تبليغاتX
::: ::آن سوی خیال:: :::
باز هم تبریک
وقتي سرت رو روی شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري، بزرگترين آرامش دنيا رو در خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو روی شونه هات ميذاره، احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني.

پی نوشت اول: محدثه عزیزم، عقد ازدواجت رو بهت تبریک میگم و امیدوارم سالیان سال در کنار همسر محترمت، زندگی توام با شادمانی و خوشبختی رو سپری کنی خانم گل..

پی نوشت دوم: سلام به دوستان عزیز.. من این بار هم به جای محدثه عزیزم وبلاگش رو به روز کردم تا به همه تون اطلاع بدم محدثه عزیزم، امروز عصر، عقد کرده و دیگه گمون نکنم ما بتونیم ازش هفته ای چند دقیقه هم وقت بگیریم.. آخه گمون کنم وقتش کلاً صرف آقاشون بشه.. آره محدثه؟ نکنه دیگه کلاست بره بالا و مجبور بشیم واسه یه دقیقه تلفنی حرف زدن باهات، ازت وقت بگیریم؟!!

پی نوشت سوم: محدثه جانم، میخواستم توی وبلاگ خودم هم بهت تبریک بگم عزیزم. اما خودت میدونی من امروز عصر دو تا حس کاملاً متفاوت رو تجربه کردم و به حرمت اون دوست مشترکمون این کار رو نکردم... میدونم که می فهمی و درک میکنی عزیز دلم..

پی نوشت سوم: شاد زی محدثه.. همیشه شاد زی..
لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ دوشنبه سی ام شهریور 1388 ::: ساعت 22:56
::: :::
دیده ی بینا
 

http://mazyar.farhadi.googlepages.com/eye.jpg

در دیده ی دیده ، دیده ای می باید

وز خویش طمع بریده ای می باید

تو دیده نداری که ببینی او را

ور نه همه اوست دیده ای می باید

*

- گوش به زنگ شدم،هر اتفاقی تو زندگیم می افته دنبال نشونه ها میگردم،دنبال ردپاها،دنبال درسی که باید بگیرم...

- دلم سفر میخواد،یه کلبه کوچیک تو دل جنگل،هیچکسی غیر از خودم اونجا نباشه...شاید اونجا بتونم خودم  و هدفم رو پیدا کنم...دلم سفر میخواد

- صداش رو خیلی دوست دارم،وقت هایی که باهاش حرف میزنم پر از آرامش میشم،یکی از آرزوهام اینه که یه روز شاد ٍشاد ببینمش...رهاتر از هر بنده ای

 - + و + این دوتا کارت پستال رو یکی از مخاطب های وبلاگ طراحی کرده ،بنا به قولی که دادم میذارم تو وبلاگ تا شما هم ببینید

 - این سایت جالبیه که یکی از دوستام تو یه سایت آدرسش رو بهم داد،یه خورده طول میکشه باز بشه ولی ارزش دیدنش رو داره...من خودم با دیدنش کلی ذوق کردم و اتفاقا لینکای بعدیش رو هم باز کردم...

- "لوزی هدیه ای به توست" اینجا ،چهارتا اسلاید جالب و پر معنا داره که ارزش دیدن رو داره...

==> این دوتا آدرس آخر که گذاشتم رو حتما سر بزنید ،اگه وقت نمیکنید ببینید هم به علاقمندی هاتون اضاف کنید:-"

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ جمعه ششم شهریور 1388 ::: ساعت 22:54
::: :::
ندای هستی!
 

http://www.iranmania.com/cards/cardimages/actual/baby08.jpg

در روز تولدت این
ندای هستیست
که زمزمه می کند
برخیز بادپا شو و پرواز کن.
زیرا تو امروز به دنیای رنگ ها پا گذاشتی.
در روز تولدت این ندای هستیست
که نجوا می کند
شکر کن خدای را که هستی
و شکر کن خدای را که زندگی بسان زیباییت باقیست.
در روز تولد این ندای هستیست
که نغمه می سراید
خوشا به حال تو که امروز برایت
مانند سمفونی اعصار است.
در تولدت این فریاد زندگیست
که میگوید:
تولدت مبارک بسان تولد عشق و زیبایی
به امید زندگی تا ابد
تولدت مبارک.

