تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
·▪•●ღ یک سوال ღ●•▪·

 

یکی نیست بگه جواب ِچشمان کودکانه ای که هر روز  تا راه ِرسیدن به مدرسه یا پارک(وهرجای دیگه ای) ،باید مغازه های رنگی رو ببینه کی میخواد بده؟

وقتی دستای مامان و بابا رو میکشه و به مغازه های رنگی هدایتشون میکنه...پدرو مادر این بچه چه جوابی باید به فرزندشون بدن؟

جواب ِاینکه چرا تو خونه ِاونا دیگه برنج و چایی و ۱۰۰۰ تا چیز ِدیگه قدغن شده؟

*

من نه چیزی از سیاست میدونم نه از سیستم کشور و اینکه داره چی میگذره

فقط این رو میدونم که نباید این همه افزایش قیمت وجود داشته باشه ،چایی شده ۸هزار تومن

من این رو میدونم که دولت میتونه ،یه جورایی مانع این گرونی بشه...

همه ی ِجنس ها گرون شده یه جورایی پول بی ارزش شده ولی بازم حقوقی که گرفته میشه همونه

من موندم اون کارگری که ماهی ۱۵۰هزار تومن میخواد بگیره چجوری تا آخر ماه میتونه سر کنه؟جواب بچه هاش رو چی میخواد بده؟

یک سوال :چرا باید اینجوری قیمت ها زیاد شه؟به چه دلیل؟

==>امیدوارم هیچ پدر و مادری ، شرمنده بچه هاشون نشن

==>امیدوارم خیلی زود قیمت ها دوباره همون قیمتای اصلی خودشون بشن!!!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ::: ساعت 1:40
::: :::
·▪•●ღ نداریم ღ●•▪·
 

هر چيزي حدي داره، حتي خوبي!!!
فقط يه نصيحت براتون دارم:
.
پاک باش ولي نه آن چنان که با تو استحمام کنند.
بذله گو باش ولي نه آن طور که چوپان دروغگويي بر جديّت خود سازي.
و سرانجام آن قدر خوب نباش تا راه برگشت نداشته باشي.
"بدي هم نعمتي است از سوي خداوند که همه آن را با ديد حقارت مي نگرند."

*

متن ِبالا رو نمیدونم از کدوم وبلاگ برداشتم

 

==>دوست داشتم آپ کنم...

==>

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ::: ساعت 16:10
::: :::
·▪•●ღ تمام شدღ●•▪·اضافه شد
 

۱۱ روز هستش ننوشتم اینجا،چقدر دلم تنگ شده بود ولی هر بار پست مطلب جدید رو باز میکردم هیچی نداشتم بنویسم ولی الان اندازه ِیه کتاب درسی ،حرف دارم من

اول از همه ۱۱ خرداد چنین کامنتی برای من از سایت پرشین بلاگ گذاشته شد دی:

شنبه 11 خرداد1387 ساعت: 9:52

توسط:پرشین بلاگ

با سلام
وبلاگ شما در بین 100 وبلاگ برتر نظر سنجی پرشین بلاگ قرار دارد از شما دعوت میکنیم در مراسمی که به همین مناسبت برای تقدیر از وبلاگ نویسان برتر ترتیب داده شده است شرکت فرمائید . برای ثبت نام و دریافت اطلاعات بیشتر می توانید از روز یکشنبه یازدهم خرداد بین ساعات 16 تا 20 با تلفن های زیر تماس خاصل فرمایید .
تاریخ برگزاری 23 خرداد ماه
محل برگزاری دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
ساعت : 16 الی 19
0935 و 0935

دوستای گلم مرسی که رای بهم دادید البته من زنگ نزدم!چون کی این همه راه رو از بوشهر پامی شد می رفت؟؟؟

*

امروز آخرین امتحان بودش و آخرین روزی که البته برای امتحان دادن به دانشگاه میرفتم،دلم برای دانشگاه و همکلاسی هام تنگ میشه

قرار شده شنبه ،خونه یکی از بچه ها یه جشن فارغ التحصیلی راه بندازیممم

یادش بخیر روز اولی که قرار بود بین ِرشته روابط عمومی و مهندسی کشاورزی یکی رو انتخاب کنم چقدر از باباینا باج گرفتم و آخر همونی رو انتخاب کردم که اونا میخواستن

و چه زود ،روز اول یه گروه ۴ نفره تشکیل دادیم:من ،صوفیا،حنان و بهار

و چه زود گذشت...

