تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
بیست و نه اسفند 86
 

امشب اخرین شب سال ۸۶ هستش

سالی که برای من کلی اتفاق افتاد

آخرین اتفاق و آخرین یادگاری سال ۸۶ آنفلانزای سختی بود که خوردم...و هنوزم خوب نشدم...

تا امشب امید داشتم خوب بشم و با سلامتی به پیشواز سال ۸۷ برم ولی خوب انگار امسال باید از همون روز اول علاقه خودم رو به سرماخوردگی نشون بدم...

آرزوهای سال بعد رو ۱۲ شب به بعد میکنم

امیدوارم سال ۸۶ هر اتفاقی که افتاد دیگه یاداوریش باعث عذاب کشیدنتون نشه البته برای خودمم میگما

خوب

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ::: ساعت 22:48
::: :::
می شود پل زد ...

==>از احساس خدا تا دل خویش 

به همان سایه , همان وهم و همان تصویری  

ای نگاهت نخلی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است هر شب به تو می اندیشم

به تو آری , به تو , یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه , همان وهم و همان تصویری
که سراغم ز غزل های خودم می گیری

به تبسم , به تکلم , به دل آرای تو
به خموشی , به تماشا , به شکیبایی تو

به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده , چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران , سنگ سبک بار شده
بر سر روح من افتاده و آواره شده

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
يک نفر مثل خودم تشنه ي ديدار من است

یکنفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش
می شود پل زد از احساس خدا تا دل خویش

آی بی رنگ تر از آیینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه هر شب , تصویر تو نیست ؟

اگر این حادثه هر شب تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو وآیینه اینقدر یکی است

حتم دارم که تويي آن شبح آيينه پوش
عاشقي جرم قشنگي است به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه روز ورد زبانم شده بود

اينک از پشت دل آيينه پيدا شده است
و تماشاگه اين خيل تماشا شده است

آری آن یار دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبحه شاد شبانگاه تویی

*

==>با اینکه شعر طولانیه ولی ارزش خوندن رو داره

==>خانومچه گلم بابت شعر مرسی

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ::: ساعت 19:10
::: :::
دوراهه زندگی
 

 

گاهی تو زندگی باید بین ۲ راه یکی رو انتخاب کنی...

 

سردرگم

 

و هی دست ،دست میکنی انتخاب رو به تعویق می اندازی...شاید یه اتفاقی بیافته مجبور به انتخاب نباشی ...

شاید با گذشت زمان بین دل و عقلت توازن ایجاد بشه...

شاید...

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ::: ساعت 13:23
::: :::
اصلاح طلب...
 

==>اصلاح طلب.پیکچر مسیج.اسفند.خود شناسی.سود و منفعت.آرمان گرا.کتاب.پرحرفی.سلاااااااام...خوبید؟چه خبر ؟  

۴روز دیگه انتخاباته...هنوز دلخورم که خیلی از کاندیدا رو فقط به این دلیل که اصلاح طلب بودن رد صلاحیت کردن...روزای اول نمیخواستم برم رای بدم(خوب چیه تازه شناسنامه جدید دار شدم...حیفه از الان مرکبیش کنم)...ولی خوب میرم رای میدم

تشخیص دادن اینکه کدوم هدف آرمانی داره با کسی که فقط به فکر سود و منفعت شخصی خودشه ،خیلی سخته

من حاضرم رای خودم رو بفروشم...به اون کسی که تعداد کتابای بیشتری برام بخره...ولی نه...اصرار نکنید نمیفروشم...آخه همین یه رای خیلی مهمه

 

مثلن من الان رای دادم دی:

==> امشب میخوام کلی حرف بزنم برای همین دوباره ادامه مطلب گذاشتم که دوستای خوبم اذیت نشن...

==>طولانی ترین عنوان

==> من عیدی میخوام

==> 1100 تا پیکچر مسیج (۵۸۰kb)...

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ دوشنبه بیستم اسفند 1386 ::: ساعت 21:45
::: :::
کنفرانس.عکس.دعا
 

 از هفته گذشته دعا ،دعا میکردم که یکشنبه دیرتر برسه...

به این دلیل که:

-باید کنفرانس ارائه میدادم(از کنفرانسایی که قبلن داده بودم یه خورده مشکلتر و باید متنش رو آماده میکردم...)

-امتحان 90 صفحه ای از درس روزنامه نگاری داشتم

-از هفته گذشته دوباره تو اداره بابا شاغل شدم مجبور بودم این دفعه منظم سرکار حضور پیدا کنم(این یکی چه قدر رسمی نوشتم من)

-سرماخوردگیم اونقدر شدید بود که به دکتر مراجعه کردم و دکتر بهم پیشنهاد کرده بود تا یکشنبه از حرف زدن زیاد جلوگیری کنم

...