               مانی میرجلالی

*

==>هستی گلم تولدت مبارکهمیشه دوستت دارم

==>مانی میرجلالی ممنونم بابت سرودن این شعر

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ جمعه سی ام مرداد 1388 ::: ساعت 1:49
::: :::
صبر
 

 http://ham10m.persiangig.com/q.jpg

صبر........
صبر لازمه ی پرواز است.
صبر لازمه ی آزادیست.
مگر نه اینکه پرنده ی کوچک صبر کرد.
آنوقت پرواز کرد.
آنوقت ازاد شد.
یادتان باشد صبر لازمه ی
پرواز و آزادی روح بر فراز افق های نیلگون است.
صبر.......

               مانی میرجلالی

*

- این پست رو کوتاه مینویسم چون میخوام تمام توجهتون به شعر بالا باشه

 1 و 2 و 3 ( این سه تا کارت پستال رو خودم درست کردم :-" زیاد خوب نشده ولی با امکانات کمی که سرکار داشتم باعث افتخاره)

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 ::: ساعت 18:41
::: :::
اغتشاش گری
 

http://ham10m.persiangig.com/beemovie11.jpg

- هرکسی میخواد در اداره اشون ، مسئول اغتشاش گری بشه من رو خبر کنهتا بهش آموزش بدم

× از مدیر داخلی و خانوم مشاور  گرفته تا همکارای شورا،سریال کره ای از من میگیرند، جالبتر از اون  بعضی صبحا دیر میان سرکارهمون بعضی صبحا چشماشون حسابی قرمز شده بعدا معلوم میشه که خانوما تا ساعت ۳-۴ بیدار بودن ،بماند که چقدر گریه کردن:-"

× روزای اولی که میرفتم سرکار ،همیشه برای صبحونه یه چیزی میبردم ،الان به نوعی یه عادت شدهنمونه اش امروز من گوجه ،خیار ،پیازو سبزی نشسته ریختم تو پلاستیک با خودم بردم ،خانوم قاسمی هم نون اورده بود ،پنیر هم موسسه داشتیم

ساعت ۱۱ بود خودم تنها تو موسسه بودم ،خانوم مشاور ،مشاوره داشت من برای خودم خیار و ... رو شستم یه لقمه ساندویچی درست کردم داشتم میخوردم که خانوم قاسمی ،مبینا و خانوم مشاور اومدن حواسم نبود بگم خیار و... نشستم، در نتیجه نشسته میل کردن

× هروقت مددجویی میاد،هرچیزی رو میدونم راهنماییش میکنم و البته تاکید میکنم اسم رو به هیچ عنوان نیاره:-"

کلی هم دعا نصیبم میشه

× حاج آقا رو عادت دادم به کتاب خوندن ،هر دقیقه دنبال کتاب میگرده

...

*

- بخاطر بسپار:

موقعی که احساس میکنی دیگه هیچ انرژی برای ادامه دادن نداری ، ناخودآگاه به آرامش دست پیدا میکنی...

- دیروز تا حالا دوتا فیلم رو دارم میبینم یعنی یه مقدار از هردوتاییشون رو دیدم.. در قسمت ادامه مطلب خلاصه فیلم ها رو میذارم...

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ::: ساعت 0:39
::: :::
بازی تابستانه
 

این یه بازی جدید هستش که خودم اختراع کردم هنوز تابستون تموم نشده،به نوعی این بازی یه یادآوری هستش برای انجام دادن برنامه ها...

چه برنامه هایی برای تابستون داشتید ودارید؟

- برنامه هایی که برای تابستون ریخته بودم از این قرار بود: کتاب های نخونده رو بخونم،فیلم هایی که ندیدم رو ببینم،خودم رو بشناسم و با خودم کنار بیام،سوریه،اصفهان و شیراز قرار بود برم، وبسایت modish.ir یه خورده درستش کنم،خیاطی ،نقاشی و نوشتنم رو بهتر کنم،آشپزی و خونه داری هم در برنامه هام بود،تصمیم داشتم مجوز یه شرکت رو بگیرم،تکلیف چند نفر رو روشن کنم،گرفتن گواهینامه،

نخندید تا بگم دیگه چه برنامه ای داشتمنخندید خوب، میخواستم یه صفحه جداگانه بسازم،ایده هایی که در نظرم میاد و میتونم همسر آینده ام رو خوشحال کنم اونجا بنویسم که به موقعش انجام بدم

 

