجایی پا میذارم تعریف مهربونی دلسوزیه

 خودم رو میشنوم...و تو هم منو خوب دونستی و مهربون ...درحالیکه بهت بد کردم تنها آرزویی که

دارم اینه

مهربون!

امیدوارم خوشبخت خوشبخت بشی...از دستت دلخور بودم ولی باحرفای امروزت بخشیدمت...

تو رو بخشیدم ازت گذشتم...

ببخشم که اشکت رو ریختم ولی مجبور بودم سنگ شده ام...۵ ماه تموم اشک ریختم...میدونم

سخته ولی میگذره...به خدا تمومی این روزا میگذره...

خوشبختیت واسم مهمه...

خداجونم خوشبختش کن...آرومش کن...صبوری بهش بده که بتونه این درد رو تحمل کنه...

خداجونم دوستت دارم...

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه پنجم دی 1386 ::: ساعت 20:0
 

 

آقای ...دلم میخواد هرچی فحشه بهت بدم

وقتی دوست من بهت میگه : نه...دلم نمیخواد نه دوست دخترت باشم نه معشوقه تو نه ابجی تو

تو اونقدر لجنی که منطق حالیت نمیشه میشینی تهدید میکنی که چون کاری کرده از عشق اون وبلاگم رو ببندم

منم ابروی اون رو میبرم

چجوری میخوای ابروش ببری؟به این دلیل که اون گفته حالم ازت بهم میخوره بهم پی ام نده؟

تویی که ادعا میکردی مومنی...دم از ایمان میزدی

اون اعتقادو باوری که داشتم دیگه ازت ندارم....

تو حق چنین کاری رو نداشتی...فکر نکن به این راحتی اجازه میدیم صاف صاف راه بری و هرچی دلت خواست درمورد دوستم بگی...

فکر نکن...

خیلی ها شاهد این ماجرا هستن و قول دادن کمک کنن...

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ::: ساعت 0:10
تولد
 

 

امروز چندمه؟

مگه امروز ۲۳ آذر نیست؟

یعنی چی ؟

کی گفته ۲۴ آذره

نخیر اصلن قبول نیست...همونی که من میگم ۲۳ آذر امروزه...

 

خوبه چیه؟100 رو گذاشنم که 100 سال عمر کنی تولدت رو ببینم

 

امروز تولد یکی از بهترین نقطه چین های مهربونه،تولدت مبارک

 

اینم کادو تولد ما داداشی :دی

 

==> امروز واسه من ۲۳ آذرهپیر شدم فراموش کار شدم...

 

==> بهترینا رو همیشه برات آرزومندم ...

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ::: ساعت 4:30
::: :::

 

اومدم فقط بگم خدا جون شکرت

 

نـــــــــگار عزیزم خوب شد

 

خدایا شکرت

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه هفتم آذر 1386 ::: ساعت 12:29
·▪•●ღخدای منღ●•▪·˙
 

قبل از اینکه بیام مدیریت بلاگ ، تو فهرست وبلاگهای به روز شده به چنین اسمی

 برخوردم :

به خدا می آید مهدی فاطـــــــــــمه به دلم نشست یه سر به وبلاگ زدم حال و هوای

 معنوی این وبلاگ من رو در برگرفت و یاد وبلاگ توکلت علی الله فهو حسبه افتادم که

چنین حال و هوایی برام داشت و مقدس بود

 

نظرتون چیه عکاس بشم؟

 

عکاس بشم ؟

 

هرچند الانم مقدسه فقط منتطر بودم قالب مناسبی پیدا کنم که هنوز

در مورد حسی که داشتم نوشتم وقتی می رفتم تو اون وبلاگ ، احساس می کردم

 اون خداست که میگه من چی بذارم ، جایی که ریا در اون نبود و  مثل این بود  که من

 واسه خدا sms یا pm میزنم یا خیلی مستقیم حرفم رو بهش میگم

اونجا جایی بود که من وقتی کامنت میدادم به خدا جونم خیلی راحت میگفتم دوستش

 دارم ،البته هر شب به خدا میگم چقدر بهش احتیاج دارم و چقدر دوست دارم بهش

نزدیک باشم ولی اونجا می نوشتم و اون نوشتن باقی می موند

دوست دارم دوباره

       توکلت علی الله فهو حسبه   رو آپ کنم

  به توکلت علی الله فهو حسبه سر بزنید و تموم

نگرانی هاتون تموم ناراحتی هاتون رو برای اون بالایی بنویسید و من میدونم اون

بالایی به اونجا سر میزنه...

    

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه چهارم مهر 1386 ::: ساعت 0:17
::: :::