برام عجیبه که عده ای از وبلاگ نویسان تو دنیای مجازی خونه ای رو درست میکنن و
کلی مهمان دعوت میکنن و با تموم مهماناشونم رفیق میشن ولی علاقه ای ندارن که
این ارتباط به دنیای واقعی کشیده بشه ، من درک نمی کنم چرا ؟
البته منظورم فــــــــرد خاصــــــــــی نیست ...پس از حدس زدنی که باعث اذیت شدن
خودتون میشه جلوگیری کنید![]()
چون اینا رو گفتم که بگم :
چند روز پیش رفتم یکی از دوستای وبلاگ نویسم رو از نزدیک دیدم وقتی یاد روز
چهارشنبه می افتم ناخودآگاه لبخند رو لبانم نقش میبنده جای همگی تون خالی بود
اساسی![]()
چهار شنبه بعد از اینکه کنفرانسم رو تموم کردم کلاس رو دو در کردم(امیدوارم همیشه
از این کلاس جیم زدنا باشه
چون از سرکلاس نشستن بدم میاد
)
قرارمون پارک پرندگان بود ...وقتی من رسیدم گندم نازم نشسته بود
آجی دلیل دیر کردنم رو که میدونی
اصولن بد قول نیستما![]()
وقتی همدیگر رو خوب نگاه کردیم
بلند شدیم رفتیم کنار دریا ،در همون حین بهار
زنگ زد و فهمید الان با گندم هستم ازم خواست گوشی رو بدم به گندم که بخاطر
کامنتای زیبایی که بهش داده تشکر کنه و تصویب شد که آجی گندم شاهد باشه که من
خودمو میاندازم تو دریا
اونم واسه حس همدردی که نسبت به بهار گلم دارم(بهار
بندازم خودمو یا نه؟
فدات شم)
جاتون خالی بود بستنی کاکائویی سفارش دادیم (بستنی که مورد علاقه منه)کلی هم
خوشمزه بود![]()
...نمیدونم چرا از موقعی که گندم رو دیدم اینقدر بهش وابسته شدم
و دلتنگش
هستم امیدوارم خیلی زود دوباره همدیگر رو ببینیم
آگهی بازگانی
: از متقاضیانی که تمایل دارند من رو از نزدیک ببینند
تقاضا میکنم
که
...یادم رفت چه تقاضایی میخوام کنم![]()
*
من پذیرفتم شکست خویش را
حرفهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
(این اس ام اس برام جالب بود واسه همین گفتم بنویسم تا شما هم بخونید)
*
==> این وبلاگ عکس های پشت زمینه قشنگی داره حیفم اومد آدرسش رو نذارم اینجا
==> دوست دارم هر وقت که پستی نوشتم براتون بنویسم که تک تک کامنتایی که
واسم میدید برام مهمه و مرسی زیاد
==> خیلی زود بهتون سر میزنم![]()
==>
فعلن![]()
![]()
![]()


