- امروز صبح موسسه كه بودم ،شورا هنوز باز نشده بود در نتيجه كسي با شورا كار داشت اونجا منتظر ميموند يه خانومي اومده بود از بچه هاش تقاضاي حق و حقوقش رو كرده بود...
ميگفت : شوهرم فوت كرده يه خونه داشتيم داشت خراب ميشد كه پسر كوچيكم گفته مامان ما خرج خونه رو ميكنيم بعد شريكي ميشينيم منم موافقت كردم حالا پسراش در اومدن 3 تاييشون بهش گفتن برو يه جاي ديگه زندگي كن ما جا نداريم و...
دلش خيلي شكسته بود ميگفت اگه يكي از دامادام فوت نكرده بود محتاج پسرام هيچ وقت نبود دختراي ديگمم خيلي خوبن ولي وسع مالي ندارن كه از من نگهداري كنن ،قسمت اين بودش از بچگي زجر بكشم...
ماسك زده بود به دهنش ...ازش پرسيدم چرا ماسك زدي ؟ گفت 4 ماهه دندونام رو كشيدم كه دندون مصنوعي بذارم پول ندارم
*
- 2هفته ديگه بايد تحقيقم رو تحويل استاد بدم كه بيشتر شبيه پايان نامه است،منم موضوعي رو انتخاب كردم كه نميدونستم تحقيق آزمايشگاهيه با روانشناسي اينا سروكار داره بعد از اونم كه ديدم سختترين موضوع بوده رفتم با استاد صحبت كردم گفتم موضوع رو عوض كنم گفت نميشه بايد درباره همين موضوع تحقيق كني
منم خداييش نامردي نكردم تو اين مدت ،هروقت استاد رو ميديدم كلي پز تحقيقم و روش هايي كه تا حالا رفتم رو بهش ميدادم استاد كلي ذوق ميكرد:-l
درصورتي كه هنوز هيچكاري نكردم:-"
- ديروز صبح با پولي كه همسري فرستاد بود رفتم يه حلقه ظريف و فوق العاده ساده گرفتم از ديروز تا حالا كلي ذوقش ميكنم...
- حالا ميدونم بايد براي همسري چي تهيه كنم ، بعد از اينكه هديه رو براش پست كردم بهتون ميگم...نميشه فعلا اينجا بنويسم چي ميخوام براش بگيرم چون اينجا رو ميخونه...
وقتي به بچه هاي دانشگاه گفتم ميخوام چي بگيرم كلي سرم غر زدن كه لوسش ميكني براي مرد نبايد زياد هديه بخري...:))
خلاصه ديروز خانوم هاي متاهل كلاسمون ،من رو تو تجربه هاي زندگيشون شريك كردن ...
*
==> فراموش نكردم كه يه كامنت طولاني بذارم ...
==> شاد باشيد
لينك نظرات