تصورش رو نمیتونم کنم که ۱ سال بیکار تو خونه باید بشینم تا کنکور کاردانی به کارشناسی از راه برسه...

اولین بار هستش که من ۱ سال تعطیل ِتعطیلم،کلی برنامه ریختم که امیدوارم انجام بدم

*

تا امروز ،۷ تا قالب طراحی کردمخودخواهی نباشه خودم کاملاً از کارایی که طراحی میکنم خوشم میاد و روزی ۱۰ بار وبلاگایی که طراحی کردم رو باز میکنمنه اینکه اوج استعداد و نبوغ من برخوردارم برای همون

البته هر روز که میگذره بهتر یاد میگیرم و امید هست که روزی قالبایی که طراحی میکنم بهتر بشهدست من نیستش که

عادت دارم هرکاری رو دارم انجام میدم جار بزنم تو وبلاگالبته هنوز مونده درست ِدرست بتونم طراحی کنم پس سوالای اینجوری رو لطفاً نپرسید که من شدیداً کم میارم...!

*

انگشت کوچیکه ِدست ِراستم(عجب اسم طولانی...یکی بگه اسم این انگشت چی میشه) نمیدونم شکسته یانه

علائمی که داره:باد کرده...بی حس هستش...منو که میشناسید همیشه درحال ِ فرضیه سازی و آزمایش کردنم وقتی باهاش بازی میکنم به شدت درد میکنه

فعلاً بی حرکت ِ به نظرتون شکسته؟رگ به رگ شده؟مریض شده؟باید برم دکتر؟همه موارد؟

*

چقدر نوشتم هرچند هنوزممم حرف هست ولی میذارم برای فردا شب،شما تا فرداشب استراحت کنید و منت سر ِمن بذارید و پست رو کامل بخونید و همین دیگه

*

==>دوست ِعزیزم درگذشت ِپدر بزرگت رو تسلیت میگم،امیدوارم آخرین غم تو و خانواده ات باشه!!! 

بعد نوشت==> این بلا ،سر انگشت بیچاره من دراومدش

دستم داره با شما سلام میکنه...تا اطلاع ثانوی من نمیتونم درست تایپ کنم...البته دکتر این بلا رو سرش در اورد

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ::: ساعت 1:38
::: :::
·▪•●ღ بازی و علاقهღ●•▪·
 

آجیای گلم نگار،آرزو و زهرامنو به یک بازی دعوت کردنددستشون درد نکنه

۱۰ تا چیزی که دوست دارم

۱.خدا (همیشه دوستش دارم و همیشه هم دوست خودم میدونم با اینکه گاهی دلخور میشمخوب چیه آدم با دوستش قهرم میکنه دیگه)

۲.تموم خانواده ام رو با تموم ِوجود دوست دارم(با اینکه گاهی یه ناراحتی هایی پیش میادمخصوصن داداش کوچیکه که همه فامیل بهمون میگن کارد و پنیر ،ولی بازم با تمام وجود می پرستمشون)

۳.()

۴.کتابای رمان و فیلم(اگه من رو یه مدت حبس کنند حالا هر جایی،فقط اطرافم رو با کتاب و فیلم پر کنند یکسالم بمونم ،خسته نمیشممعمولاً مهمونی خونه اقوام که میرممنو میشناسن که زود میگم بریم خونهکلی کتاب برام پیدا میکنند از قبل )

۵.پول به مقدار کافیو خرید کردن(هر چقدر بیشتر ،بهتراصلن پول در کل دوست داشتنیه)

۶.وبلاگ نویسی،سرزدن به وبلاگها

۷.دوستای دوست داشتنیم رو(نمیشه اسم اورد میترسم جا بندازمولی خوب میگن دل به دل راه دارهحتماًاونا هم منو همین اندازه دوست دارن)