کدوم برنامه ها رو انجام دادید؟

- چندتا کتاب خوندم ،چندتا فیلم هم دیدم،تو این مدت شاید 5 یا 6 بار مدیش رو آپ کردم

- کلاس طراحی میرم

- تا حدودی خودم و روحیاتم رو شناختم

- تکلیفشون رو روشن کردم دیگه

کدوم برنامه ها رو انجام ندادید؟

- مسافرت

( سوریه موقعیتش جور شد،قرار بود دوم مرداد بریم با همکارم،ولی من بچه ننه راضی نشدم بدون مامان برم،اصفهان هم چون تور نداشت نرفتم،مشهدم قرار بود15 مرداد بریم حتی بهم زنگ هم زدن که برم ولی بخاطر بعضی دلایل نرفتم:-")

- آشپزی و خونه داری

(وقتی برمیگردم خونه خیلی خسته هستم ،هرچند مدام به خودم میگم باید شروع کنم به یاد گرفتن این جور موارد به هرحال فردا پس فردا که ازدواج کردم مامان که نیستش منم مجبورم بعد از اینکه از سرکار برگشتم خونه تازه آشپزی کنمخدا بخیر بگذرونه)

- خیاطی و نوشتن

(چرخ خیاطیم یکم مشکل داره ،البته این بهونه هستش! نوشتنمم نمیاد خو)

- شرکت

( درمورد اون شرکتی که میخواستم مجوزش رو بگیرم تحقیق کردم،درآمد کافی نداشت و یه خورده کسل آور بودش)

- فیلم و کتاب

( پسرعمه از اهواز 50 تا فیلم و انیمیشن مستند جدید برام اورده،از این ورم بابا هر وقت میره جمعه بازار سریال کره ای و ایرانی میاره ...پس حق دارم هنوز ندیدم

درمورد کتاب هم چون روانشناسیه یه خورده طول میکشه هرکتابی رو بخونم)

چه برنامه هایی خارج از برنامه انجام دادید و میخواید انجام بدید؟

- کلاس تکنسین ms ، طراحی و ssp میرم

- کلاس گزارشگری و تصویربرداری ثبت نام کردم که امیدوارم عصر باشه بتونم برم( کلاس ها صدا و سیمای بوشهر برگزار میشه ،قبل از تشکیل هم از ثبت نام کنندگان مصاحبه میکنن:-")

- امروز اولین بار بود که امتحان شهری رانندگی رو میدادم،فکر کنم تا آخر تابستون گواهینامه رو بگیرم دیگه...6 هفته دیگه مونده

- هفته دیگه قرارهستش برم مسافرت:-"

- با فتوشاپ خیلی بهتر از قبل میتونم کار کنم

- کتاب آفیس ۲۰۰۷ و فتوشاپ (اسم فتوشاپ رو کامل بلد نیستم) دارم میخونم و همزمان تمرینم میکنم

- در مورد ساختن صفحه جداگانه هم حتما میسازم

- دنبال گرفتن مجوز شرکت یا موسسه ای هستم که شهرمون نداشته باشه،امروز همکارم یه چیزی پیشنهاد داد،البته شریکی...قرار شد تحقیق کنیم بعدا...انشالله تا آخر تابستون یه کاری میکنم...

-  باید تا آخر تابستون خودم رو به خدا حسابی نزدیک کنم...تمام امیدم به ماه رمضونه...

- خوب همین دیگه ...

کسایی که دعوت میکنم به بازی:

داداش سهیل،آقا هادی،عماد،محمد،داداش امیر علی، ایمان

نگار،هستی،خانوم تی تاب،لیلا، زهرا،الهه،سوسن

==> دوستانی که وبلاگ ندارن در همین کامنت دونی شرکت کنند

==> هرکسی خواست شرکت کنه بگه اسمش رو بنویسم...

 بعد نوشت: نگار عزیزم تولدت مبارک،خودت میدونی چقدر برام مهمی،خیلی دوستت دارم امیدوارم به تموم آرزوهای قشنگت برسیهمیشه خندون باش

سحرم عزیزم تولدت مبارک خانوم،امیدوارم روز به روز در نوشتن پیشرفت کنی  همیشه موفق باشی

 

لينک مطلب ::: نوشته شده توسط باران ::: در تاريخ شنبه هفدهم مرداد 1388 ::: ساعت 21:52
::: :::