تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
مرگ چه رنگیه؟؟؟

سلام

خوبید همه

امروز کلی داداش آرش منو خندوند ،یعنی امروز میخواستم درباره مردن حرف بزنم، درباره مرگ ....

بچه ها شده تا حالا مثل من به مرگ فکر کنین؟ به اینکه کیا بعد از مردنتون ناراحت می شن؟ کیا خوشحال...به اینکه بعد از مردن کجا میریم ؟

گاهی وقتا دلتنگ زیاد میشم، گاهی زیاد از زندگی ناامید میشم ولی راستش وقتی به خدا فکر میکنم به اینکه هستش و حسش میکنم تموم دل نگرانی هام تموم میشه به خودم قول میدم دیگه فکرای ناامید کننده رو به مغزم خطور ندم ولی باز شیطونه کار خودشو گاهی وقتا میکنه....

      

 

امروز من دانشگاه نرفتم چون حوصله نداشتم...

خوب دیگه برای امروز کافیه

بچه های خوبی باشید...

خوش بگذره

فعلن

مواظب خودتون باشید باشه....هیچ وقتم دلتنگ نشید...مخصوصن تو ...حق نداری دلتنگ شی فقط درستو بخون....چون همینو ازت میخوام.....(شیطونی نکنید نمی گم مخصوصن کیه)

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 21:6
تولدت...
 

تولد هر کودک بدين معناست
که خدا هنوز
از انسان نا اميد نشده است

سلام

۳۰ اردیبهشت تولد داداشی منه...داداش نویدم تولدت مبارک ....بهترینا رو برات ارزومندم میخوام بعد از سوگلی دومین نفر باشم که تولدتو تبریک بهت بگم و برات جشن بگیرم...

داداش نوید بهترینا رو برات ارزو میکنم البته تو بهترین ارزوهام یکی از اونا مهمترینه امیدوارم به اون ارزوم برسم  تو یه روزی استین کوتاه نپوشیاستیناتو بالا بزنی...

راستی من قسمت لینکارو درست کردم یعنی من درست نکردم یکی از بهترین دوستام درست کرد...مرسی بابت لطفت زیاد...

خوب هرکی بهش لینک ندادم بهم بگه تا بعد که از دانشگاه برگشتم لینکارو بذارم...من تا چهارشنبه نیستم

راستی درمورد قالبم نظرتونو بگید اگه بد بود عوض میکنم فقط بگید چه رنگی بذارم...

نوید چرا هنوز مهمانا نیومدن....وای وای خیلی بده داداشی من این همه شکمو ها....

       

کلی حرف داشتم ولی یادم رفت راستش شاید کمتر بتونم سر بزنم تابستونم ترم تابستونه میدنمون من برنامه ریزی کردم تا بستون مثل قبل باشم ولی انگار نمیشه

راستی من کارناممو گرفتم خوبه ادم مثل من باشه درس نخونه معدلشم خوب شه...به نظر خودم خوب شده ...

پستای بلاگمم حتمن میخونید باشه

خوب فعلن...

روز خوبی داشته باشید

مواظب خودتون باشید...

خوش بگذره ها!!!

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 8:56
خدا را شکر
 

 

 

 

 

خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

 

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيد دارم.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


 

           

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 10:20
وقتی...
 

 

وقتي که ديگر نبود

 

من به بودنش نيازمند شدم.

 

 

وقتي که ديگر رفت

 

من به انتظار آمدنش نشستم.

 

 

وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد

 

 من او را دوست داشتم.

 

 

وقتي که او تمام کرد

 

من شروع کردم ...

 

 

وقتي او تمام شد ... من آغاز شدم.

 

و چه سخت است تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگي کردن است ...

 

 

مثل تنها مردن...

 

 

    

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ::: ساعت 11:38