تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
کدبانو ،تست خود شناسی
 

چندین بار قسمت مدیریت رو باز کردم وارد پست مطلب جدید شدم و صفحه رو

 بستم...دلم میخواست بنویسم

از طرفی دیشب نوشتم،

از طرفی به خودم میگم مخاطبان که هر روزنباید حالات روحی تورو بخونن،

از طرفی به خودم امید دادم بنویسم و به خودم گفتم این صفحه خصوصیه تو هستش

  بنویس ...

و مینویسم...

دیشب به مامان قول دادم زود بخوابم تا امروز صبح زود بیدار شم تو کارای خونه

کمکش کنمچقدم زود خوابیدم...آخه مامان تا ساعت ۱۲ تو خونه نیست بعد که میاد

 بدو بدو غذا میپزه از اونورم مجبوره خونه رو مرتب کنه...اون موقع من خواب هستم

مامانم چه دختر کدبانویی برای خودش داره هاالانم مجبورم بیدار بمونم تا اذون

 بگن نماز بخونم ...آخه بخوابم دیگه بیدار نمیشم

*

لینک ۷ تست خودشناسی میذارم دوست داشتید تستا رو انجام بدید فقط به منم

 خبر بدید

 

۱)) آيا شما به‌ راحتي‌ دوست‌ پيدا مي‌كنيد؟ 

 

 ۲))  آيا اعتماد به نفس داريد؟ 

 

۳)) شما چگونه فردي هستيد؟  

 

۴)) همسر ايده‌آل‌ شما متولد چه‌ ماهي‌ است‌؟!

 

۵)) آيا براي‌ يكديگر ساخته‌ شده‌ايد؟! 

 

۶)) هاله‌ شما به‌ حال‌ شما بستگي‌ دارد!

 

۷))كمي‌ فضول‌ يا كنجكاو، كدام‌ يك‌ هستيد؟ 

 

==>  رو اسم تست ها کلیلک کنید تست مربوطه براتون باز میشه

==> خودم جواب ۷ تا تست رو دادم اگه دوست داشتید جوابای من رو بخونید به ادامه

مطلب مراجعه کنید

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ::: ساعت 4:30
::: :::
کلی گویی های من
 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ::: ساعت 2:0
::: :::
.تَوَکَّلتُ عَلَی الله فَهوَ حَسبُهُ
 

یه خسته نباشید بهم بگید خوبه ها...

وبلاگ باران رو پاک کرده بودم ولی به طور اتفاقی آرشیوش رو پیدا کردم البته یه ۳

ماهی نیست ولی بازم غنیمته همه رو  به همدم منتقل کردم  اون دوتا وبلاگای

دیگه ام رو هم آرشیوش به اینجا منتقل کردم...

*

کلی حرف هست که دلم میخواد بزنم...و از طرفی به خودم میگم شما ها چه گناهی

 کردید بشینید حرفای منو بخونید،بخاطر همین هر پست سکوت میکنم

 *

تو این شبای عزیز التماس دعا دارم از همگی...

*

تَوَکَّلتُ عَلَی الله فَهوَ حَسبُهُ  آپ شد، حتمن حتمن این پست رو بخونید ، قبلن هم یه بار

 این پست رو گذاشته بودم تو وبلاگ ولی متاسفانه هک شد...دوباره گذاشتم...چون

ارزش خوندن داره

دوست داشتید سر بزنید...

*

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ::: ساعت 19:0
::: :::
آنفولانزا.مالاریا.هپاتیت
 

رفیق خوب مثل کفش میمونه و رفاقت مثل یه جاده آسفالت داغ
.
.
.
.
وای به روزی که وسط راه کفشه پاتو بزنه یا بفهمی که پا برهنه ای...

 

 *

 فقط چند پی نوشت برای یادآوری روزایی بود که گذشت و میگذره روزایی که

 پر از دلهره بود و تشویش و پر از شادیست !

==>من موندم این آنفولانزا چرا دست از سرم برنمیداره مگه من چه خوبی بهش

 کردم؟

==>دوروز تموم این بیماری منو انداخته بود هنوزم خوب نشدم...بی حس بی حسم...

==>فرشته نازنینم ،تسلیت میگم بهتبقیه رو تو ادامه مطلب مینویسم...(تو که

 آدرس اینجا رو نداری میخوام بعدها بهت بگم چه احساسی داشتم)

==>خدا رو شکر بیماری عمه اون چیزی نبود که دکترا بهش مشکوک بودن...خداجونم

 شکرت...

