تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
گذشت...
 
 
۸۵ گذشت ،۸۶ هم میاد که بره...و بعد سالای بعد

۸۵ چه طور بود ؟

برای طـــناز پر از اتفاق...ولی گذشت...

خواستم قبل از رفتنم به تعطیلات حرفی گفته باشم...

پی نوشت : نقطه چین ذهن من     تولدسالگیت مبارک...

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ::: ساعت 6:38
الهه فقر

دنيا، مشكل تو نيست‌، مشكل تو ناآگاهي است‌. از ناآگاهي خود را رها كن‌، و دغدغه دنيا را نداشته باش‌

 

ترمینال

-----یه نفر

خوش بیاری بود که تا رسیدم ماشین گیرم اومد خواستم  سوار شم دیدم یه خانواده پشت نشسته بودن و منم باید اونجا می نشستم یه خورده اخمام رفت تو هم چون با خودم قرار گذاشته بودم یه ساعتی که تو راهم چرت بزنم...

دخترشون همینجوری داشت نگام میکرد رو صورتش لکه هایی بود مث آفتاب سوختگی ولی خوب آفتاب سوختگی نبود، منم به عادت قبل و اینکه چهار نفر بجای سه نفر نشستیم اخمام تو هم بود هم چشمام رو بسته بودم لااقل خستگی از تنم بره...

شنیدم دارن بحث دکتر و قرصا میکنن و سعی میکنن دختر رو بخندونن چون شنیدم میگفت بابا الان برسیم اگه مانتو فروشی بازه می برمت مانتو بخری راستی قیمت مانتو چند بود ؟

دخترک به اهستگی گفت 13

مامان بچه گفت : کاش روز دیگه واسه مانتو بیایم دیرمون میشه بعد

 

دیگه کم کم باید می رسیدیم ، متوجه شدم دختر به آرومی گریه میکنه به مامانش که پیشم نشسته بود گفتم چیزی شده؟

گفت بخاطر لک های صورتش بردیمش دکتر ولی دکتر جلو الهه گفته هیچ وقت خوب نمیشه حالا برید لیزر صورتش کنه شاید خوب بشه که خرجش سه میلیونه...

گفتم چند سالشه ؟

8 سال

کلی با الهه حرف زدم...با اینکه جام تنگ بود ولی زیادی صمیمی شدیم اهل یکی از روستای اطرافمون بودن نمیدونم خرج صورت  الهه رو چجوری باید تهیه کنن فقط کاش دکتر اونروز یه خورده به الهه امید داده بود یا صبر میکرد الهه بره بیرون بعد حرفشو میزد...اونجور که من متوجه شدم دو هفته بعد از تولد الهه  به یه روستای دیگه رفته بودن بعد که برگشتن دیدن رو صورت الهه سه تا لکه خیلی کوچیک وجود داره که با گذشت زمان رو صورتش داره پخش میشه...

 

یه دختر 8 ساله میدونست که این روزا به ظاهر بیشتر اهمیت میدن واسه همین نگران صورتش و حرفای مردم بود. چرا باید اینجوری باشه؟؟؟

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ::: ساعت 8:12
همیشه سلام!

دوســت داشتم فقط بنویسم

 

 

                                                         ســــــــــــــلام

 

 

==>>فکر کنم لازم هست اینجا درباره وبلاگ و هدفی که داره تو ضیح بدم

. اپ بعدی من یه خورده طول میکشه چون باید مخاطبین وبلاگم اونقدری باشه که بتونم به هدفم برسم...

..هدفم اینه که بتونم دوست خوبی واستون باشم و فکر کنم بیشتر مخاطبین این وبلاگ از جنس خودم باشه

...دومین هدفم اینه که دینم رو ادا کنم،منظورم از دین اینه که هر کدوم از ما تجربه هایی از زندگی داریم که میتونیم اینجا بنویسم تا بقیه هم استفاده کنند ، اینجوری شاید خیلی راه هارو میانبر بزنیم چون من اغلب این کار رو میکنم!!!

.....شاید عجیب باشه که من از شما میخوام خاطره های شخصی تون رو برام میل بزنید یا کامنت بنویسید ولی این بهترین راه واسه کمک کردن به هم هست مگه نه؟؟؟

 ...... لینک خود را اضافه کنید سمت راست صفحه این نوشته هست میشه خواهش کنم خودتون رو لینک کنید<<==

 

لینک مطلب ::: نوشته شده توسط محدثه ::: در تاریخ یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ::: ساعت 20:50