۸.نقاشی ،نوشتن ،طراحی قالب(نقاشی روی بوم.قالبم که فعلاً دوره آموزشیش رو دارم میگذرونم مدرسم هم خودم هستمعجب طراحی بشم من)

۹.دیدنِ دختردایی ها و دختر خاله هام(از زمین و زمان خبر میدیم بهم)

۱۰.خودم

۱۰ تا چیزی که دوست ندارم

۱.متنفرم وقتی که حرفی رو دارم راستش رو میگم بهم بگن دروغ میگی(یکی از دوستام که تاحالا حتی دروغ مصلحتی هم بهش نگفتم،وقتی سوالی میپرسه و راستش رو میگم همیشه میگه دروغ میگیبا اینکه میدونه من بدم میاد!!!)

۲.وقتی کسی بی حرمتی کنه به افراد از کار افتاده،اونایی که هیچ کاری ازشون بر نمیاددوست ندارم شاهد این صحنه ها باشم

۳.وقتی تمام ِاحساست رو از دوستات دریغ نکنی ولی اونا...

۴.بی خیال بودن رو

۵.تیکه هایی که مامان میپرونه(یه چیزایی میگه که به قول خودش جواب ِصحبت منه ..در صورتی که...بارها سر این تیکه هاش ضایع شدمقهر کردم،خندیدم،آخرین تیکه هم دیشب بودش که بهش میگم با من از این شوخی ها نکنزود حرفش رو عوض میکنهمیگه منظورم یه چیز دیگه بود،قربونش برم من الهی ،که هیچ وقت کم نمیاره)

۶.خسیس بازی

۷.وقتی یک نفر رو ،در فقر کامل میبینم...........

۸.پنهون کردن حرفی رو که باید گفته بشه مخصوصن اون موقع هایی که میدونم با شنیدن اون حرف شاید آروم تر بشم ولی گفتنش رو از من  دریغ کنند

۹.افسوس گذشته رو خوردن(درسته میدونم برنمیگرده ولی گاهی به گذشته فکر میکنم)

۱۰.موجود نمیباشد

 

خوب دعوتی ها

آقایون: داداش عبدی.عشق ابدی.ایمان.میلاد.داود.داروغه باز نشسته.شاگرد تنبل سابق.سهند.اپیکیوسفمهیار

خانوما:سانی.پرین.سمیرا.بچه مثبت.فرزانه.سپیده.بانو.خاله فرا.بهار.ترمه.عسلهستی.گندم.عروسک.دانشجوی بدبخت.یه زالوطاهرهمریم

==>شنبه اولین امتحانتوانایی دوره

==مرسی در بازی قبلی شرکت کردید

==>چه خبر؟؟؟

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه دهم خرداد 1387 ::: ساعت 0:19
::: :::
·▪•●ღ بازی و شارژرღ●•▪·

ترمه گلم منو به بازی دعوت کرده مرسی

بازی از این قراره

چشمامونو می بندیم و فکر می کنیم

 و سه تا کلمه ای رو که  بیشترین بار مثبت رو برامون داره انتخاب می کنیم

 و می نویسیم..

بعد هم سه نفر رو به بازی دعوت می کنیم...که طبق ِمعمول من سنت شکنی میکنم

*

چشمام رو روی هم میذارم ،فکر میکنم....من چیکار کنم؟بیشتر از ۳ تا کلمه  برای انرژی دادن به من هستشپس همشون رو مینویسمنمیشه؟

خوب تشخیصش سخته ،کدومشون بیشتر بهم انرژی میدن

خوب:

۱.خــــــدا(که تمام وجودم لبریز از بودنش هست  مرسی بخاطر بودنت خداجون)

۲.مامان و بابا

۳.عشــــق

۴.پـــــــــــــــــول  

۵.تجسم آینده و زندگی شیرین!