- از جمعه نشستم 14 کتاب رو مطالعه کردم به قول بابا هرکی منو با این وضع میدید فکر میکرد من صبح تا شب دارم درس میخونم ،اینم عکس درس خوندن من :  + 

کنفرانسم رو خوب دادم، 60 دقیقه طول کشید تا ارائه دادم و زیادی کنفرانسم کامل بودالبته اینم بگم دوسه شب بودش که تا 5 صبح بیدار بودم

- دیروز صبح امتحان رو 60 صفحه خوندم...اونم فقط رو خونی...امتحان رو هم دادم...خداروشکر من که زحمت نکشیدم رو جزوه بخونم اخه هیچ کدوم از سولا رو از جزوه در نیاورده بود

- دیروز کار  رو برای خودم تعطیل کردم

- سرماخوردگی هم همچنان ادامه داره...ولی من که از رو نمیرم

 

==> اینم عکسایی که هفته قبل از دریا گرفتم:

قایق سواری -- غروب --خورشید.دریا --غروب

==>یادم باشه روزایی که ازشون میترسی،شاید یه روز قشنگ رو با همه خستگی برات بیارن

==> برای خانوم صولتی دعا کنید...لطفن

 ==> تبلیغ اون یکی داداشمممم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ دوشنبه بیستم اسفند 1386 ::: ساعت 1:56
::: :::
تارمیتا
 

چند وقت پیش به طور اتفاقی با وبلاگ تارمیتا باورد (سارا صولتی) آشنا شدم ، من خانوم صولتی رو با پستای خودش شناختم،ایشون شروع کرده به نوشتن یک رمان ۱۸ هزار صفحه ای که ۹ هزار صفحه اش رو نوشته...

دیروز بعد از دوسه هفته  به وبلاگشون سر زدم خبری رو خوندم  که هنوز از بهت بیرون نیومدم...

سارای مهربون دوستی داشتنی ما،کارگردان جوان سینمای ایران ،از بس غرق نوشتن شده به خودش استراحت نداده و به کما رفته،

 

من که میدونم سارای بلاگفا به زودی خوب میشه

بچه ها میشه خواهش کنم بعد از نمازاتون براش دعا کنید...که زود زود خوب شه

براش دعا کنید...که زود زود بیدار بشه ...بشینه رمان نیمه تمومش رو تموم کنه...

 

 

==>سارا جان منتظر خوب شدنت هستیم

==>ممنونم...

==> سارا بر اثر یک تصادف به کما رفته....

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه هجدهم اسفند 1386 ::: ساعت 1:5
::: :::
خدا

 

بهشت

 

اي صاحب اين خانه
   بر ما نظري افكن
كاين عاشق شوريده
محتاج نگاه توست
از لطف و صفاي تو
هر چه بسرايم من
كم گفتم و در گفتم
اي ناجي شيرينم
در ايينه هستي
هر جا نظر افكندم
جز تو كس ديگر را
در ان نديدم من
اي كعبه مقصودم
اي خانه توحيدم
در را به من بگشا
اينك كه تو را ديدم

 

 

 

*

==> از فردا صبح دوباره همکار بابا میشم...

==>بابت دیر سرزدنم ببخشیددد

==> د و س ت ت و ن د ا ر م

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ::: ساعت 21:27
::: :::
سوال.دریا.سنتوری
 

امروز استاد از یکی از آقایون پرسید : Dvdرو تعریف کن ؟

--Dvd یه دستگاهست مث بقیه دستگاه ها

*

 بعد از کلاس با دوستم ،کنار دریا رفتیم...قرار گذاشته بودیم بریم قایق سواری،ولی حیف شدش چون چندتا پسر همینجوری ایستاده بودن اونجا ؛منم ترسیدم بیافتم برای همین از خیر سوار شدن گذشتم...

*

دوباره این سرماخوردگی عزیز سراغم اومده ، طفلی نگرانمه چون عادت کردم شبا دیر میخوابم میاد سراغم که گیج بشم ساعت 12 بیافتم دیگه

 

3 تا اهنگ از فیلم سنتوری رو برای دانلود میذارم... منبع : رز سفید 

سنتوری 

سنگ صبور

من با تو خوشم

 

==> هفته بعد کنفرانس دارم ،هفته بعدی هم قراره جای یکی از بچه های گروه کنفرانس بدم

==> تَوَکَّلتُ عَلَی الله فَهوَ حَسبُهُ آپ شد

==> س ل ا م

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ::: ساعت 0:5
::: :::
شب عروسی من دی:
 

چندماه پیش  بهار به من توصیه کرد کتاب شب عروسی من از شهره وکیلی رو بخونم، به این دلیل این کتاب رو معرفی کرد که یه جورایی من از تصمیمی که گرفتم منصرف بشم و اینکه بدونم ممکنه چه پیامد هایی داشته باشه...