 

==>

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه بیست و یکم دی 1386 ::: ساعت 17:30
::: :::
فرشته کوچولوی من تولدت مبارک
 

امروز تولد یه فرشته کوچولو دوست داشتنیه

فرشته مهربونی  که ۲ سال پیش  از آسمون یهویی فرود اومد تو خونه طاهره خانوم

و آقا رسول

فرشته مهربون و دوست داشتنی  ۵ ماه هست افتخار داده که ما رو هم تو شادیهاش

 شریک کنه...تو شیطنت های بچگیش...

 

 

page003

 

 

فاطمه زهرا جان تولدت رو با آرزوی بهترین آرزوها تبریک میگم هم به خودت هم به

مامان ، بابات

امیدوارم یه روزی برسه که من و بقیه بچه های وبلاگ نویس بتونیم نوشته های خودت

رو تو وبلاگ عزیز دل مامان بابا  بخونیم (فقط خاله ای از الان بگم زود بزرگ شوبعدش

 من پیر میشم نمیتونم بیام سر بزنم بهت خیلی دوستت دارم فرشته کوچولو 

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه هجدهم دی 1386 ::: ساعت 13:0
::: :::
بستنی.فیلم.امتحان
 

جای همگی خالی،دیروز رفتم کنار دریاداشتم بستنی میخورم که احساس کردم دو

تا پسره ازم فیلم گرفتننگاشون کردم بهم لبخند میزنن

یکی نیست بگه میخواین چیکار

اصلن واسه چی اینکارا رو میکنید؟

احتمالن میخوان بفرستن واسه شبکه ۳ تو اخبار نشونم بدنکه تو سرما نشستم

 بستنی میخورم

کاش شما هم بودید یه فیلم دست جمعی از هممون می گرفتن

 

بستنی وانیلی

 

به خودم گفتم گرفتن که گرفتن ، من که حجابم کامله...خودمم تنها نشستم دارم

بستنی میخورم...از چی باید بترسم(نه بیا جان منم تنها نباشچه افتخاری هم میکنم

 واسه تنها بودنم)،بعدشم معلوم نیست موبایلشون کیفیتش چقدر خوب باشه،تازشم

 مگه رد شدن اونا ۱۰ ثانیه بیشتر بودش؟شایدم اصلن نگرفتن من بی خودی بدبین

شدم

 

==> امتحاناتم دیروز تموم شد،انشالله سعی میکنم به همگی سر بزنم

 

==>

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه شانزدهم دی 1386 ::: ساعت 18:0
::: :::
فال حافظ

 

 

==> کلیلک کنید فال بگیرید...واسه من که درست در میاد

==> مرسی فرزانه جون

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه چهاردهم دی 1386 ::: ساعت 20:30
::: :::
پرنده فقط یک پرنده بود از فروغ فرخزاد

 

 

پرنده فقط یک پرنده بود

پرنده گفت : چه بویی چه آفتابی


آه بهار آمده است


و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت

 
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت


پرنده کوچک


پرنده فکر نمی کرد


پرنده روزنامه نمی خواند


پرنده قرض نداشت


پرنده آدمها را نمیشناخت


پرنده روی هوا


و بر فراز چراغهای خطر


 در ارتفاع بی خبری می پرید


و لحظه های آبی را


دیوانه وار تجربه می کرد


پرنده آه فقط یک پرنده بود

    

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ::: ساعت 21:0
::: :::
خواب.رویا.عکس
 

کلی حرف واسه گفتن دارم...

 

...

 

گاهی خوابیدن دوست داشتنی ترین کار ممکنه...اینکه تو عالم بی خبری باشی...

و امتحانت رو هم نخونی

==>ببخشید که سر نمیزنم انشالله امتحانم تموم شد به دوستای خوبم سر میزنم

==>چند تا لینک عکس میذارم قشنگ هستن (البته به نظر من)دوست داشتید نگاه کنید

1     -  کیبورد من قشنگتره ها   -  3    - یه خانوم هستش(نامحرم نبینه)-   5     ـ   ـگل خاکستری     -    7    ـ  اسم این گل چیه؟  

==> ۸ تا گذاشتم امیدوارم خوشتون بیادنگید من بدسلیقه هستما...

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ دوشنبه دهم دی 1386 ::: ساعت 18:30
::: :::
چی بذارم آخه اینجا من؟

 

ساحلی . همه چی هست!!! 

