پاییز آدم رو افسرده میکنه
(مثلن من الان افسرده هستم)
همینجوری از چشام آب میاد بیرون
البته این آب چشم یه اصطلاح دیگه هم داره
سرم رو گذاشتم رو میز ...که کسی متوجه نشه....
مامان : چرا سرت رو گذاشتی رو میز
- سرم درد میکنه
مامان: داروهات رو میخوری برم بیارم؟
سرم رو بلند کردم که به مامان بگم نه ،که میگه : چرا بینیٍ تو این همه قرمز شده
- حساسیت اومده سراغم
مامان: چرا خودتو نمی پوشونی درست

==>نتیجه این صحبت: آقا یه دروغ ،دروغ بعدی رو میاره ...پس یکی نیست به من بگه
مگه مریضی که هی دروغ میدی
(به جان خودم نباشه به جان شنــــــبه ، مریض
نیستم) شما سعی کنید همیشه راستگو باشید
*
عقیل امروز زنگ زد هنوز جواب سلامش رو ندادم میگم: عقیل من میخوام برم کربلا
عقیل : تا دیشب که قرار بود بری گناوه
- خوب آره هم میخوام برم گناوه با مامانینا هم میخوام برم کربلا
باید برم ثبت نام کنم
عقیل : خوب باشه
*
دیشب آقای غریبی(دبیر کانون همفکران ) زنگ زد و کلی سفارش کرد فردا حتمن حتمن
جلسه فردا که تو فرمانداری برگزار میشه شرکت کنم
- چشم آقای غریبی از خوابم میزنم حتمنٍ حتمن میام
ولی خواب موندم
از ترس گوشیم رو تا ساعت ۱ روشن نکردم بعدشم با کلی دعا
روشن کردم و با شرمندگی واسه آقای غریبی پیامــــــــک
زدم :
- آقای غریبی عذر میخوام بابت بد قولی
--خواهش میکنم، پیش میاد ،گاهی اوقات یکی دیر میاد(منظورش خودش بود)،گاهی
اوقات یکی نمیاد(منظورش من بودم). مسئله این است که شرایط رو درک کنیم و تو
گوش کسی نزنیم
میگن کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه...اون روز آقای غریبی یک و ساعت نیم
دیر کرد
چه تیکه هایی بهش نپروندم و اون با شوخی تموم کرد===> حقم بود
*
==>دلم گفت بهت بگم خانوم دلی(منظورم دل خودمه) ...من نمیتونم دلم واست بسوزه
==>AdpA مهربان و محدثه نازم تولدتون رو پیشاپیش تبریک میگم(البته چندان
پیشاپیشم نیستا
فردا تولدتونه...۹ آذر) امیدوارم روزای زندگیتون بهاری بهاری باشه
==> میخوام یه جارو دستم بگیرم تا میتونه این فصل پاییز رو کتک بزنم
لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه هشتم آذر 1386 ::: ساعت 14:0