۵ تاشد ،خوب وبلاگ نویس هایی که فعلاْ جز دعوتی ها هستن و باید شرکت کنند

داداش عبدی  *داداش سهیل  * عشــق ابــــــدی   * شاگرد تنبل سابق * سهند  * داروغه باز نشسته * آقا یوسف 

هستــــــــی * نـــــــــگار *صفورا * لیـــــــــــلا * نارنجدونه * زهرا جون * طاهره جان * بچه مثبت * آرزو  * سپیده * بهار * فرزانه * سورنا * سمیراااا * بانو (k.t) * خاله فرا

فقط ۲ دسته رو دعوت کردم آقایون و خانوما رو   دسته سوم رو چه گروهی دعوت کنم تا بشه ۳ دسته   

هرکسی دیگه که اسمش رو من جا انداختم و دوست داره تو بازی شرکت کنه ،بهم بگه تا اسمش رو تو لیست اضاف کنم...

*

==>۱۱ خرداد امتحاناتمون شروع میشه

==>

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه هفتم خرداد 1387 ::: ساعت 5:56
::: :::
·▪•●ღ تولد گروهیღ●•▪·

 

سلام به همگی

خوبید؟ خوش میگذره

طبق معمول کلی تولد بوده و هست که من هنوز تبریک نگفتمبه این دلیل که نمیشه هر دوساعت یه پست بذارم بخاطر همین تولد ها رو همه مینویسم و تبریک میگم

 تولد , تولد تولدتون مبارک , مبارک , مبارک , تولدتون مبارک

 

آجی سورنای عزیزم تولدت مبارکدوستت دارم خیلی زیاد...خوشحالم برگشتی...خوشحالم هستی...تولدت با کلی تاخیر مبارکامیدوارم همیشه شاد ِشاد باشی

خاله فرا تولدتون رو با کلی تاخیر ،تبریک میگم،امیدوارم اون چیزایی که چند روز قبل از خدا خواستید رو بهتون بدهدوستتون دارم

داداش ممدتولدت رو تبریک میگم ،داداشی حالا من چه دعایی کنمآخه دعاهای من گیراست برای همین میگمبا ۴ روز تاخیر تولدت رو هم به تو، هم به مریم عزیزم تبریک میگم

داداش نوید تولدت مبارکامیدوارم هم در درس هم در زندگیت همیشه موفق و شاد باشی

همیشه بهارتولدت رو با ۳ روز تاخیر تبریک میگم،خوب برای تو میدونم چه دعایی کنم ،امیداوارم امتحاناتت رو با موفقیت بدی و بعدطراحی قالب رو از سر بگیری،یا بشینی به آبجیت یاد بدیآها یه چیز دیگه تو خانوم نداری من تبریک به خانومت هم بگم؟؟؟

بهار ٍدوست داشتنی ٍمن ،مهربون ِدوست داشتنی من ،تولدت رو تبریک میگم،آجی گلم نگرانتم!دلم نمیخواد هیچ اتفاقی برات بیفته،از خدا خوشبختیت رو آرزومندم از خودت میخوام که مواظب خودت باشی و سعی کنی همیشه خودت باشی ،همیشه ِهمیشه ...تولدت مبارک فرشته من !

 صفواری ٍنازنینم تولدت مبارکنمیدونی چقدر به دوستی با تو ،افتخار میکنم. چقدر به بودنت عشق می ورزم،دوستت دارم ،خوشبختیت و شاد بودنت رو همیشه از خدا خواستارم

صفورا گزارشای دانشگاه رو نوشتی یانه یادت باشه فردا بیاری دانشگاه

تولدت مبارک!!!

مامان جونم تولدت رو تبریک میگمهنوز از کادو خبری نیست

*

==>یکی از بچه ها ،اونروز پیشنهاد داد اسم وبلاگم رو از آن سوی خیال به ولادت تغییر بدمطفلی هروقت اومده اینجا تبریک تولد دیده،

==>این روزا ،از درس خوندن فاصله گرفتم

==>از این هفته امتحاناتمون شروع میشه

==>دوستایی که تقاضای قالب کردن به ترتیب براشون میسازم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه سوم خرداد 1387 ::: ساعت 17:2
::: :::