کلی نوشتم پرید

ولی خوب دوباره می نویسم...مهم نیست...فدای سرتون

امتحانای من از ۹ دی شروع میشه تا ۱۵ دی

می بینید چقدر جمع جور ،مخصوصن واسه منی که لای کتابارو بازنکردممنم عادت

دارم فقط شبا درس بخونم،از امشب خودم رو تحریم مجازی میکنم...و نمیام نت...تا

بخونم...

آخه ۱شنبه اولین امتحانه اونم دوتا کتاب روزنامه نگاریمن چه به روزنامه نگار

 شدن...

بعدیشم ۳شنبه هستش که باید یه تحقیق هم بهش ارائه بدمهم اکنون نیازمند یاری

 سبزتان هستیم...یکی بیاد واسه من گزارش بنویسهیا مصاحبه...

بعدیشم ۵ شنبه ...اسم درس بلد نیستم یعنی نمیدونم چه امتحانی دارم

۱۵ هم آخرین امتحان هست که نمیدونم حتی چند شنبه هستش

 

Theme Information Here...

==> ببخشید دیشب نشد بیام نمیدونم چرا دوشب هست گیجم زود خوابم میبره

احتمالن معتاد شدم

==>

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ جمعه هفتم دی 1386 ::: ساعت 13:0
::: :::
مهم.مشروط.گیج و منگ.نقاب
 

نمیدونستم این قدر مهم هستم

یه شب نیومدم نت این آیدی بدبخت من چقدر بهش Buzz زدندلتون اومد؟

حالم خوبه...فقط یه جورایی گیجم

 

نقاب میزنم بر چهره

 

خیلی سخته کلی با خودت کلنجار بری دیدگاهت رو عوض کنی

بعد فقط یه کلمه ازش بشنوی

همه چیز رو فراموش کنی و دوباره واست فرشته شه

این میون باید چیکار کرد؟

==>حالم خوبه نگران نشید

==> یکشنبه اولین امتحان ترم شروع میشهپیش به سوی مشروط شدن

==> د و س ت ت و ن دارم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه ششم دی 1386 ::: ساعت 17:30
::: :::
مخاطبٍ خاص
 

 

هنوز باورم نمیشه با زندگیت به همین راحتی بازی کردم...

وقتی اشکات رو دیدم از خودم خجالت کشیدم

وقتی دیدم موقع امضا کردن بازم امید به این داری که ببخشم از خودم شرمم شد...

وقتی شنیدم که داری به مامان میگی : محدثه لیاقت بهتر از من رو داشت،محدثه پاک بودش،اگه به

 من یک میلیارد پولم میدادید بازم جای محدثه رو واسم پرنمیکرد،محدثه خیلی صبور بود،من خیلی در

 حقش کوتاهی کردم،

وقتی دیدم که چقدر لاغرشدی از خودم بدم اومد...

وقتی دیدم با لبخند اومدی طرفم بهم میگی: محدثه امشب دیگه با خیال راحت بخواب تو این مدت

 خیلی اذیتت کردم ولی الان آزاد شدی

همیشه به عنوان یه برادر بزرگتر رو من حساب کن هر وقت مشکلی داشتی

تو لیاقتت خیلی بیشتر از من بود امیدوارم به اون چیزی که لایقش هستی برسی

میدونم این مدت مخصوصن روزای آخر خیلی اذیتت کردم سر قضیه طلاها ولی حالم بد بود درکم کن...

...

*

منو ببخش! مجبور بودم!دیگه توانی واسم نمونده بود...

میدونی خسته شدم از خوب بودن مهربونیم...از اینکه هرجایی پا میذارم تعریف مهربونی دلسوزیه

 خودم رو میشنوم...و تو هم منو خوب دونستی و مهربون ...درحالیکه بهت بد کردم تنها آرزویی که

دارم اینه

مهربون!

امیدوارم خوشبخت خوشبخت بشی...از دستت دلخور بودم ولی باحرفای امروزت بخشیدمت...

تو رو بخشیدم ازت گذشتم...

ببخشم که اشکت رو ریختم ولی مجبور بودم سنگ شده ام...۵ ماه تموم اشک ریختم...میدونم

سخته ولی میگذره...به خدا تمومی این روزا میگذره...

خوشبختیت واسم مهمه...

خداجونم خوشبختش کن...آرومش کن...صبوری بهش بده که بتونه این درد رو تحمل کنه...

خداجونم دوستت دارم...

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ چهارشنبه پنجم دی 1386 ::: ساعت 20:0
سنگسار...حقیقت تلخ
 

سرم درد میکرد،چشمام می سوخت طوری که وقتی دیدم سمند آماده حرکته ، رفتم

 سوار شدم به دوستم زنگ زدم که نمیتونم منتظرت بمونم...