شب عروسی من

دیروز کتابفروشی رفته بودم و چشمم به اسم این کتاب خورد و خریدم... و امروز ۴۲۹ صفحه رو خوندم...

کتاب شب عروسی من یه جورایی به نظر من درسته داستان قوی بودش مخصوصن چون نویسنده اش خانوم وکیلی بود و خانوم سیمین دانشور هم این کتاب رو خونده بودو حمایت کرده

ولی

یه جورایی به نظر من زیادی غلو کرده بود...شاید به این دلیل فکر میکنم که چون وقتی بهار به من پیشنهاد داد این کتاب رو بخونم من رو با شخصیت اصلی داستان مقایسه کرده بود و ممکنه بعدها برای ...

 

 ==> خوندن این کتاب رو توصیه میکنم...دوست داشتید هم به طور خلاصه تعریف میکنم

==> دارم سعی میکنم به دوستای مهربونم سر بزنم...

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ::: ساعت 22:47
::: :::
شب و روزت همه بیدار

 

شاید ای دل 

شب و روزت همه بیدار

که آید شاید،

کور شد دیده بر این

کوره ره شایدها!

شاید- ای دل!-

که مسیحا نفست

آمد و رفت!

باختی هستی خود

بر سر می آیدها...

                                                    "حسین پناهی"

*

سلام...

 

==> لینکایی رو که پست قبل معرفی کرده بودم گذاشته بودم ولی بعضی از دوستان متوجه نشده بودن اینم آدرس دوباره + و +

==>خداجونم شکرت بخاطر داده ها و نداده هایت...خداجونم مرسی بخاطر بودنت...بخاطر تموم لحظه هایی که با منی ممنونم...

==>

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه پنجم اسفند 1386 ::: ساعت 1:56
::: :::
دوتا ادرس مهم گذاشتم دی:
 

3 روزی  میشه دارم یه فیلم رو میزنم دانلود شه...هی وسطاش قطع میشه منم از رو نمیرم

روز اول ۵۰mgدانلود کردم برق رفت

روز بعدم دوبار زدم تا ۱۰mg دانلود میکردم برق میرفت

دیشب باز زدم ۱۹۲mg دانلود شد بعد ارور داد

امروز زدم ۲۴۰mg دانلود شد بعدش ارور دادفقط ۱۵mg دیگه مونده بود تموم شه

من که از رو نمیرم دوباره میخوام امشب بزنم دانلود شه

من لجباز ترم

*

دیروز Memory 2GB  من سوخت...

*

این آدمک برای اینه که به خودم میگم این چیزایی که من نوشتم شما چه گناهی دارید بخونید...ولی خودمونیم اطلاع رسانی قوی

برای اینکه پستم مفید باشه...من دوتا آدرس میذارم اینجا

+  (من چه توضیحی بدم)خوب  ؟ بگم : این آدرس به شما کمک میکنه آی پی های ناشناس رو شناسایی کنید یعنی بدونید از کدوم شهر هستند...درسته وبگذرم چنین اطلاعاتی میده ولی این یکی کامل تره و نیازی به عضو شدن هم نداره(خوب توضیح دادم دیگه آره؟)

 

+ خوب درمورد اینم میشه اینجوری توضیح بدم که : این آدرس بهتون کمک میکنه وبلاگایی رو که از روی عصبانیت پاک کردید رو آرشیوش برگردونید...یه مزیت دیگه این سایت داره : میشه شکل گذشته وبلاگ یا سایت رو ببینید اینکه روز اول چه شکلی بوده و اول چه عنوانی داشته و بعد به چی تبدیل شده

==> آدرس این سایت رو که دادم فقط برای فضولی و کاراگاهی خوبه...که بدونید کی  مال چه شهریه

==>عنوان جالبیه ها

==>

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه سوم اسفند 1386 ::: ساعت 20:28
::: :::
مرداب.تنبلی.نیدونم دی:
 

سردرگم

سردرگم و کلافه

خسته و بلاتکلیف

و هی به خودت تلقین میکنی که نیستی

اما باز...بی حوصله

باز اثرات افسردگی

باز ناخودآگاه غرق گذشته شدن و افسوس

باز تمام تلاشت رو میکنی که در این افکار غرق نشی

و به خودت میگی غرق شدن در این مرداب، مساوی مرگ تموم افکار و آرزوهای زیباست

و  هر روز ساعتی کلنجار میری برای بیرون اومدن از مرداب گذشته...

نمیدونم تا کی این مبارز ه های آینده و گذشته ادامه داره...

نمیدونم کی از غرق شدن در گذشته، عذاب دادن خودش دست برمیداره...

به نظر شما چند وقت طول میکشه؟

 

==>به دوستان مهربونم هنوز  سر نزدم تنبل شدم خوبسعی میکنم زود زود به همه سر بزنم

==>نیدونم

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه دوم اسفند 1386 ::: ساعت 20:40
::: :::