 

مسافرای سمند

من بودم با اون صورت پریشون و ناراحتی که سعی می کردم پنهان کنم ناراحتیم رو ...

(یعنی خیلی بد بودم مثلن)

یه دختری بود (بعدن فهمیدم ۱۸ سالشه)که در نگاه اول با اون صورت آرایش کرده ها

ابروهای تاتو کرده بهش میاد ۲۵ رو رد کرده باشه و جلو نشست

یه خانوم(بهش می اومد ۲۷.۲۸ سال داشته باشه) با پسر دوساله که نگاه با نمک و

شوخی داشت از اولی هم که سوار شد به این دخترجلویی گیرداد

توراه به راننده گیر داد که جایی وایسه تا بتونه بره سیگار واسه باباش بخره وقتی

 برگشت واسه من آدامس تعارف کرد واسه دختر جلویی سیگار

نمونه ای از حرفاش :

خانومی بهت نمیاد همشهری ما باشی آخه .....ها خیلی بانمکن خوشگل ولی تو

 این شکلی نیستی

-خانومی من شیرازی هستم

آها مال ...(اسم یه روستای شهرمون رو اورد) هستی

- گفتم که من شیرازی هستم

*

امروز دوتا اعدامی رو اوردن، شستم یه خانوم ۳۰ ساله و یه خانوم ۲۸ ساله....البته

 چون اززندان اورده بودن اجازه ندادن درست اونا رو بشوریم...سنگسارشدنیکی

 ازاین خانوما بچه هم داشت وضع مالیشون خیلی خوب بود...و اون یکی رو هیچ کسی

 بدرقه اش نکردم به سرای ابدی ...

دیروزم یه نفر رو شستیم که سوخته بود نمیشد درست شست جوون بودش...

تو ازمن نمیترسی؟خیلی ها هستند تامنو می بینن میترسن(و بعد خنده بلندی کرد)

ماهی ۵۰۰ هزارتومن میگیرم...

*

بوی عجیبی میداد چون خودم چندین بار غسالخونه رفتم ...بوی اونجا رو تو ماشین حس

میکردم ...واسم عجیب بود زیادی خندون بود و زیادی شوخی میکرد...هرچیزی رو

میگفت کلی به اون دختر جلویی گیر داد طفلی

==>برام دعا کنید که فردا همه چیز درست شه ...

==> از قانون بدم میاد اون موقعی که این قانون ها رو حفظ میکردم تا درسم رو پاس

کنم ازشون بدم میامد الانم متنفر شدم ازاین همه تبعیض

==> یه زن باید سنگسار شه درحالیکه یه مرد اعدامتا این حد تبعیض

==> ناسلامتی ما جنس ضعیفیم اسمن ولی در عمل فکر کنم از قویترین هم گذشتیم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه چهارم دی 1386 ::: ساعت 20:0
::: :::
امتحان.شورا.تاکسی.خستگی.دیوونگی
 

خوب چیه

چرا میزنید

مگه من حق ندارم گاهی خل بشم ها؟

 

Theme Information Here...

 

دیروز عجب دوشنبه ای بود...کلی اتفاق عجیب غریب واسم افتاد

۴شنبه انشالله همه چیزدرست میشه

امتحانم رو عالی دادم

فهمیدم هنوزم میتونم ساعت ها مدام گریه کنم نتیجه گیری هنوز اشکم خشک

 نشده

 یکی به من بگه دست از شجاعت بردارم(این دفعه نمیگم جریان چی بود ، بگم اساسی...)

برای برگشتن یه خانومه پیشم نشسته بود تو غسالخونه کار میکرد از اولش از این

حرفا زد تا رسیدیم(از این حرفا رو بگم چی زد؟حالا که اصرار میکنید واسه پست بعد انشالله)

خدا جونم شکرت

==> تصورش کنید دوروز دیگه کارم به تیمارستان کشیده میشهاصلن نگران نباشید

کامم رو با خودم میبرم

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه چهارم دی 1386 ::: ساعت 0:0
::: :::
 

خستمه...

حالم بده

از همه بدم میاد...

 

 

==>اینم یه مدل خالی کردنه

==> با این روحیه قراره مثلن من برم امتحان بدم...

 ==> این قانون مسخره چرا همش به نفع مرداست...

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ دوشنبه سوم دی 1386 ::: ساعت 12:0
مدل جدید حرف زدن !
 

 

 

 

==> اینم یه نوع آپ کردنه خوب

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه دوم دی 1386 ::: ساعت 21:0
::: :::
روزه سکوت. مقصر.خطبه عقد.حماقت.خداجون.شناسنامه.نصیحت
 

دلم می خواد روزه سکوت بگیرم اما اونقدر حرفای جورواجور می شنوی که مجبوری

 قفل سکوت رو بشکنی از خودت دفاع کنی، از اینکه چرا این تصمیم رو گرفتی،چرا با

 اینکه دوستش نداشتی بازم دلایلی دیگه ای داشتی واسه این تصمیم،

چون مجبور شدم.

چون اونقدر دل رحم هستم که حاضرم خودم رنج عذاب بکشم ولی کسی رو اذیت نکنم.

منی که همیشه تو هر تصمیم خود واقعیم رو مقصر میدونستم همیشه اشتباهات رو

 به گردن می گرفتم حتی اگه مقصر نبودم واسه اون انتخاب تیرماه

آدمای اطرافم

جو موجودی که حاکم بود

فشاری که روسرم بود

خستگی زیادی که داشتم

همه رو مقصر میدونم بیشتر از همه خودم که با بچگی تموم چنین تصمیمی رو گرفتم و

الان زیر فشار حرفایی مث :

-تو که از اول دوسش نداشتی چرا بله گفتی؟

-چرا بچگی کردی؟

-چرا وقتی از اولم پشیمون بودی هی پیش رفتی؟

-چرا فکر نکردی که یه خط خطی تو شناسنامه این همه دردسر داره؟

-چرا وقتی هنوز بچه بودی چنین تصمیمی رو گرفتی؟

-مگه کتکت میزد فحشت میداد؟

-مگه آزادی بهت نداده بود؟

- مگه این رو نمیخواستی که همه به زندگیت غبطه بخورن؟

Theme Information Here...  

دارم خرد میشم و   نمیتونم بشنوم و سکوت کنم

چون بهم گفتن خطبه عقد خونده بشه دوست داشتنم به وجود میادچون گفته

بودن هر کسی که ایمانش قویه بهترینه.چون گفته بودن ۸ سال فاصله سنی خیلی

 خوبه.چون گفته بودن موقعیتش خوبه

نمیدونم چی شد چنین حماقتی کردم... و چرا اینجوری شد

به خودم گفتم اگه بگم نه دلش می شکنه.گناه داره.خداجونم ببخشیدولی به

 خودم گفتم حتمن حتمن خواست تو هستش که ایشون اومده منم باید بگم بله چون

ملاکایی رو که میخواستم داشت و من فکر نمیکردم خیلی چیزای دیگه مهمتر از شرایط

 کار و داشتن خونه و ایمان هستش.

هنوزم واسم مهم نیست که این خط خورده تو شناسنامه ...تازشم میتونم به این

 امید داشته باشم که شناسنامه جدید واسه خودم میگیرم (دل همگی بسوزه)

چون همه میگفتن بسه دیگه چقدر میخوای بشینی هی بگی نه.مگه کسی رو دوست

داری؟.چرا هی دل بقیه رو میشکونی یه بله بگو خودت رو خلاص کن

خاله جون مگه یه زن باید واسه این حرفا چنین تصمیمی رو بگیره؟

آزادی میخواستم چیکار؟وقتی نمیتونستم درکش کنم ؟وقتی نمیتونستم ببخشمش

 سیر شدم !

و الان میدونم

همه حرف میزنن نباید حرف هیچ کسی رو قبول کرد جز خانواده.جزئی ترین موارد پیش

پا افتاده ترین مسائلم واسه یه انتخاب مهمه و باید با دقت بررسی کرد.

و درک نمیکنم

فریب کدوم موقعیت رو خوردم؟چون چیزی نداشت که ...فرقی با بقیه نداشت

هنوز نمی فهمم چرا زبونم قفل شد واسه گفتن نه

 

==>نصحیت لطفن نکنید ....زیادی شنیدم...و زیادی توضیح دادم و شنیدم که حق با تو هستش!

==> کلی نوشتممیخوام تند خوانی شما رو قوی کنم خوب!

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه یکم دی 1386 ::: ساعت 14:0
::: :::
یلدا...تشکر...
 
 
 


سلام

یلدا مبارک..........یعنی نه اول به من بگید یلدا چه معنایی داره

بعدش مبارک باشه

==>جا داره از دوست مهربونی تشکر کنم که اگه این روزا نبود شاید نمی تونستم این

 روزا رو تحمل کنم...مرسی بخاطر بودنت.

 

==> خداجونم شکرت

 

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ شنبه یکم دی 1386 ::: ساعت 0:30
::: :::